برای بیشتر دیده شدن ، زبانها را می چرخاند نه عقل و شرع

دسته: عمومی
یک دیدگاه
شنبه - ۲۱ بهمن ۱۳۹۱

امروز حرفهای عامه پسند برخاسته از سر زبان نه از دل جان ، جامعه مان را پرکرده است.

کمتر کسی در محفلها زبانش را نمی گرداند و فقط گوش میکند .
برای بیشتر دیده شدن ، زبانها را می چرخاند نه عقل و شرع .
همه با نیت اصلاح وارد کارزار کلام می شوند و بر سر تصرف جایگاهی بالاتر تمام آداب بیان را رعایت می کنند .
برخی بعضی دیگر را از رعایت نکردن آداب تذکر می دهند.
خاموش که بنشینی و دقت کنی بیشتر رنگ مناظره در این محافل را می بینی . بیشتر سخنان از داده های نداشته نشات گرفته است و ظاهر هر امری مورد کلام است و کمتر کسی دوست دارد عمق امور را درک کند چرا که در غیر این صورت در مقام یادگیرنده قرار می گیرد نه صاحب نظر و منتقد و این نزول است و در برخی مواقع عقب نشینی تلقی می شود پس باید عباراتی چون : « نمی دانم » ، «شما مرا بیاموز »، «شما درست گفتی » را اینگونه جایگزین نمود که : « تجربه و علمم را برایت می گویم » ، « نکته ای یادت بدهم » ، « نه دقت نکردی » .
اما شالوده داستان شیخ جنید بغدادی و بهلول :
شیخ در جواب سوال بهلول از نحوه غذا خورنش می گفت که بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و گفت تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید کیستی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول گفت آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول گفت چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام ، آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد

محمد مهدی علیزاده فلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
حق گو شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای علیزاده عزیز مطلبتان بسیار زیباوتامل برانگیز بود انشاءا…همه ما دلمان پاک نیتمان خیر ووجودمان عاری از کینه ونفرت وانتقام باشد.اما افسوس وصد افسوس که اکثرهمه چی دانهای شهر مابا دلی سرشار از غرایض شخصی ودنیا طلبی سخن میگویند وشبها با وجودی پر از کینه ونفرت می خوابند.چگونه می شود انتظار داشت اینان نیتشان خیر باشد وحق بگویند واز حق این مردم مظلوم دفاع کنند.خداوندا همه ما را به راست هدایت فرما. آمین