ولادت امام موسی کاظم (ع)مبارک

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
بدون دیدگاه
جمعه - ۱ دی ۱۳۹۱

به نظر مي رسد که روستاي ابواء واقع در بين مکه و مدينه بيش از ساير اماکن قافله هاي حجاج اهل بيت را به سوي خود جلب مي کرد زيرا آرامگاه مادر پيامبر آمنه دختر وهب در آنجا قرار داشته است .
در راه بازگشت از حج بيت الله الحرام (بحارالانوار، ج 48، ص 4، المحاسن، ج 2، ص 418) قافله امام ابو عبدالله الصادق (ع) در اين روستا توقف کرد . آن روز بنابر مشهورترين روايات 7 صفر سال 128 هـ .ق بود که امام براي ميهمانانش سفره غذا گسترده بود که پيکي از جانب زنانش به سوي او آمد تا مژده ولادت خجسته فرزندش را به وي برساند .
در روايتي که از منهال قصاب نقل کرده اند آمده است :
«به قصد مدينه از مکه بيرون شدم و همين که به ابواء رسيدم شنيدم که امام صادق (ع) صاحب فرزند شده است . من زودتر از آن حضرت به مدينه وارد شدم و ايشان يک روز پس از من به مدينه رسيد . ايشان (به خاطر ولادت نوزاد) سه روز به مردم طعام داد و من نيز يکي از کساني بودم که بر سفره طعام امام حاضر مي شدم و چنان غذا مي خوردم که تا روز بعد نيازي به غذا نداشتم و روز بعد باز بر سفره او حاضر مي شدم . من سه روز از طعام آن حضرت خوردم و تا فردا هيچ غذايي نمي خوردم».
در حديثي از ابو بصير آمده است :‌
«در سالي که فرزند ابو عبدالله (ع) امام موسي زاده شد من با آن حضرت همراه بودم . در ابواء فرود آمديم . ابو عبدالله براي ما و اصحابش سفره غذا گسترده بود ، بسيار و نيکو . در همام حال که ما مشغول خوردن بوديم پيک «حميده» نزد آن حضرت آمد و گفت : حميده مي گويد : اثر وضع حمل در من ظاهر شده است و خود مرا فرمودي که از اين امر آگاهت کنم که اين فرزند همچون فرزندان ديگر نيست .
پس ابو عبدالله (ع) شادمان و خوشحال برخاست و ديري نپاييد که به نزد ما برگشت در حاليکه آستينهاي خود را بالا زده بود و لبخندي بر لب داشت .
ما گفتيم : خداوند همواره لبت را خندان و ديده ات را روشن گرداند! حال حميده چگونه شد ؟ فرمود : خداوند پسري به من بخشيد که بهترين مخلوق اوست و حميده درباره او خبري به من داد که من از وي بدان داناتر بودم . گفتم : فدايت شوم حميده درباره او به شما چه خبري داد ؟ فرمود : حميده خبر داد که چون نوزاد به دنيا آمد دستانش را بر زمين نهاد و سرش را رو به آسمان گرفت . من نيز بدو گفتم که اين علامت رسول خدا و علامت امامت است .
سپس پرسيدم : فدايت شوم چگونه اين علامت امام است؟

فرمود : شبي که نطفه جدم در آن بسته شد کسي پيش جد پدرم که خوابيده بود آمد و کاسه اي براي او آورد . در آن کاسه شربتي روان تر از آب سپيدتر از شير نرم تر از شيره و شيرين از شهد و سردتر از يخ بود . پس آن را به وي نوشانيد و بدو گفت که آميزش کند . او نيز شادمان و خوشحال برخاست و آميزش کرد و نطفه جدم بسته شد و در شبي که نطفه پدرم در آن به هم رسيد کسي نزد جدم در آمد و او را نوشانيد همچنان که جد پدرم را نوشانيده بود و سپس وي را دستور آميزش داد و او خوشحال و شادمان برخاست و نطفه پدرم بسته شد .
شبي که نطفه من درآن به وجود آمد کسي نزد پدرم درآمد و او را نوشانيد و بدو دستور آميزش داد چنان که به ديگران دستور داده بود .
پدرم خوشحال و شادمان برخاست و نطفه من در آن شب بسته شد .
شبي که نطفه اين پسرم (امام موسي (ع)) پديد آمد کسي نزد من بيامد همچنان که نزد جد پدرم و جد خودم در آمده بود و مرا نوشانيد چنان که آنان را نوشانيده بود . من خوشحال و شادمان با آگاهي از آنچه خداوند به من ارزاني فرموده بود برخاستم و نطفه اين نوزاد بسته شد . پس بدو تمسک کنيد که به خدا او پس از من صاحب الامر شماست».( بحارالانوار، ج 48، ص 2)
همين که امام به مدينه بازگشت سه روز به مردم طعام داد و مردم خبر ولادت اين نوزاد فرخنده را به يکديگر نويد دادند .

پدر و مادر امام کاظم
پدرش : پيشواي هدايت ابو عبدالله جعفر بن محمد (ع) ملقب به صادق بود .
مادرش : حميده بربريه که شايد از مردم اندلس و يا از مردم مغرب بوده است . لقب اين زن بزگوار «حميده مصفاه» بود .
حميده يکي از زنان با فضيلت به شمار مي آمد زيرا به کار مهم نشر رسالت همت مي گماشت و در اين راه برخي از احاديث همسر بزرگوارش را نيز روايت مي کرد .
از ابن سنان از سابق بن وليد از معلي بن خنيس روايت شده است که ابوعبدالله (ع) فرمود :
«حميده مثل شمش طلا از هر آلودگي و چرکي پيراسته است . فرشتگان پيوسته او را پاسباني مي کردند تا به من رسيد و اين کرامتي از خداوند بود در حق من و حجت پس از من». ( بحارالانوار، ج 48، ص 6 به نقل از کافي، ج 1، ص 477)


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها: