اصول روابط و مالک‌اشترها( ۳)

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
سه شنبه - ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

برای امیرالمؤمنین اصل چیست که حکمیت را قبول میکند، همه میدانیم که علی‌ابن‌ابیطالب علیه السلام میداند که قرار است انسانهای زیادی راه او را بروند پس حیدرکرار با حرکات و سکناتش، جملات و افعالش درحال آموزش و مهارت‌افزایی محبین و شیعیان خود است لذا با تامل بخوانیم خطبه ۱۲۷ قسمت سوم را که میفرمایند:
اگر به آن دو نفر «ابوموسی و عمروعاص» رأی به داوری داده شد، تنها برای این بود که آنچه را قرآن زنده کرد، زنده سازند، و آنچه را قرآن مرده خواند، بمیرانند. زنده کردن قرآن به این است که، دست وحدت به هم دهند و به آن عمل نمایند، و میراندنِ آن، از بین بردن پراکندگی و جدایی است، پس اگر قرآن ما را به سوی آنان بکشاند آنان را پیروی می کنیم، و اگر آنان را به سوی ما سوق داد باید اطاعت کنند.
در ادامه امام علیه‌السلام میفرمایند: ما هم از آنها پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند، امّا افسوس که آنها عقل خویش را از دست دادند، حق را ترک کردند در حالی که آن را به خوبی می دیدند.
اینجا علی علیه السلام برای حفظ وحدت تلاش میکنند، هدایت میکنند، ثبت تاریخی میکنند، نه بر وحدت مسلمین، کلمه ای بیشتر میبندد نه این وحدت را بی‌ارزش میدانند، ترجیح میدهند که همین وحدت حکمیتی و جایگاه‌هدایتگری را حفظ کنند با صبر و تدبیر به اختلافاتی وحدت‌شکن پایان دهند هرچند از فرصتهای از دست رفته افسوس میخوردند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در وصیت‌نامه خود به امام حسن و حسین علیهما السلام(نامه ۴۷نهج‌البلاغه) میفرمایند:
بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید. امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدهای شما بر شما مسلّط می‌گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد!
در ادامه حضرت امیر علیه السلام میفرمایند:
ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمی پسندی، برای دیگران مپسند؛ آنچه را که برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار، بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است؛
امام علیه السلام در نامه ۲۸نهج‌البلاغه عبارتی عجیب دارند، که البته باز هدفدار و تعلیم‌دهنده است و پروانده سخنان قبلی امام علیه السلام است. این نامه که از آن بعنوان یکی از نیکوترین نامه های امام علیه‌السلام یاد میشود، در پاسخ به معاویه لعنت‌الله است، آنگاه که میفرمایند: مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود، مادام که در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شک نکند.
سپس سوالی مطرح میکنند ماهرانه؛ که چون چراغی، ابهامات اساسی را روشنایی می‌بخشد بعلاوه نحوه برخورد خواص با مسائل را تلنگری میزنند آنگاه که خواص بایستی رفتاری در قبال کاستیها و خطاهای دولتمردان داشته باشند؛ امیرسخن میفرمایند: راستی کدام یک از ما دشمنی‌اش با عثمان بیشتر بود و راه را برای کشندگانش فراهم آورد؟ آن کس که به او یاری رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به کار مردم رسد، یا آن که از او یاری خواست و دریغ کرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟، نه، هرگز، به خدا سوگند! «خداوند بازدارندگان از جنگ را در میان شما می شناسد، و آنان که برادران خود را به سوی خویش می خوانند، و جز لحظه های کوتاهی در نبرد حاضر نمی شوند». من ادّعا ندارم که در مورد بدعت های عثمان، بر او عیب نمی گرفتم، نکوهش می کردم و از آن عذرخواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند کسانی که ملامت شوند و بی گناهند. «و بسیارند ناصحانی که در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند. من قصدی جز اصلاح تا نهایت توانایی خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمی خواهم، بر او توکل می کنم و به سوی او باز می گردم.»
ادامه دارد…

والعاقبه للمتقین
محمد مهدی علیزاده فلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۷۳
برچسب ها: