جوانانمان را تامین کنیم تا نیاز به شورای تامین نباشد

دسته: مقالات
۱۰ دیدگاه
دوشنبه - ۱ اسفند ۱۳۹۰

خبر تاسف بار درگیری و دعوای جوانان بافقی با جوانان آبادانی نقل این روزهای شهری است که داستان غم انگیز مشکلاتش نگفتنی است .نه اینکه نباید گفت ،بلکه گوش شنوایی برای شنیدنش یافت نمی شود.هرچند در خصوص اینکه چرا چنین دعوایی با این حجم در بافق رخ داده و عوامل و مسببان یا شروع کنندگان چه کسانی بوده اند و شرح ماوقع چه بوده مهم است و جای بررسی بیشتر دارد، اما آنچه مهمتر به نظر می رسد آسیب شناسی مسئله است. یعنی عقبه اینگونه تجمعات هزار نفری در اندک زمان ممکن.شاید بگویید هرجا دعوایی بشود این حس کنجکاوی افراد است که آنها را جمع می کند اما در دعواهای معمولی برخی واسطه می شوند و دعوا را می خوابانند نه اینکه در تجمع روبه فزونی،افراد خواستار محاکمه و اجرای حکم توسط خود مردم در صحنه دعوا باشند.

 هر کس ماجرای شنبه شب بیست و نهم بهمن بافق را بشنود سعی در مقصر دانستن طرفین دعوا یا مامورین نیروی انتظامی را دارد که نتوانسته به سرعت ماجرا را جمع کند-که مسلما مسؤلین ذی ربط باید در این زمینه پاسخگو باشند- اما آیا ماجرا به همین سادگی است. نمی خواهم ماجرا را وارونه جلوه دهم یا به قولی سیاسی کنم ولی مطمئنم ماجرا حاکی از عقبه ای فرهنگی – اجتماعی دارد که خود  از مسائلی چون وضعیت اشتغال و ازدواج نشات گرفته است.

بگذارید راحت تر بنویسم.شاید از ماجرای پاتوقهای شبانه جوانان در محله های مختلف آگاه باشید. همان پاتوقهایی که گاهی تعداد حاضرینش به 50 نفر برسد- اگر چه موضوع خلافی در آن صورت نپذیرد- اما مگر غیر از این است که جوانان بیکار و مجرد اصلی ترین شرکت کنندگان  آن هستند؟جوانانی که خلاء فضای تفریحی و فرهنگی ای که بتوانند در آن خود را مشغول کنند مجبورشان می کند به پاتوقها پناه ببرند و شبهای بلند زمستان خود را به بیهودگی بگذرانند و با جرقه ای از درگیری و دعوا یا هر اتفاقی از این دست خود را سر صحنه برسانند و تا پاسی از شب برای انتقام و ماجراجویی بیدار بمانند.

موضوع منفی دیگری که متاسفانه خود را در این ماجرا خوب نشان داد بی اعتنایی جوانان به مسؤلینی است که برای خواباندن ماجرا در خیابان شهید تفکری حاضر شده بودند . مسؤلین اجرایی،قضایی و نظامی که جوانان به هیچ وجه حاضر به حرفشنوی از ایشان در خصوص ترک صحنه نشدند و گاهی اهانتهایی نیز به آنها شد.- ممکن است عده ای از این موضوع آشوب طلبی را برداشت کنند اما آیا به واقع چنین ماجرایی است؟- فکر نمی کنید جوان بیکار امروز شهری چون بافق دچار بی اعتمادی به مسؤلین شده باشد؟ جوانی که با گوش خود از زبان مسؤلین وعده های توسعه و پیشرفت و اشتغال مناسب را شنیده اما آنگونه که باید چنین موضوعاتی را در شهر ندیده و برعکسش را شاهدبوده است. مگر تعطیلی کارخانه کاشی،فولاد،ذوب روی،بلاتکلیفی کارخانه های جوار معدنی مانند گندله سازی و… دست آوردی بجز بیکار شدن عده ای از جوانان بافق را داشته است؟ تبعیضها و پارتی بازیها و رانت خواری و ظلم برخی شرکتهای اقتصادی به کارگران را هم به ماجرا اضافه کنید و بعد خود نتیجه بگیرید.

حالا مدام بنشینیم و جلسه شورای تامین بگیریم ،برخی را متهم کنیم و برخی را تبرئه ،فضا را امنیتی کنیم یا پرونده سازی راه بیاندازیم ،آیا مشکل حل شدنی است؟ آیا این است علاج واقعه قبل از وقوع؟پیش گیری چه می شود؟

به نظر می رسد بافق ما امروز بیشتر از همه چیز نیاز به توجه دارد. آن هم توجه مثبت،توجه تامین مایحتاج مادی و معنوی.بافق و جوان بافقی بیشتر از موعظه، نیاز به تامین خواسته های اولیه مذکور در قانون اساسی دارد.تحصیل، اشتغال ، ازدواج ، معیشت و بستر.بستر برای رشد،برای دیده شدن ،برای تفریح و فضا برای آگاه شدن و بهتر رفتار کردن.و از همه مهمتر احترام متقابل.

محمد علی قاسم زاده


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
احسان دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۹:۰۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام آقای قاسم زاده

خیلی ممنون از نوشتن این مطلب . عالی بود عالی بود عالی بود

اما کو گوش شنوا واقعا تا کی باید این حرفارو گفت
من که به خودم تلقین میکنم حق ما بافقیا یا بااومدن امام زمان گرفته میشه یا تو اون دنیا …..

این مردم هیچ کم نذاشتن برای این نظام و خود مسئولین شهرشون و به نظر من پاک تریت آدمهان بهشون افتخار میکنم

تلنگر دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای قاسمزاده خسته نباشی
ممنون از مطلبت
متاسفانه مسئولین بافق و بعضی از مسئولین کشور به جای اینکه به فکر مردم باشند به فکر خودشون هستند .

عباس دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب قاسمزاده عزیز
مطلبتان بسیار جالب و قابل تامل است
تبریک بابت این قلم زیبایتان

محمد دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۲:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آفرین بر شما
مطلبی قابل درک بود .ولی حیف …

mohsen_s دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ممنون آقای قاسم زاده حرف دل ما جوونا رو زدی ولی وقتی به ماها توجه نمیشه چیکار باید کرد و سوالای بسیار زیاد دیگه که یه عالمه علامت سوال تو ذهن جوونا ایجاد کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علی سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۰ - ۱:۲۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه
منبع موسخ سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقاي قاسمزاده تشكر اين حرفهاي شما از روي عقل و منطق كاملا درست و صحيح ومشكلاتي كه بيان كرديد كاملا متين اما اما اما حركت چند شب پيش مردم در حمايت از 4جوون بشدت مجروح شده و دفاع از شرف و ناموسشون هم ستودنی است

وحید سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۰ - ۳:۰۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
تشکر می کنم از اطلاع رسانی به موقع تان.اما ای کاش روزی بیاد که وقتی به بافق فردا سر میزنیم خبرهای خوش ازاین قلم زیبا بخوانیم..بخوانیم….
– جاده بافق – یزد افتتاح شد
– گاز، گرما بخش خانه بافقی ها شد
– با افتتاح کارخانه های…دیگر هیچ جوان بافقی بیکار نیست
– بهترین هدیه در بافق دیوان وحشی بافقی است.
– دیگر معادن و سرمایه های بافق موجب محرومیت بافق نیست
هیچ کس نگران میزش نیست.

حامد چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۲:۳۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
دمت گرم حرف دل ما رو زدي . چقدر بي عدالتي

معدی پنج شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۱:۵۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

شیری که مادرت بهت داده حلالت باد خداجوانانت را حفظ کند بعضی آزادها درس بگیرند ایشان هم یکی از آزادها میباشند ولی با چه سطح فکر بالا وامروزی افتخار میکنم به هم محله ای بودن با شما