با سرداران شهید بافقی

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
۵ دیدگاه
جمعه - ۲۶ آبان ۱۳۹۱

سردار شهید محمد تفکری بافقی

شهید بزرگوار محمد تفکری در سوم خرداد ماه 1324 خورشیدی در شهرستان بافق دیده به جهان گشود. هنوز چهارمین بهار عمر خویش به پایان نرسانده بود که گرد یتیمی بر چهره اش نشست. پس از تحصیلات ابتدایی راهی تهران شد و به عنوان راننده تاکسی مشغول به کار گشت یکسال نیز در وزارت راه و ترابری خدمت نمود. در سال 1348 پیوند زناشویی بست و با بیشتر شدن فسادهای اجتماعی آن زمان پایتخت، ادامه زندگی در زادگاه را ترجیح داد. به بافق بازگشت و در شرکت سنگ آهن مرکزی استخدام گردید. در دوران انقلاب برای شرکت در فعالیتهای مردمی به یزد و تهران می رفت که یکبار دستگیر و شکنجه شد. پس از انقلاب به عضویت سپاه درآمد و زمان جنگ به کردستان اعزام گردید در آن زمان هنوز تیپ الغدیر تشکیل نگردیده بود و آن عزیز همراه با نیروهای یزد و با لشکر 25 کربلا راهی جبهه شد. چندی نگذشت که شهید بزرگوار با نشان دادن استعدا بالا و تیزهوشی خود جانشین گردانی شد که شهید عاصی زاده فرمانده آن بود. ایشان در عملیات بیت المقدس شرکت نمود و دلاوری بسیار از خود نشان داد. پس از آن خواب دوست همسنگر و همشهری خود شهید سید احمد طیبی را دید که او را با خود به جاهای خوش و خرم برد و نوید شادی داد شهید تفکری بیدار که شد با دوستانش صحبت کرد و گفت که به زودی از نزد آنها خواهد رفت. چند روز بعد گلوله ای خورد و زخمی شد اما به توصیه همراهان گوش نکرد و میدان جنگ را ترک ننمود.
پیش از عملیات رمضان در شرق بصره، منطقه مثلثیهای طرح اسرائیل توسط نیروهای ایران از مین پاکسازی شده بود در26 تیرماه 61 شهید تفکری و نیروهایش در آغاز عملیات طبق نقشه به پیشروی ادامه دادند اما گویا هنوز مین خنثی نشده ای وجود داشت همانطور که در تاریکی شب پیش می رفتند ناگهان پای یکی از رزمنده ها به سیم تله مین منور خورد سردار که متوجه خطر بزرگ پیش رو بود و می دانست با منفجر شدن مین منور روشنایی همه جا را فرا می گیرد ، زحمات بچه ها به هدر می رود و جان رزمندگان به خطر می افتد، برای جلوگیری از قتل عام هموطنان بدون آنکه فرمانی به کسی دهد با اندیشه بالای خود و یاری از خداوند خیلی سریع بدون هیچ سخنی کلاه آهنی از سر بر گرفت بر روی مین گذاشت و بدن خود را روی کلاه انداخت تا از فاجعه جلوگیری کند. همه رزمندگان به گریه افتادند و اشک حسرت ریختند از جان دادن سرداری که با جانفشانی و دلاوری و بدون ترس روی حرارت 1400 درجه سوخت شکمش پاره شد و جان داد ولی نگذاشت خدشه ای در انجام عملیات وارد شود.
درودش باد و جایگاهش فردوس پروردگار

عالیه نقیب الذاکرین بافقی(مهرگان)


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
soheil جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۱ - ۹:۰۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خوشا به سعادتش و ای کاش از این جور مطالب بیشتر گذاشته شود.

كورش بافقي شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱ - ۲:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

روحش شاد

دهقانزاده شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱ - ۵:۵۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

انشالله که دست ما را هم بگیرند.از نویسنده نیز سپاسگذاریم.

ناشناس شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱ - ۶:۴۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اين كه ياد شهدا وايثار انها در جامعه زنده بماند عالي است

ناشناس شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱ - ۶:۵۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عموي من هم كه در سال 54 در پادگان قصر در تهران مشغول به خدمت سربازي بوده است از شهيد تفكري براي من خاطراتي تعريف كرده است
ايشان مي گويد شبهاي جمعه همراه با شهيد تفكري و ديگر بافقيها به مهديه تهران مي رفتيم و از ممبر مرحوم كافي استفاده مي كرديم