یادداشت روز دوم : ادب در محضر

دسته: عمومی
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۲۰ مرداد ۱۴۰۰

پناه بر خدا، این سخن امام مسلمین است که در کشور مسلمانان می گوید:”آیا در این منطقه پناهگاهی هست که بدانجا پناه بریم؟»
فرمانده سپاهی از قبیله بنی تمیم که گویی در عمرش میانه ای با سیاست نداشته، با همراهی ۱۰۰۰ مرد جنگی چشم در چشمش انداخته، می گوید:
“من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا نگردم تا به کوفه تان برم».

حسین نامه هایی با خط و مهر کوفی را شاهد می آورد که بی دعوت رهسپار نشده و با دلی شکسته می گوید « اگر کوفیان از دعوتشان منصرف شده اند، بر می گردیم».
و چقدر سخت می گذرد وقتی می شنود: «من و همراهانم نامه ای ننوشته ایم و از کسی دعوتی نکرده ایم».
این را می گوید و نه راه ادامه حرکت پیش پای حسین می گذارد و نه راه بازگشت به حجاز، او را به بیراهه ای رهنمون می شود تا فرمانی تازه فرا رسد.
در تاریخ آمده اینجا حر جمله ای عجیب به حسین می گوید:«ای حسین، تو را به خدا مواظب جانت باش». چه عاشقانه کلام و دلسوزانه شفقتی.
سپاه تشنه دشمن حتی اسبان و شترانش با آبی که همراهان حسین آورده اند سیراب می شوند، بی هیچ منت.انگار نه انگار خصمند.

هنگامه نماز فرا می رسد،حر به ارزش یک رکعت نماز به امامت حسین واقف است، تصمیمی می گیرد بجا و اقتدایی می کند نجات‌بخش.
البته او قبل از آن نیز تصمیم بجاتری گرفته، تلخی صبر بر حرفی درشت را با سکوت بر جان و دلش شیرین نموده و حاضرجوابی نکرده به خاطر معرفت نسبت به «مادر» و بی گمان همینجاست که اعلی علیینی شدنش به امضا رسیده.
و چرا به آسمان حسین رهسپار نشود و قدر و منزلت نیابد « من عرف فاطمه حق معرفتها»؟

«حر» در لحظه، آزادمردترین بشر عالم نمی شود،بی ایمان را اینگونه امکان بازگشت نیست،بی شک آدابِ ادب آموخته، سالها بر مدار تربیت بوده و جز به محضر نیاندیشیده .
محمد علی قاسم زاده بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۲
برچسب ها: