شاعری وام گرفت/شعرش آرام گرفت

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰

امروز دوستی ناشناخته به ارشاد آمد “حفظه الله.” که از طرفداران پرو پا قرص مقالات تند بنده بوده آن گونه که می نمود.
ضمن گپ و گفتی صمیمانه در مورد اوضاع فرهنگی شهر گفت که پاتوق ها بلای جان جوانان است و مشکلات فرهنگی زیاد است و این که چرا مطالب تند وتیزو انتقادات گزنده چونان گذشته توسط من نوشته نمی شود وهکذا و هکذا…ودر پایان هدیه ای کوچک با احترام تقدیم کرد و رفت.
وقتی هدیه را بازکردم در نوع خودش برایم جالب بود و آن هدیه یک عدد مداد تراش برای تراشیدن قلم بود.
هدیه ای بسیار معنادار که می تواند متلکی باشد مبنی براین که قلم به پست فروخته شده و دچار کندی گردیده و نیاز به تیز کردن دارد.
کنایه ظریفی که در این هدیه نهفته بود بیانگرنگاه متفاوت جامعه به اوضاع پیرامون است و هم چنین تصوری که از پست و مقام در ذهن ها وجود دارد هم در نوع خود جالب توجه است که باید گفت اگر این مسئولیت ها, نماد پست طلبی است پس پست های دیگر کجا بروند؟
نه قصد اثبات داریم و نه قصد انکار.
ولی چند نکته برایم اهمیت داشت که این مطلب را نوشتم.
۱_جامعه مدنی ما خوشبختانه پویا و فعال است و تمام رفتار ما مورد رصد و قضاوت قرار می گیرد واز جزئیات هم نمی گذرد واین باعث امیدواری است .
۲_جامعه نیاز به فعالان اجتماعی دارد تا دردها و رنج های مردم را فریاد بزنند مانند دایی عباس که همیشه قصه گوی غصه ها بود و از رنج ها می گفت و با رفتن آن ها باید جایگزین های مناسبی یافت تا آن مسیر ادامه داده شود.
۳_تصورات و توقعاتی که از یک مسئول در ذهن جامعه است که شاید برخی از آن ها با واقعیت فرسنگ ها فاصله داشته باشد .این که ریاست یک اداره مثل ارشاد رانوعی پست طلبی بدانیم برای من جالب بود در حالی که واقعا مسئولیت در این حوزه ها باآن چیزی که در تصور عامه است تفاوت بنیادی دارد.
القصه این بهترین هدیه ای بود که تا به حال گرفتم چون هزار باده نخورده در رگ آن مستتر بود.


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۹۶
برچسب ها: