پهلوان علی عسکر بافقی را بیشتر بشناسیم

دسته: عمومی
۱۳ دیدگاه
چهارشنبه - ۲۳ اسفند ۱۳۹۱

بالاخره زورآزمایی های چند ساله طبسیان نتیجه داد ویزدیان را مغلوب کرد. این پیروزی به مدد پهلوانان سیاسی طبس بود ونمی دانم چرا من به یاد پهلوانان بافقی افتادم وضروری دیدم به زندگی سرآمدترین پهلوان اخیر بافقی سری بزنم شاید پهلوانان سیاسی بافق هم سروکله شان پیدا شود ونیز روشن شود پهلوان علی عسکر بافقی بود یا یزدی تاشاید تابلوی پارک پهلوان علی عسکر یزدی در صفاییه یزد را تصحیح کنند!!!

پهلوان علی عسکر بافقی یزدی فرزند پهلوان کریم از پهلوانان سده ۱۲ قمری در محله قلعه بافق به دنیا آمد. پهلوان کریم پدر، که در بافق به زراعت وبنایی اشتغال داشت به یزد رفته ودر کاروانسرای میدان شاه به دالانداری مشغول شد وزندگیش رونق گرفت و خانواده را نیز به یزد آورد. وقتی او در یزد بود فرزندش، علی عسکر دور از چشمان پدر به حضور پهلوان درویش محمّدبافقی رسیده و با تشوق او با فنون کشتی و رزم آشنا گشته ‌و در زورخانه میدان شاه(تختی فعلی) مخفیانه به تمرین وممارست پرداخت وجوانی قوی بنیه وسرآمد شد.

شبی الاغ پدر رابر دوش گرفته به پشت بام می‌برد وصبح که پدر سراغ الاغش را می‌گیرد می‌گوید: پشت بام است وهر که بالا برده خودش هم پائین می آورد ودر مقابل دیدگان پدر آنرا دوش گرفته پائین می آورد!. پهلوان پدر ناگهان متوجه زور بازو ویال وکپال او می‌شود وشب اورا به زورخانه برده و به مرشد معرفی می‌کند. مرشد می‌خندد. پدر می‌پرسد چرا می‌خندی؟ می‌گوید بنشین وتماشا کن و علی عسکر لخت شده و۱۰۰۰شنا، ۱۰۰۰ جفت میل، ۱۰۰۰جفت سنگ وکباده سنگین کشیده وبا همگی کشتی گیران حاضر هم نبردی کرده وپشتشان را در برابر چشمان شاد وخیره پدر با خاک آشنا می‌سازد!.

او همانند استادش شغل قصابی را اختیار می‌کند و با تمام پهلوانان شهرهای مختلف ایران کشتی می‌گیرد وسربلند، آوازه قدرتش به پایتخت می‌رسد. فتحعلی شاه قاجار(۱۲۱۳ ـ ۱۱۸۲خ) اورا به تهران دعوت می‌کند. او با نوچه‌ها وخدم وحشم وبا اسب زرین زینش به تهران می‌رود وهمه پهلوانان آنجا را مغلوب توان وفن خود می‌کند. با دستور شاه مسابقه ای بین او وپهلوان پایتخت به نام پهلوان شریف چاله میدانی در میدان ارگ با حضور شاه، صاحب منصبان ورجال، ورزشکاران، نوازندگان ومردم تهران برگزار میشود. پهلوان علی عسکر بافقی پس از مدتی دست وپتجه نرم کردن، حریف را بلند می‌کند که بر زمین بزند . حریف پایه تخت نوازندگان را که روی حوض میدان بود محکم می‌گیرد. پهلوان علی عسکر حریف را همراه تخت از جا می‌کند و نوازندگان سراریز حوض می‌شوند!!! ومردم خندان و شگفت زده، محو هنرنمایی او می‌شوند. شاه دستور توقف کشتی را می‌دهد و بازوبند پهلوانی ایران زمین به بازوان قدر قدرت پهلوان بافقی خودنمایی می‌کند.

روزی دیگر با پهلوان علی شیرکُش و پهلوان حسین نعلبند قزوینی در دوم عید نوروز کشتی می‌گیرد و دل و روده پهلوان قزوینی را بیرون می‌کشد!!. شاه جبه وخلعت گرانبهایی به او می‌دهد. دراوایل پادشاهی محمّد شاه قاجار(۱۲۲۶ ـ ۱۲۱۳خ)که قرار بود با پهلوان نمایی مبارزه کند، حریفان حسود مسلک نقشه نابودیش را می‌کشند وچون پهلوان بافقی اهل عیش ونوشی نبود وفتی در حمام حنا بسته وخوابیده بود، بیهوشش کرده و داروی نظافت در چشمانش ریخته وکورش می کنند. چند روز بعد با چشمان نابینا وراهنمایی یکی از نوچه ها حریف خیانتکار را با شکم پاره بر سردست بلند کرده به اشاره شاه به حوض آبی می اندازد و به سزای عمل می‌رساند. شاه پس از خبر دارشدن از نابینایی پهلوان بافقی او را مفتخر به دریافت بالاترین نشان پهلوانی یعنی” زانو بند پهلوانی” می‌نماید .

کسی نتوانست پشت پهلوان نامی ایران زمین را علیرغم نابینایی با خا ک آشنا سازد. او بنا بر خوابی که در جوانی دیده بود کمر بسته سید جلیل القدری شد که گفته بود” پهلوان! همانگونه که اولاد مارا نجات دادی از خدا خواسته ایم کسی نتواند پشتت را به خاک رساند “. از دیگر هنر نمایی‌هایش اینکه در سفرشاه برای زیارت شاه عبدالعظیم، رو به شاه وعقب عقب از قصر تا مقصد دو میل هر کدام به وزن ۱۰۲ کیلو گرم را زد و دررفت و برگشت وبا راهنمایی مرشد همراهش از روی جویها می‌پرید!.
در اوخر عمر به یزد بازگشت وروزی حین عبور از بازار پنجه علی پایش بر روی پوست خربزه لغزید وبه زمین خورد. از آن به بعد به خانه رفت، کشتی نگرفت و از خانه بیرون نیامد تا در یزد در گذشت.
اثری از هنرنمایی پهلوان بافقی بر روی چفت بند فولادی درب بزرگ مسجد جامع بافق موجود بود که چفت آنرا همچنان که با دست تابانده، باقی مانده بود.

توضیح اینکه پهلوان محمّد قصاب مشهور به پهلوان درویش محمّد از پهلوانان سده ۱۲ قمری در محله قلعه بافق به دنیا آمد. او که شغل قصابی داشت کمر به خدمت خلق گماشته بود واز قدرت بازوانش نقل می کنند که درخت خرما را پس از سربریدن به تنهایی روی دوش گرفته وتا خانه می‌برد!. او” ضمن آنکه پهلوانی زورمند و جوانمردی بی نظیر بود، بیشتر به تزکیه روح وغلبه بر نفس می پرداخت ودر تربیت جوانان وتشویق آنان به ورزش همت می‌گماشت “. گفته اند در خشکسالی بافق با دعای باران او آسمان شروع به باریدن می‌کند. هیچ کشتی گیری در منطقه نتوانست پشتش را به خاک رساند و پهلوان علی عسکر بافقی یزدی شاگرد اوست.

با احترام-سید محمد میرسلیمانی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴
برچسب ها:
دیدگاه ها
منصور حيدري چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۵:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اي كاش طرحي در بافق پياده بشه تا مردم بخصوص جوانان بافقي با پهلوانان و معماران وهنرمندان نامي بافق چه گذشته چه حال بيشتر اشنا بشن و از اقاي مير سليماني خواهشمندم اگر كتابي در اين موارد است معرفي نمايند

حسین ارجمند چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۸:۱۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام؛ زیبا بود و عبرت آموز.امید آن که همگی بتوانیم متخلق به اخلاق پهلوانی ومرام جوانمردی گردیم .

شمع بي زبان پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۱:۲۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشكر از همه شما بزرگواران و فرزانگان بافق
بايد هرچه سريعتر موزه مفاخر بافق را راه اندازي كنيم
تا الگويي براي خانواده ها و جوانان شهر باشد
به نظر من منزل وقفي مروحوم ترابزاده كه فقط محرمها استفاده مي شود مكان مناسبي براي موزه مفاخر باشد

شمع بي زبان پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۱:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام دوستان
اگر اقاي عسكري مدير عامل محترم سنگ اهن و اداره ميراث فرهنگي و امام جمعه محترم و فرماندار عزيز همت كنند تا زمان كنگره وحشي بافقي موزه مفاخر را افتتاح كنند خيلي عالي است
براي همگي ارزوي بهروزي دارم

محمد پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۸:۴۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای میرسلیمانی باتشکر ازشماکه اطلاعات دست اول می دهید

جواد پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکرفراوان از جناب آقای میرسلیمانی .من که تا حالا فقط اسم پهلوان عسکر را شنیده بودم وهیچ اطلاعی از زندگینامه ایشان نداشتم با این وجود ممنونم از اطلاع رسانیتان

الف-برزگری بافقی پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۲:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای میرسلیمانی اخلاق نیک و جاذبه شخصیتی و معرفتی خویش را در دلنوشته هایشان نیز بخوبی دارند امیدواریم با تذکره و یادآوری های ایشان ما نیز بخود آئیم و در پاسداری از میراث گذشتگان تلاش افزونتر نمائیم.
مسئولین به جای خویش وظیفه سنگینی دارند مانیز به آنها یادآوری نمائیم و راهکار بدهیم که چه می خواهیم. باسپاس مجدد از راوی نویسنده و مطالب ارزنده اشان.

ناشناس پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۲:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جالبه
بزرگان ما را به نام يزد مي شناسند
پهلوان عسكر يزدي؟
معادن ما را هم اردكانيها و بهاباديها مي برند
چرا بايد اين قدر متفرق و ضعيف باشيم ؟

زبان دراز شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام ,معلوم می شود مصادره کردن مفاخر ومعادن ماریشه تاریخی داردوبه یک رسم تبدیل شده است .ما ندیدیم که کسی نام پهلوانی راهم مصادره کند.البته ماکه نمی دانستیم والان فهمیدیم.دودلیل می توان برای این اقدامات اورد.یااین که ماها خیلی بی حال بودیم وهستیم که هرچه برسرمان اوردند را قبول کردیم وحرف نزدیم یا این که ان ها خیلی زرنگ بودند که توانسته اند این کارها رابکنند.مسئولان باید مفاخر بافق رازنده کنند وروحیه خودباوری را در مردم زنده کنند.مزدم را هم باید کم کم از خواب بیدار کنیم نه این که ان ها را توی خیابان ها بریزیم .باید به ان ها بگوییم که برای رسیدن به اهدافتان باید سخت تلاش کنید وزحمت بکشید.باید جامعه ای پرتلاش باربیاوریم. حتما می توانیم .فقط صبر می خواهد وتخصص وعزم جزم.

شهروند شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام.باتشکر از اقای میرسلیمانی. مطلب زیبایی بود.ضمنا تصویر اقای میرسلیمانی را هم مانند دیگر مقاله نویسان در سایتتان بگذارید تا ماهم ایشان را بشناسیم.

مجید شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود

تابنده یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام و درود جناب میرسلیمانی عزیز

ارادتمندم بزرگوار
تابنده حیدری بافقی

محمد رضا سالاری شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام . چشم امید به آن روزی که پهلوان بافقی در بافق همچون شیخ محمد تقي بافقی و وحشی بافقی پر ارزش و تندیس و يادبودي از وی در بافق بنا شود
انشالله