فرهنگ یا اقتصاد؟ مسئله این است

دسته: مقالات
یک دیدگاه
جمعه - ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱

در بحبوحه آزادسازی قیمت اقلام ضروری خوراکی و شوک بی سابقه به جامعه، شورای فرهنگ عمومی شهر بافق، سندی منتشر و وجوه مختلف فرهنگی را در آن احصاء کرده و برای بهبود هر شاخص و مولفه، بودجه ای در نظر گرفته است که سرجمع همه آنها ۳۰ میلیارد تومان است. که البته برای دریای فراخ فرهنگ، مبلغ بسیار ناچیزی است. اما در همین حد هم پرداختن به مقوله فرهنگ در این شرایط خاص جامعه، بسیار مغتنم و ارزشمند و البته بحث برانگیز است.
اندیشمندان، فرهنگ را چونان هوا و اکسیژن برای مردم می دانند. آنچنان مهم و ضروری که اگر لحظه ای و ثانیه ای قطع شود و نباشد، حیات در خطر می افتد و هم؛ چون فراوان است و به وفور در دسترس همگان، هیچ کس قدر و قیمت آن را نمی داند. اما پرسش این است که آیا دستکاری در فرهنگ جوامع، شدنی است و آیا نتیجه مطلوب حاصل و عاید خواهد شد؟
تصور همه ما این است که جراحی مغز و اعصاب، جز مهمترین و ظریف ترین انواع جراحی های است که پزشکان انجام می دهند. به چند دلیل. یکی آنکه هنوز با وجود پیشرفت های معجزه آسایی که در علم تن و بدن داشته ایم، پیچیدگی های مختلف مغز و اعصاب انسان بر ما مکشوف نیست. و بدرستی نمی دانیم بریدن و دوختن هر کدام از اجزاء مغز، چه آثار و تبعات بعدی خواهد داشت. برای همین است که تاکنون از درمان بیماران مبتلا به سکته مغزی عاجز مانده ایم. و دیگر اینکه، هر جراحی؛ شایستگی بازگشایی مغز را ندارد. ممکن است یک لرزش نابجای دست یا یک تصمیم نادرست در حین عمل، بیمار را به چنگال مرگ بسپارد یا برای همه عمر علیل و زمینگیر کند.
اکثریت صاحب نظران متفق القول و هم سخنند که فرهنگ، سر جامعه است. و سایر نیازهای بشری، فرع بر فرهنگ هستند. مثل سیاست یا اقتصاد یا خانواده یا دین و ….
این دریافت بدیهی و روشن، وقتی برای ما ایرانیان مهمتر می شود که بدانیم ایران در طول تاریخ، یک کشور فرهنگی بوده است. یعنی عامل برتری ایرانیان و دلیل ماندگاری ما در تاریخ، نه قدرت نظامی یا سیاسی یا اقتصادی، بلکه قدرت فرهنگی بوده است. وگرنه ایرانیان در هر نزاع ظاهری چه با اعراب، چه با ترکان، چه با مغولان و چه با غربیان، مغلوب گشته اند. اما با وجود این شکست نظامی، سرپا مانده و ادامه حیات داده و جزو ده تن ملت کهنسال و دیرپای تاریخ هستیم که از صبح تمدن بشریت که تخمین زده می شود به سه هزارسال قبل برگردد، ما همواره بر کرانه تاریخ نشسته ایم و آمدگان و رفتگان بسیار دیده ایم ولی نام ایران و تمدن پارسی اش، هیچگاه محو نشده است.
با این پشتوانه دراز فرهنگی و با وجود ظرافت های مینیاتوری در کارهای فرهنگی، لازم است هر کس قصد ورود به این عرصه و اصلاح آن را می کند، شش دانگ حواسش را جمع کند، مبادا یک خطا، منجر و منتج به نتایج غیرقابل پیش بینی شود. مخصوصاً وارد کردن پول به عرصه فرهنگ، باید با طمانینه و امعان خاص، صورت گیرد. تقویت برخی از شاخص های فرهنگی، همانگونه که در سند شورای فرهنگ عمومی بافق آمده است، می تواند دستکاری در روند طبیعی و کارکرد عادی مردم جامعه تلقی شده که ما بدرستی نمی دانیم در سالها و قرن های آینده؛ چه تبعاتی برجای خواهد گذاشت.
عجالتاً آنچه به نظر من می آید، این است که تا اقتصاد تبدار است، نباید دست به جراحی فرهنگ زد. اطباء، تب را از آن روی خطرناک می دانند که نشانه عفونت و بدخیمی موضعی است. بنابراین، قبل از هرکاری، می کوشند که تب را قطع کنند. یعنی عفونت را برطرف کنند.
سالهاست که اقتصاد ایران تب کرده است و عفونت اقتصاد، سایر جنبه های زندگی را نیز درگیر کرده است. در سیاست، فساد انگیخته، در خانواده ها، جدایی و در دین و ایمان مردم کرم ریا، دوانده و فرهنگ را بیمار و خسته و رنجورکرده است. قبل از هر کاری باید اقتصاد را به سرجای خودش بنشانیم. سنگینی سایه اش بر سر فرهنگ را بزدائیم و آنگاه که پاک و پاکیزه شدیم؛ به فرهنگ بپردازیم. وگرنه جراحی فرهنگی در موقعی که اقتصاد تب دارد، نتیجه بخش نخواهد بود. وضعیت فعلی جامعه ایران، نشان از ناآرامی و اضطراب شدید اقتصادی دارد. در این شرایط سخن از فرهنگ، به گوش خلق نخواهد رفت و با وجود برخی کارها، باز به سرجای اول باز خواهیم گشت. جامعه در وضع التهاب پولی و مالی و اقتصادی، قادر به تصمیم گیری درست، مخصوصاً در حوزه فرهنگ نیست. قبل از هر چیز باید ثبات و آرامش اقتصادی در زندگی مردم حاکم شود و خانواده ها به یک آرام و قرار دست پیدا کنند و از دلهره های مادی برحذر شوند، آنگاه می توان به مقوله فرهنگ پرداخت. فرهنگی که برای رشد و پیشرفتش، تسامح و مدارا اصل اساسی و اولیه است و نمی توان با حذف و ترشرویی با برخی از وجوه فرهنگی روبرو شد و با برخی دیگر با لبخند و ترویج. مخصوصاً که ما، جمعی که ساکن ایرانیم دو وجه داریم. یکی ایرانی و دیگری مسلمانی. برقراری ارتباط و صمیمت بین این هر دو، آنچنان ظریف است و به مویی بند؛ که هر آن احتمال گسست و از هم پاشیدگی هست.
از نظر من، اکنون زمان مناسبی برای اصلاح فرهنگی نیست. روغنی است که بر ریگ و خاک ریخته می شود و پولی است که هزینه خواهد شد ولی تغییر نخواهد داد. سخن از پاکدستی و صداقت برای انسان بیکار و گرسنه، بیهوده است. همه دوره هایی که ایرانیان در حوزه فرهنگ، جهشی داشته اند مربوط به زمانی است که ثبات و رفاه اقتصادی بوده است. اگر از دوره پادشاهان باستانی ایران بگذریم، درخشان ترین دوره فرهنگی و شکوفاترین دوره علمی ایران مربوط به قرون سوم تا هفتم هجری قمری است. زمانی که سامانیان آرام و مسامحه جو در کار ساختن زیربنای فرهنگی ایران بعد از اسلام هستند و پس از آن با وجود کشمکش های سیاسی عصر غزنوی و سلجوقی و خوارزمی، اما ثروت های باد آورده از هند و بخارا و سمرقند و اصفهان و بغداد، تابناک ترین عصر فکری و فرهنگی ایران را رقم زد.
اکنون که شورای فرهنگ عمومی و فرماندهان فرهنگی شهر بافق، تصمیم به تزریق پول به این عرصه برای گره گشایی گرفته اند، لازم است انذار و هشدار داده شود که بر اساس شواهد تاریخی، دست به کار حساس و پرخطری زده اند. به دو دلیل. یکی آنکه محصول درخت فرهنگ، بسیار دیر بدست می آید و سالها باید منتظر نشست تا ثمره کاشت امروز را دید و چه بسا به جای میوه و هندوانه شیرین به حنظله تلخ و هندوانه ابوجهلی برسیم که هیچ کس طاقت خوردنش را ندارد. و دیگر آنکه هر کجا پای پول به میان آمده است ایرانیان نشان داده اند که کمیتشان لنگ زده است و بجای اصلاح، فسادی دیگر آفریده شده است. مجریان، پولی بادآورده را گرفته و در راهی بی ثمر، هزینه کرده اند. بدون آنکه بازجست و بازخواستی بوده باشد.

محمد علی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۵۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
بی نام این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ - ۸:۰۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
ما مردم از همان موقع که فرزندان باهوشمان را به رشته های ریاضی و تجربی فرستادیم قدرت اقتصاد را درک نکردیم.
اقتصاد با قوانین ساده و بی رحمانه اش بر همه ارکان جامعه مسلط است. میتواند با ایمان را بی ایمان کند، با فرهنگ را بی فرهنگ کند و کارهایی خیلی بزرگ تر از این.
در این زمان، فعلا اقتصاد میخواهد به ما بفهماند که هر چیزی اقتصاد، علم و روشی دارد و ما باید بهای آن را بپردازیم.
پس از آن نوبت این است که ما ملت بفهمیم که روانشناسی هم مهم است، فلسفه هم مهم است، ادبیات هم مهم است.
جمله آخر اینکه : هر چه از راه کتاب نیاموزیم، به بهای سنگین تری به ما آموزش داده خواهد شد.