پلیس خوش قول شهر سلاااااااااااااام

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۱۶ فروردین ۱۴۰۰

قصد دارم از غیور مردانی بنویسم که با تاریکی شب الفتی دیرینه دارند و نبض کوچه ها و خیابانها با طنین گامهای آنها می تپد.
بزرگ انسانهایی که کمتر کسی قدردان زحماتشان است و بیشتر از جایگاه طلبکاری حق به جانب به آنها نگریسته ایم.
مردان بی ادعایی که آسایش شبهایمان را مدیون شب زنده داریهایشان هستیم و امنیت شهر تنها با حضور آنها محقق می شود.
فرهادگونه ایستاده اند و تیشه بر ریشه های نا امنی می زنند تا گلستان زندگی ما عاری از بوته های هرز فساد و نا آرامی باشد.
آنقدر از حضور این نازنینان غافل شده بودم که حتی لحظه ای هم در تصورم نمی گنجید تا این حد کاربلد و خبره باشند.
وقتی دخترک با ترس و گریه آمد و گفت :خانه ام را دزد زده و اندک جواهراتم را بردند
از آنجا که مقصر اولی را خودش می دانستم چون بی احتیاطی کرده بود با لبخندی گزنده گفتم: به پلیس زنگ بزن بچه!!

از گوشه ی چشمانش اضطراب همراه با ترس می چکید و گونه هایش را مرطوب می کرد
خودم را کنار کشیدم تا خودش به دنبال راه حل برود از طرفی هم به عنوان یک شهروند می خواستم پلیس را محکی بزنم.
اصلا نگران خسارت مالی نبودم ولی احساس ناامنی که به جان دخترم افتاده بود مرا سخت می آزرد.
اگر واقعا پلیس نتواند ناامنی را مهار کند جامعه ای بیمار و مضطرب و شهروندانی پریشان خواهیم داشت اینجاست که نقش این عزیزان کاملا مشهود می گردد.
نگران بودم که آیا می توانند کاری از پیش ببرند یا نه؟ که به سرعت وارد صحنه شدند کارهای اولیه سریع انجام شد و پرسش و پاسخ لازم صورت گرفت و محکم و مطمئن قول دادند ظرف چند روز سارق دستگیر شود.
الحق و والانصاف کارشان عالی بود،
صبح روز سیزدهم فروردین به من زنگ زدند و خبر دستگیری سارق را دادند.
از طرفی خوشحال شدم که شهر هنوز صاحب دارد و به قول دوستی: هنوز بی صاحب نشدیم از طرفی هم دلم سوخت؛ وقتی من مهیای گشت و گذار سیزده بودم آنها پیگیر امنیت من و امثال من!
تازه فهمیدم ماموران خدوم و زحمتکش نیروی انتظامی چه خالصانه و بی ادعا از تفریح و تعطیل خود می کذرند تا امنیت در گوشه گوشه ی شهر چون بید مجنونی بروید و قد بکشد و ما در سایه سارش آرام بگیریم.
اینجا بود که قلم در دست گرفتم تا به عنوان یک فرهنگی در قالب کلمات هر چند قاصر ، هم از نیروی انتظامی تشکر کرده باشم و هم از امروز آسوده تر از همیشه روزگار بگذرانم چرا که مطمئن شدم انسانهای بزرگی امنیت شهر را در دست های توانمندشان گرفته اند.

خدا پیوسته همراه و پشتیبانشان باشد

اختر عبداللهی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۸۷
برچسب ها: