قصبگی، عصری که پایان یافته

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
سه شنبه - ۱۸ خرداد ۱۴۰۰

برای کسانی که بافق را دهه های پنجاه، شصت و حتی هفتاد شمسی دیده اند و در یاد دارند، تغییرات صورت گرفته در بافت شهر بافق، طی بیست سال اخیر، بسیار خیره کننده و قابل توجه بوده است.
البته این تغییر بی هیچ شکی، وابسته به افزایش درآمدهای شهرداری ناشی از عوارض اخذ شده از معادن منطقه، خصوصا شرکت سنگ آهن است. وگرنه همه واقفیم که در زمانهایی که مدیرعاملان وقت شرکت از پرداخت حق و حقوق شهر بافق، استنکاف و خودداری می کردند، شهرداری حتی قادر به پرداخت حقوق ماهیانه کارکنان خود هم نبود.
اما خوشبختانه در سالهای اخیر، با افزایش درآمد شهرداری و صدالبته، خوشفکری مدیران این مجموعه، سیمای شهر بافق، بصورت محسوسی، تغییر کرده و دامنه این تحولات، محلات قدیمی تر شهر را هم فراگرفته است.
خیابانهای هر دو محله قدیمی بافق، که سالهای سال، دست نخورده مانده بودند، تعریض شده اند. برخی مراکز خاص فرهنگی و تفریحی در هر محله احداث یا بازسازی شده است.
اما نکته ای که در این نوشته می خواهم به آن بپردازم گذر بافق از مرحله ابتدایی یکجانشینی، یعنی محله محوری و قدم نهادن در وادی شهرنشینی است.
بارها با  عبارت ” قصبه طیبه ” بافق روبرو شده و با خود گفتم این چه بدسلیقگی هست که شهر بافق را عده ای، به سیاق گذشتگان، قصبه می نامند. بله درست است بافق در عهد جناب وحشی یا خوانین بافقی، قصبه بوده است، اما در آغاز قرن پانزده، سومین شهر توسعه یافته استان یزد و یکی از دارندگان رتبه های خوب توسعه در سطح کشور است. (۱). با درآمدهای هوس انگیز.
یکی از کارشناسان به من گفت، سالیانه بیش از هزار میلیارد تومان فقط از طریق شرکتهای معدنی، بعنوان دستمزد و حقوق به کارکنان پرداخت می شود. ورود این مقدار پول به هر جایی در قد و قامت شهر پنجاه هزار نفری ما، مطمئنا احوال آنجا را از قصبه به یک شهر درجه اول، تبدیل خواهد کرد.
پنجاه سال پیش بافق حیات کوچکی داشت. اصطلاح سر ده و بن ده، از همان سالها باقی است. ولی در طول سی سال گذشته، به اندازه تمام تاریخ خود گسترش یافته و مظاهر شهرنشینی را در خود پرورانده است. اگرچه هنوز برای توسعه یافتگی، راه طولانی در پیش دارد.
برهمین اساس چند نکته بذهنم رسید که با توجه به نزدیکی انتخابات شورای شهر، اینجا ذکر می کنم.
اولا تاکید بر محله گرایی اگرچه شوق انگیز و وسوسه دار است و سبد رای را کمی سنگین تر می کند اما همه می دانیم که حلال هیچ مشکلی از شهرمان نخواهد شد.
دمیدن در این احساس مقدس، اگر بدون فکر باشد، می تواند منشا خطر و خدای نکرده درگیری و کشمکش شود.
همه نامزدان را به پرهیز از این کار دعوت می کنم. مخصوصا چنین نجوایی در گوش جوانهامان، می تواند عواقب دهشتاکی داشته باشد.
مفتخرم که در شهری زیست و زندگی می کنم که در همه محلات آنان، افراد کارآمد و کاربلد هستند. و هر کس می تواند بنا بر سلیقه و بینش خود، از میان چندین تن، یکی را برگزیند.
نکته ای دیگری که مایلم عرض کنم، هویت واحد و یکسانی است که ما بافقی ها داریم‌. خوشبختانه موارد اختلاف خصوصا مذهبی، در شهر ما در حد صفر است.  بحث ورود و افزایش مهاجران کار، را باید با دقت زیر نظر داشت.
این موجب افتخار است که شهر بافق، سالهاست که از مرز مسایل حقیرانه و بدوی گذر کرده و قدم در شاهراه تجدد و با کمی اغماض، تمدن گذاشته است.
بازگشت به گذشته در حد و اندازه های بافق نیست. عصر قصبگی و ده بودن، مدتهاست که بسرآمده است. حتی می خواهم بسیار فراتر از این سخنها، بگویم اکنون باید به بافق، شهر هوشمند بیاندیشیم.
محمدعلی پورفلاح
۱-مقاله بررسی درجه توسعه یافتگی شهرستان های کشور و رابطه آن با نرخ شهرنشینی، نوشته کرامت الله زیاری، اکبر محمدی و خلیل عطار.


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۱۷
برچسب ها: