ردپایی که می ماند!

دسته: مقالات
۱۴ دیدگاه
دوشنبه - ۲۴ مهر ۱۳۹۱

هرچه کوشیدم که برای آن مرد و کارها که کرد، چیزی ننویسم؛ نشد که نشد و اگر حرفی در وصف او می رود؛ فقط برای آن است تا مگر مثل اویی؛ باز از این خاک سربرکشد. که امروز به اینگونه مردان، سخت نیازمندیم. عده ای سردار سازندگی بافق؛ نامش نهادند و دلیلشان؛ کارهایی است که در عصر و زمان او؛ سرانجامی گرفت و یا به خواست او آغاز شد.

اکنون که مردم بافق یکی از باشکوه ترین بدرقه های خود را از او کرده و جای جای شهر پرشده از عکس و یاد محمد دهستانی که همه او را بنام حسین می شناسند، جا دارد که برایش کلامی ساز کنم. اگرچه با کارهایی که کرد، دوست و دشمن برای خود فراوان ساخت. و این خصلت همه ی مردان و زنان تاثیرگذار است. اما چند خصلت پسندیده داشت، که او را متمایز کرد و اکنون که رخ در نقاب خاک کشیده، همه اذعان دارند که بافق، فرزند برومندی را از دست داده است.

اول و مهمترینش، حس بافق دوستیش بود. با آنکه بیشتر حیاتش در خارج بافق، سپری شد، همواره برای این شهر و آبادی آن کوشید و یا دست کم دغدغه ای آن را داشت. از هیچ تلاشی در این راه مضایقه نکرد. البته قضاوت راجع به درستی یا نادرستی کارهایش را به حافظه تاریخی این مردم حواله می کنم که هرگز شاهین ترازوی قضاوتشان ذره ای اشتباه نکرده و نخواهد کرد. همواره خادمینشان را بر صدر نشانده و عزت بخشیده اند و همیشه دعاگوی خیرشان بوده اند.

از این دست آدمها، حسابی کم داریم. می شود با خیالی راحت گوشه ی عزلتی گزید و یا با مکنتی در دیاری دیگر به آسودگی، زیست. اما او این اخلاق را داشت که دلش می خواست همیشه در کوران حوادث باشد یا اصلاً خود؛ حادثه آفرین شود. کاری که اکثر ما بافقی ها از آن ابا می ورزیم و دوست می داریم که آهسته بیائیم و آهسته برویم و کاری نکنیم که گربه ی حادثه، شاخی بر ما زند.

دوم آنکه فوق العاده خودباور بود. همین باور، او را توانمند کرده بود. یادم هست در روزهای اولی که به عنوان اولین مدیرعامل بومی شرکت سنگ آهن برگزیده شده بود، با دوستان گفتگویی درگرفته بود برای آنکه نکند، نتواند از پس بزرگان و نام ونشان داران وزرات عریض و طویل صنایع و معادن آن زمان برآید. و دیدیم که توانست و عالی هم. این خودباوری هم از آن دست صفاتی است که ما باید در خودمان تقویت کنیم.

سوم آنکه چم و خم ها را خوب می شناخت. تبصره ها را می دانست و همین، به او قدرت مانور فراوان می داد. و درست همین بخش از زندگی مدیریتی او است که برای من بسیار حائز اهمیت است . اگر امروز شاهد آنیم که برخی استانها یا شهرها، روند رشدی فزون تر از سایر مناطق یافته اند، به دلیل داشتن افرادی چون اوست. اینگونه مدیران، بوم ایران را به خوبی می شناسند و با همین شناسایی می توانند با پل بستن، کارهای ناممکن را ممکن کنند.من به مقوله ای به نام مدیریت ایرانی اعتقاد دارم. که برخلاف آنچه در کتب مدیریتی و اندیشه های بزرگان این علم آمده، مشخصه های خاص خودش را دارد و آن نیز نشآت گرفته از روحیه ایرانی مانوس شده با پول نفت است. هرکه این مشخصات را نشناسد یا درصدد به هم زدن قوانین نانوشته آن برآید، دوران مدیریتش زود به سرخواهد آمد و چه بسا با سر نیز به زمین خواهد خورد.

چهارم آنکه جزء معدود همشهریان بود که افق دید وسیعی داشت و کمتر به کم قانع می شد. اغراق نخواهد بود اگر بگویم بافق در زمان او، تغییرات بزرگ حتی شگرفی به خود دید. البته این حرف به آن معنا نیست که او منشا همه ی آن تحولات بوده، اما بی وجود حادثه جو و خطرپذیر و برتری طلب او، سرعت این تغییرات به این اندازه نبود. در این شک ندارم.

او این توانایی را داشت که موج یا امواج بزرگی ایجاد کند. مخصوصاً که افکار عمومی را خوب می شناخت و به ارزش تبلیغات واقف بود و مهمتر از همه روان افراد را و روحیات متفاوت آنها را درک می کرد. این برای یک مدیر، قابلیت قابل تحسینی به حساب می آید.

درهرحال او امروز رفته و املا مدیریتی خویش را نوشته. خوب یا بد. کارهایی نیز کرده. باز خوب یا بد. خیلی ها می گویند او این شانس را داشت که در موقعی مناسب، از پرده برون آید و کاری بکند. اما من می گویم او و آدمهایی مثل او این توانایی را دارند که هر شرطی و هرگونه شرایطی را آنگونه که می خواهند بسازند یا تغییر دهند.

این نوشته را نمی توانم پایان دهم مگر به اینکه نکته هم اشاره کنم که متاسفانه در عصر او، تملق گویی بسیار شد و متملقان فراوان گرد او جمع شدند. اگر از من بپرسید کدام عامل در به زیرکشیدن او خیلی موثر بود؛ می گویم؛ همانها که برایش بسیار هیاهو می کردند اما از گفتن آنچه او باید می شنید، دریغ می ورزیدند.

در این مدتی که از درگذشت او گذشته، با هر که سخن گفتم گفت، درد و دریغ و حسرت.

دریغ، برای او که توانایی های فراوان داشت، حسرت، که می توانست برای بافق مثمر باشد و به زیر خاک شد و درد، که مثل او کم داریم. باشد که مادر دهر، باز، فرزندی چون او، برای این شهر بزاید.

 محمد علی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
علی رضا دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۷:۲۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ممنون از مطلب زیبایتان/ هنوز رفتنش باورمان نیست، دهستانی برای بافق مانند سردار و پشتیبنانی بود و رفتنش بسیار سنگین و سخت. خدا رحمتش کند.
دوران این مدیر بومی و دوران آیت ا… میرغنی زاده برای بافق جلوه هایی از شکوه بود.
اما توجه کنیم؛ افرادی با جنبه های خوب آماده برای بزرگنام شدن داریم، منوط به اینکه تجربه های نامناسب گذشته یادمان نرود، می توانند بزرگ شوند.

علی محمد دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۷:۲۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
قلمتان بسیار عالی است
بیشتر بنویسید ممنون میشویم

مهدی دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۷:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مطلب زیبایی بود اینکه به خودباوری اشاره کردیدبرای مسئولان ما گوشزد بسیار مهمی است زیرا ما در شهرستان جوانانی خلاق وپرشور داریم که می توانند به مدارجی در سطح مدیر کلی استان یا حتی بالاتر برسندتا کی باید از سطح استان برای ما رئیس اداره یا فرماندار بیاورند تا با پارتی بازی انان را برای مدیر کلی اینده استان تربیت کنند.

محمد علی دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اگه می خواهید شهرستانتان پیشرفت کند فقط وفقط خود را از زیر یوغ استان یزد در ببرید این دفعه طعم عدالت را درحکومت جمهوری اسلامی خواهید چشید.

شمع بي زبان دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

در خاك رفت گنج مرادي كه داشتيم
ما را نماند خاطر شادي كه داشتيم

تابان سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۱ - ۹:۱۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام خدارحمت کند دکتر دهستانی را او به ما درس خودباوری داد وهمیشه میگفت مشکل بافق حدش تا رودخانه شور است ودر جای دیگر مشکلی نیست تا زمانی که ما عقب افتادگیهایمان را گردن استان بیندازیم درفکر اصلاح روش ومنش خود نمی افتیم چون میخواهیم انها درست شوند نمیگویم استان بی تقصیراست اما همت ما ناچیز است مردم بافق درجاههاییکه میخواهند تعارفمان کنندوکاری برایمان انجام ندهندمیگویند بافقیها مناعت طبع بالایی دارند ودرجای دیگر …..

مصطفی سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۱ - ۹:۵۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ممنون از مطلب بسیار زیباتون

دلسوز چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۳:۵۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

به نظرمن بهتراست الان هم باهمدلی ووفاق به مدیربومی فعلی آقای مهندس عسکری هم که خود یکی ازنزدیکان ودوستان مهندس دهستانی است درجهت پیشرفت وآبادانی شهرودیارمون کمک کنیم تاروزی دوباره حسرت نخوریم.

حسن غصه خور جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۱ - ۱:۵۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
مطلبتان زیبا و قلم و ادبیات توانایی بهره مند هستید
مبارک است
کاش به این نکته که شده فریاد من هم توجه می کردید که :
باید به فکر یک نفر به عموان جایگزین بود

ناشناس یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

527نفر خبر را خواندند
فقط—-9—-نفر كامنت گذاشتند
دوباره بگد چرا عقب مانديم

جمشيد یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱ - ۹:۲۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت بر دوست عزيز و همكلاسي گرامي

محمد مهدی دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱ - ۵:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و خسته نباشید
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یک لحظه عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا درگذریم باهفت هزار سالگان سر به سریم
امیدوارم که مسولین شهر و انان که انتخاب شده و برگزیده مردم همین شهر زیبا؟ هستند بیشتراز این که به فکر پست ومقام و میز های خود باشند به تنها وظیفه خود یعنی پیشرفت بدون قید و شرط شهر باشند. به قول مرحوم مهندس دهستانی روزی که مانور با شکوه اوردن لوله های اب به بافق برگزار می شد سخنرانی کردند وگفتند که بافق محکوم به آبادیست خدایش بیامرزد
انشاالله اقای مهندس عسکری هم بتواند راه ایشان را ادامه دهد.

دارالشجاعه جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باتشکر ازآقای پورفلاح وآرزوی علو درجات برای مرحوم دهستانی:باید یادمان باشدکه معادن سنگ آهن بافق از استثنایات دنیامیباشد ولی رشدوتوسعه شهرمان به همان اندازه نمیباشدکه بلکه حتی به تامین نیازهای ضروی مثل آب وگازوجاده نیز قانع وآنها را بزرگ می کنیم مگر سایر شهرها که معدن نداشتندحالا آب وگاز وجاده ندارندبنابراین بایدتوجه داشت که اختیارات یک مدیر عامل وشرکتهای وابسته بسیار میتواند برای شهر خدمت کند بشرطی که بخواهند وبتوانند

سارا جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱ - ۶:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خدا رحمتش کند وامیدوارم بقیه راه اورا ادامه بدهند.