آه، چقد دلم‌گرفته!

دسته: عمومی
۱۳ دیدگاه
جمعه - ۲۳ اسفند ۱۳۹۸

آه، چقد دلم‌گرفته!
دلم تنگ شده.
دلم تنگ شده برای یسری چیزا ،

دلم سوخته برا ؛

فضای مدرسه،

دانش آموزان،

صف صبحگاه،

دفتر و کلاس و همکاران خوبم.

دانش آموزانی که دیر اومدن مدرسه ،
باچشای خواب آلود و دکمه های جابجا بسته،
بعضا صورت نیم شسته و یا چهره حق به جانب گرفته.

برا صف صبحگاه،
وقتی به بچه های گل ، صبح بخیر میگفتم، اونهاهم یکپارچه و همصدا ،میگفتن:
صبح شماهم بخیر .

دلم تنگ شده برا اوناییکه مرتب وای نمیسن،
به جلویشون ضربه میزنن و گاهی جابجا میشن.

اون اول دومیهایی که هنگام رفتن به کلاس ،سریع و قاچاقی، به صف کناری رفته و زودتر از بقیه بکلاس میرن.

اوناییکه هرچه به کلاسشون‌میفرستی ، تا دور میشی، دوباره از کلاس میپرن بیرون یا یواشکی از لای در و یچشمی ،من میپاین.

برا اونایی که کمتر از پنج دقیقه بعد از حضور معلم. به دفتر گسیل میشنو بدو ورود ،قسم و التماسشون شروع میشه که :
آغا ،به کی بگی قسم ، نوشتیم ،نمیدونیم‌کجاس ،
یا،
دیشب خونه ننه بی بیم بودم ،یادم رفته،
یا ،
نوشتم ، آباجیم پارش کرده ،
و و و
(درست همون دروغایی که اونوقتا خودمونم‌میگفتیم به آغای ناظم)

دلم سوخته برا اولیایی که خودشون‌میومدن برا پیگیری درس بچشون و یا ما زنگ زده بودیم‌که بیان، چهره اخم کرده اونا و چشم اشکبار بچشون یا صورت خجل و زیر انداخته او.

دلم سوخته برا سلام صبح بخیری که به همکارا میگفتم و اونا با چهره متبسمشون پاسخ میدادن،
یکی ،صبح شمام بخیر،
یکی، سلامت باشین،
ودیگریهم ، صباح الخیر،صباح النور
ووو.
دلم سوخته برا دیر اومدن بعضی همکارا که تند وتند میومدن ، سرشون پایین و زیر چشی نگاه میکردن و‌مستقیم میرفتن کلاس.
برا اون‌همکار جانباز و آزاده ای که با مجوزش، نیم الی یساعت دیرتر از بقیه میومد.
دلم سوخته برا دستگاه کپی ، کلبه جایزه و صدای زنگ تفریح و هورای بچه ها،
برا چلق چلق برخورد لیوان چای که بابای مدرسه میاورد برا معلما،
برا دانش آموزی که آموزگار می‌فرستاد برا گچ ،ماژیک،تخته پاکن یا آوردن غایبیای کلاسشون،

برا زنگ‌ اول، دوم و…زنگ خونه،
اون‌موقع که صدای سوت و جیغ بچه ها بلند میشد،
بعضی اولیا دست بچه یا نوه ی خودرا گرفته و میرن،
دانش آموزی که با معلمش داره حرف میزنه و راه میره و به دیگری برمیخوره، ولی آموزگارش و سوالش یا حرفشو ول نمیکنه.

دلم سوخته برا اوناییکه، زیپ‌یا بند کوله پشتیشون باز هست و یا کاپشنشون روی دوششون و قسمتیشم روی زمین آویزون.

دلم سوخته برا کوچه مدرسه، ترافیک و‌گره سردر گم ماشینا، بوق زدنا و بند آوردن کوچه.
دلم سوخته برا وقتی که خسته و مونده میومدم خونه وقتی نشستیم و چای مینوشیم ، یهو میزنم زیر خنده ،به خاطر اون جریان خنده آور وشنیدنی مدرسه و بعد تعریف میکنم برا اهل خونه و اونام را در خندیدن خودم شریک‌میکنم.

دلم سوخته برا همه خاطرات خوشایند و ناخوشایند مدرسه.

آه کرونا !!!؟

تو چقدر بدی !؟

بد ،بد، بد.

منصور صلاحی
آموزشگاه چمران بافق
اسفند ۹۸


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵۵۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمود این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۸ - ۹:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

انشا… بخیر بگذره و قدر این همه خاطرات رو بدونیم

بلال این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

فرض کنید تابستونه بابا

    منصور صلاحی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۲:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    متشکرم.
    انشاالله که چنان باشه.

    رنجبر بافقی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    سلام
    دیدگاهتون این را میرسونه که یا فرزند مدرسه ای ندارین یا اینکه از حال و روز درس بچه هاتون در این ایام خبر ندارین . در هر دو صورت بهتون پیشنهاد میکنم کمی چشمهاتون را خوب باز کنید .

سیدمحمدمیرسلیمانی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۲:۱۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درودها جناب آقای صلاحی
همین که خواننده میتونه با نوشته زیباتون ارتباط بگیره و امثال بنده راهم بیاد کودکی و مدرسه میندازه نشونگر احساس بالای نویسنده هست. دستمریزاد

اولیا این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۷:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جالب بود

    منصور صلاحی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۵:۵۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    متشکرم از التفاتتون.

رضا بافقی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸ - ۱:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام. شایداین تلنگری است ازسوی خداوند به همه ما که قدر یکدیگررا بیشتر بدانیم و برآنچه به ما عطا کرده شکرگزار باشیم. خدایا مابندگان شایسته ایی نیستیم لاکن میدانیم تو رحمان والرحیمی . برما ببخش وبلا راازسروهمه دنیا رفع نما.

منصور صلاحی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۵:۵۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر شما استاد گران‌ ارجم ، جناب آقای سلیمانی🙏

منصور صلاحی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۵:۵۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آغا رضا بافقی متشکرم از نظرتون.انشالله که قدر دان هم باشیم

منصور صلاحی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۵:۵۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب رنجبر بافقی اگه درگیر نبودم‌ یا درک اونا نداشتم که دلنوشته را نمی نوشتم.
باز هم سپاس از عنایتتون

رنجبر بافقی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸ - ۷:۵۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام و درود اقای صلاحی
پاسخ من به نوشته ی شما نبود به دیدگاه بلال بود

منصور صلاحی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹ - ۸:۴۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب رنجبر بافقی، سپاس از لطفتون.
سال نو را خدمت شما تبریک‌گفته ،سلامتی ،موفقیت و بهروزیتان را مسالت مینمایم. 🙏🌷🌷🌷