علامه میرعماد بافقی و افتخاری سترگ برای استان یزد( بخش دوم)

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۴ خرداد ۱۴۰۱

 

علامه میر عماد بافقی در سال ۱۰۸۹ق به ایران بازگشته و به مشهد عزیمت می کند.
کتابی به نام ” پنجه آفتاب عالمتاب” را که در ماه رمضان ۱۰۸۸ق. وبنا بر نسخه دیگری در صفر ۱۰۹۰ق.-۱۰۵۸ خ. تالیف نموده رابا افزودن اوراقی در سال۱۰۹۰ق. به میرزا بدیعا رضوی متولی وقت آستانقدس رضوی اهدا می نماید و با عنایت او در شب عید نوروز ۱۰۵۸ خورشیدی داخل ضریح منور شده ومقبره حضرت رضا ع را زیارت می نماید.کتاب مزبور در مورد ذات انسان،حدوث وامکان،حسن وقبح اشیا ، وحدت وجود ،نماز جمعه در عصر غیبت و اسرار آفرینش بوده که بیشترجملاتش با واژگان مختوم به الف نگارش یافته!. نکته مهم اینکه سبک تمام نگارش های او بیشتر بر پایه رعایت صنایع لفظی با عبارات مسجع و موزون است و به همین سبب گاهی معنا فدای لفظ شده و آثار او پیچیده و مبهم به نظر می‌رسد.
او کتاب “کنزالاصول” را هم درزمان اقامت در مشهد می نویسد که در فلسفه و کلام استدلالی است وبه سال ۱۰۸۹ق.-۱۰۵۷خ. نگارش یافته است.
علامه میر عماد بافقی در ابتدای رساله مزبور با ادّعای اغراق آمیزی می نویسد که مسائل طرح شده در کتابش تا آن زمان حل نشده بوده وآنرا پس از نگارش به تصدیق و تأیید علمای زمان خود رسانده است. در همین اوان نامه ای به شیخ علی خان زنگنه(۱۰۲۰-۱۱۰۰ق) ،وزیر شاه سلیمان صفوی می نویسد که از اختیارات بالایی برخوردار بود.علامه خودرا در این نامه با واژگانی چونان :خسته نیم جان،شکسته ناتوان، اخلص مخلصان، ذرّه و مانند آن یاد می‌کندو به رسم معمول زمان به وزیر عنوان وزیر اعظم، سرکارعالی نواب‌خان، آصف دوران، بهادرخان و به شاه عنوان سلطان صاحب‌قران و خاقان سلیمان‌نشان می‌دهد. از نظر او فرقۀ نجات بخش شیعه حافظ کیان اسلام بوده و بر علما واجب است از برکت صفویه در خیر اهل عدل و احسان بکوشند. اوبه طور ضمنی ادّعا می‌کند توقّع مال و منصب ندارد ولی درخواست می‌کند چون نواب‌خان به او توجّه دارد و توانایی اجابت درخواست او را دارد، در فرصت مناسب عنایتی به حقیقت احوال نموده وبه او احسان نماید. درآخر هم می نویسد که دو کتاب دیگرش به نام های رسالۀ عین البیضاء و جام مرصّع را از زمستان تا پایان ماه مبارک رمضان به رسم دولتخواهی برای نواب‌خان نوشته است.مدح وی از شاه سلیمان و وزیرش را بیشتر متوجه تشویق و حمایت از بنیانگزاری دولت شیعی گرای صفویه وتمسک به اقتدار علوی می داند و سرافرازی دولت صفویه را به برکت هدایت و امداد امام علی -علیه‌السّلام- و راستی گفتار و درستی کردار بر پایه قوانین شریعت و حقیقت مذهب شیعه بیان کرده است.
بیشتر آثار باقی مانده از او به خط نسخ خواد اوست و در شرح احوال او گفته شده در خوشنویسی و نگارش تمامی خطوط تبحّر داشته است.او کتابی به نام “معلمه میزان “به خط نسخ زیبای خودش در فضیلت علم خوشنویسی و آموختن آن ،طرز نوشتن حروف ، واژگان و تطبیق قواعد با خط ثلث و نمونه مشق هایی ازآن تالیف نموده که در کتابخانه مرحوم مرعشی نجفی درقم موجود است. سایر آثار کشف شده ازاو تا کنون به شرح زیر است:
۱- اثبات الواجب
۲- قانون العصمه
۳- برهان الحکمه
۴- بیضه البیضاء
۵- قبه البیضاء
۶- دُر بحر محیط

۷_ عین الحیاه

۸- عین الحکمه
۹- مفتاح الصلاح فی تحقیق صلاه الجمعه
۱۰- حواشی گوهر یگانه
۱۱- اثبات الواجب
۱۲- تحفه دردانه
۱۳- چشمه خضر
۱۴- حل احادیث
۱۵- قبه بیضاء
۱۶- عرضه المولی لاحکام الحکیم
۱۷- خلاصه الاخلاص
۱۸- مفتاح الصباح
۱۹- مصفاه الحیاه در ۲۹ رمضان ۱۰۶۷ق. در نجف
۲۰- گوهر یکدانه در ۱۰۷۵ق.
۲۱- العین البیضاء در اجتهاد-۱۰۷۹ق
۲۲- جام شاهانه مرصّع یا جام جم در ۱۰۷۹ق. در حقانیت شیعه
۲۳- پنجه خورشیددر۱۰۸۲ق.
۲۴- بحر سحیق در ۱۰۸۲ق.در اثبات ذات
۲۵- دُره التاج در۱۰۸۵ق.
۲۶- پنجه آفتاب عالمتاب در۱۰۸۸ق.
۲۷- دُر بحر الحیاه در۱۰۸۹ق.به خط نسخ ونستعلیق در کلام وفلسفه در حرم امام رضاع تالبف نموده.
۲۸- کنز الاصول در۱۰۸۹ق.
۲۹- گوهر یگانه در ۱۲۱۹ق.
۳۰- المجربات، منظوم درپزشکی وعلوم غریبه مورّخ ۱۲۶۱ق. منسوب به او.

سندی دیگر که اشاره ای به مقام و مرتبت علمی میرعماد بافقی دارد رساله عارف نامدار مرحوم پیر محمد مقیم ابن پیر نورالدین هفت شویه اصفهانی از نوادگان احمد جامی است که پس از ۳۰ سال مسافرت ،جستجو و دیدن اساتید مشهور در اطراف دنیا با علامه بافقی آشنا شده و گمشده خود را می یابد و مرید او می گردد.او در هامش رساله خود چنین می نویسد: سالیان سال در طلب حق و کشف حقیقت تلاش نمودم همانطور که مولانا در مثنوی معنوی فرماید:

پس تقرب جو بدو سوی اله سر مپیچ از طاعت او هیچگاه
زانکه او هر خار را گلشن کند دیدۀ هر کور را روشن کند
ظل او اندر زمین چون کوه قاف روح او سیمرغ بس عالی طواف
دستگیر و بندۀ خاص اله طالبان را می برد تا پیشگاه
گر بگویم تا قیامت نعت او هیچ آن را غایت و مقطع مجو
در بشر رو پوش گشتست آفتاب فهم کن و الله اعلم بالصواب
یاعلی از جملۀ طاعات راه برگزین تو سایۀ خاص اله
هر کسی در طاعتی بگریختند خویش را در مخلصی انگیختند
تو برو در سایۀ عاقل گریز تا رهی زان دشمن پنهان ستیز….
شایان یادآوریست که این بیت ها در سفارش به تقرب به حضرت علی (ع) سروده شده و پیر محمد عارف برای آشنایی اتفاقیش با علامه میرعماد بافقی آورده است.او در ادامه می نویسد:
مدت سی سال به اطراف و اکناف عالم به مسلک درویشان مسافرت نمودم و به خدمت ارباب مدارس و اهل بقاع و گوشه نشینان و ارباب ذوق وشوق و عقل وعشق از مذاهب مختلف رسیدم واز هریک از ایشان درخواست گشادن گره های {عقد} خود نمودم.هرروز وهر ساعت شبهات عظیم و عقد های خطیراین حقیر زیاده گردیده و هیچیک مرااز حقیقت باغبان وباغ مجاب نساختند و نشان اصلی به حقیر نرسانیدند….تا اینکه روزی دراوان ۶۲ سالگی در خانه جناب سعادت ماب رفعت پناه ….خادم الحرمین الشریفین حاجی محمد شریف بزاز اتفاقی به خدمت و انابت ( خواهش )وبندگی عالیحضرت میرزا عمادالدین یزدی{میرعماد بافقی} افادت و افاضت پناه حقایق و معارف الله ،مجد احادیث النبوی،وارث علوم المصطفوی،مالک ممالک التحقیق،کاشف مشکلات عقلیه ،فاتح مغلقات النقلیه، عمده مشاهیر السلف،استاد جماهیر الخلف ،قبله الفضلا الانام ،قدوه علما الاسلام ،مجمع سعادات الجلیه ، منبع الکمالات العلیه ،محقق قوانین الفضل و الکمالات و مدقق فنون العلم و المحالات ،قدوه المحققین و عمده المساکین …ساکن مدرسه شیخ لطف الله {اصفهان}ادام الله ظله الی یوم القیامه سرافراز شدم و از باب نفخت فیه من روحی …..{سئوالاتی که} این حقیر از حقیقت انسان ، وحدت وجود و موجود،مراتب انسان کامل، عالم صغیر و کبیر و تراوشات دلی به طریق بندگی نه از راه امتحان و سوال (مچ گیری) داشتم از آن کامل صاحب دل پرسیدم و ایشان با دلیل وبرهان همانند نورآفتاب که به ماه عاید می شود و در شب بدر قرص او تماما برابر آفتاب قرار می گیرد…مرا هدایت و دستگیری نمود که باعث نورانیت (مهتاب) ابدی این حقیر بوده و نور مرتبه حق الیقین و صدق الیقین و عین القین که حقیقت محمدی صلوات الله وسلامه علیه است از آن صاحب دل بزرگ بر این حقیر تافته و حقیقت کل شیی یرجع الی اصله بر حقیر هویدا ساخته واز صیقل علم زنگ غفلت وجهل وشرک از مرآت (آینه) دلم زدوده …. و واصل دریای وحدت گردانیده و زنده جاوید گردانده چنانچه قطب العارفین مغربی میفرماید ….. و دراین مقام حقیقت “المومن حی فی الدارین و المومنون لا یموتون” بر این حقیر ظاهر شد” …به نظر می رسد این ملاقات و روشندلی دو عارف حدود سال های ۱۰۸۲ ق. در اصفهان اتفاق افتاده باشد. علامه میرعماد بافقی برای پرهیز از مصرف سهم امام آنچه از کتابت قرآن مجید وسایر درآمد های شخصی به دست می آورد خرج زندگی می کرد. در سیر مراحل سلوک عرفانی به گوشه نشینی وعبادت وزهد روی آورده بود و از معاشرت وهم صحبتی با مردم عامی پرهیز داشت. از زتاریخ و محل وفاتش اطلاعی تا کنون بدست نیامده ولی به نظر می رسد اواخر عمر را در مشهد بسر می برده است. امید وارم مسولین محترم شهر بافق به ویژه شورای فرهنگ عمومی و شورای محترم شهر در زنده نگه داشتن نام و یاد این فرزانه بی همتا و منحصر بفرد دربین تمام علمای ایران تلاش ویژه نموده و حداقل به نامگذاری مکان ارزشمندی به نامش اقدام نمایند …. روح گرانقدرش شاد و همسفره انبیا و اولیای الهی باد
سید محمد میر سلیمانی بافقی- مشهد/ اردیبهشت ۱۴۰۱


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۹۸
برچسب ها: