طنز نوشته ای در «شور شوراییان وفتح خردادیان»

دسته: تلخند و لبخند , مقالات
۱۳ دیدگاه
سه شنبه - ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲
ﺁن جمع فرهیخته ،ﺁن شورای پنج نفره،ﺁن دلزدگان از تعصبات محله ای، ﺁن سینه چاکان مردم، ﺁن گروه حلقوم  بریده و پیرهن چاکانده،ﺁن خادمان خدوم که برای خدمت، گیوه ها پاره خواهندکرد.ﺁن  مکلفانی که بر شانه هایشان ،بار سنگین تکلیف  را بامشقت وافر،حمل می کنند.
ﺁن دلسوزانی ،که غایتی جز اکتساب رضایت خلق، در سر نمی پرورانند.ﺁن جگرسوختگانی که شب تا صبح، همّ وغم شهر، رهایشان نمی کند.ﺁن کمربستگان برای خدمت بی اجرومزد،ﺁن مدبّران ممالک که در دفع مضرّت، مشاورت همی کنند، ﺁنان که با ربع قرن خدمت ،هنوز در افواه مردم، در خم یک کوچه اند و همسایگان مرغ ها پختند و خوردند وﺁنان هنوز در پختن یک جوجه اند.ﺁن شوراییان گرام «حفظهم ا… من شرّ شَرارةالنّاس و الوسواس الخناس»
منجّمی که موهای خویش در ﺁسیاب، کناررصد خانه اش سفیدکرده بود این گونه روایت می کند:وقتی  برج عقرب در فلک چارم واقع شود وستارگان سهیل خودنمایی کنند وخردادماه رخ نماید، دراین فرخنده روز ،جمعی فرهیخته ی  بافراست و عارف به علم سیاست از شهر بافق برخواهند خاست که ادعای ﺁبادگری ﺁنان گوش فلک را پرخواهدکردواین خیزش به ظن قوی در ایام انتهایی ماه، رخ خواهددادوﺁن ها ملقب به خردادگان یا شوراجامگان همی باشند.
درتواریخ ﺁمده است کهﺁنان  خود را منجیانی معرفی می کنند که برای عمران ، پا به عرصه هزار رنگ سیاست گذاشته اند و گویند که اوضاع ،بسی قمر در عقرب می نماید و ما ﺁمده ایم تا بمانیم  ،نه برویم و دیارتان را چنان بسازیم که انگشت تحیر، به دهان بِگَزانید.
ﺁورده اند که ﺁنان پنج تن خواهند بود  و عده ای  از راویان، شمارﺁن ها را تاهفت نفرهم نقل کردندو عده ای دیگر گویند که پنج تن از ﺁنان، مناصب کلیدی گیرند ودو دیگر را علی البدل نامند تادر مواقع ضرور از ﺁن ها بهره برند.
گفته شده که یحتمل، پیشه بیشترشان  ﺁموزگاری باشد و دونفر از قلعه ای برخیزند که گویا برج وباروی شهردرﺁن واقع شده  و دودیگر از محله ای موسوم به سفلی،  خیزش خود را ﺁغاز خواهند کرد و شایداین خیزش به سمت خدمت، در نوع خود کم نظیربل بی نظیرباشد.
 در مورد قیام نفر پنجم اختلافی سخت میان پیشگویان ومنجمان است وگویند نفر پنجم هنوز در محاق است تا ﺁن روز فرخنده برﺁید و دیدگان همه به وجودش منور شودووی را دارای عقل وکیاستی و فهم وفراستی زایدالوصف دانسته اندکه هم از عهد خُردی، ﺁثاربزرگی در ناصیه وی هویدا بودوبه قول  شیخ اجل:بالای سرش زهوشمندی/می تافت ستاره بلندی.
در کتاب«احیاء البافقیات فی القرون البعدیات»ﺁمده است که این مدعیان این چنین ادعا کنند که پیشینیان در حق شهر اجحاف ها کردند و بی تقوایی ها و بی عدالتی ها روا داشتند وطومارها می نویسند و نظرات خوددر ملا عام به سمع ونظر خلق الله می رسانند مانند:احقاق حقوق حقه  رنجبران و پیگیری مطالبات مردم در مجال راههای مواصلاتی  وعمران و نیکوسازی شهر و مرمت کوچه ها و خیابان ها و اینان، ضرس قاطع دارند که هر چه در تنور کوبیدن دیگران بدمند، فتح و ظفری چشم گیرتر نصیب ﺁن ها خواهد شد.
ﺁورده اند که رسم کهنه ای از روزگارن قدیم بنا نهاده شده  بود که هرکس ؛پادررکاب سمند سیاست می گذاشت باید چند شبانه روز به مردمان اطعمه واشربه می دادو ایضا، عده ای برای  دستیابی به نصرتی عاجل و فتحی قطعی، مِن باب تیمّن و تبرّک ،به خلق ا.. اقلام خوراکی می دادند مانند: سیبات هوا زمینیات و موزجات وکبابیات برگیات یا حواله جات برای دریافت برنج و حبوبات و لامحاله  کودات شیمیا.
 پس زین پس ،مردم  ﺁرا ی ماخوذه را با زبان طنز، ﺁرای تخم مرغی و موزی و کشکی نام می نهادند،ونامزدها را با القاب« اکبر موزی و اصغر کبابی »ملقّب همی می ساختند.
در مورد شوراییان و مخارج ﺁن ها  در کتب قدیم،نکته ی ذی اهتمامی ذکرنشده است به جز این که ﺁنان، بیشتر در شیپورات محله گرایی بدمند و بر طبل جات، فامیل سالاری بکوبندو گذشتگان را منکوب و مغلوب سازند واعمال پیشینیان را در انظار عمومی،  بی قدر ومنزلت جلوه دهندتا خود،با نردبام ترقی، به سیر در ﺁفاق سیاست  بپردازند.
در خاتمه باخوانش حکایتی از این کتاب عظیم القدر، گفتارخویش به سرانجام  همی رسانیم:
گویند درﺁن روزگاران، نامزدی را نداهمی ﺁمد که« یا شیخ عندی مسئلةٌ؟» و نامزد جواب داد:« لبیک، بپرس تا نادانسته ،رخت از دنیا نبندی».ﺁن سائل پرسید :چون شما به منصب شورایی جلوس کنید، ﺁیافرزند مرا به کاری ﺁبرومند می گماریدکه من کفاف اندک دارم و عیال بسیار وطاقت بار فاقه ندارم  .
وی بی درنگ جواب داد :نه فرزند تو که تمام این فرزندان ﺁب وخاک، بسان اولاد خویشند وتمامی ﺁن ها را باحمیّت، به کار گمارم.وبرای شما فرودگاه بسازم و بنادر بنا کنم واز ﺁن رو که در این کویر ﺁبی نیست، ﺁن را بندر خشک می نامیم ومالیات از شما برداشته شود وارزانی ووفور نعمت حادث شود ودر شهر، هر چه بجویید  معضلی نیابیدوچون بیشتر بجویید، کمتر بیابیدتا  عاقبة الامر،شمارا ندایی ﺁید که:گشتیم نبود، نگردیدنیست.
حاضران را حیرتی شگفت در برگرفت وبا خود اندیشیدند که شاید وی، همان نجات دهنده ای است که برای خلاصی ما هبوط کرده است وسوت های بلبلی نما و کف های مرتب شده برای وی نواختندو وی را هوراکشان بر دست ها بالا همی بردند.
 ظریفی که از ﺁن حوالی می گذشت واین مناظره می شنیدگفت:زهی خیال باطل !!ودر حالی که این جملات زیر لب زمزمه همی می کرد در افق ناپدید شد:ازطلابودن پشیمان گشته ایم/مرحمت فرموده ،مارامس کنید.

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۰
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمدرضا سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۹:۴۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ذوق خوبی داری دکتر… ارزون خرجش نکن.خوشمان آمد.

حسن غصه خور چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۶:۲۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام دکتر
مبارک است
و نکته ظریف دیگراینکه همه احساس تکلیف کرده اند و آمده اند!
اما خارج از طنز بیان شده خوب است که مردم فهیم بافق ترکیب شورای آینده را مد نظر قرار دهند
انتخاب اعضا به گونه ای باشد که تمام لایه های جامعه را در بر گیرد.
صرفا به یک گروه با یک تخصص واحد رای ندهید
در شورای آینده در همه تخصص ها باید حضور داشته باشند
یعنی یک شورای متخصص و فراگیر
موفق باشید
ی ا ح ق

ساعیان چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۸:۱۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای غصه خور
منظورتان از همه تخصصها چیست مگر میخواهند اش بپزند.دیگر مگر جامعه هم لایه لایه است.زمین چند لایه دارد ولی حالا از تمام لایه ها باشند دیگر چیست.شما نکته مهم را توجه نمیکنید نه شما نه دکتر.و ان اینست که مشکل اساسی در شورا خصوصا شهرهای کوچکی مثل بافق عدم هم اندیشی وتوافق بر سر یک مساله شهر است حالا از هر تخصص و هر لایه هم باشند که دیگر اصلا سر هیچ چیز به توافق نمیرسند

سید مرتضی چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۸:۱۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت.خیلی قشنگ بود
حرف دل مردم رو زدی

رضايي چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۸:۴۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باتوجه به اينكه خيابانهايي كه قرار بود تعريض شوند زمينهاي آنها قبلا خريداري شده و ايضازمينهاي پشت آنها به فروش رسيده وخرابكاري به حد كمال رسيده. به نظر نميرسد ديگر دراين مورداعضاي شورا نياز به سرمايه گذاري داشته باشند پس كانديداها بايد ابتدا بررسي كنندآيا راهي ديگر براي سرمايه گذاري مانده يا نامزدي فايدهاي دنيوي ندارد وفقط بايد به اجر اخروي آن بسنده كنند

مهدی چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۵:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

زیبا بو د.

ehsan چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۹:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت به حسن غصه خور
کاملا موافقم

الکی خوش چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۹:۲۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

افرین .انتخابات دراینجا همین است.
فقط باید بلد باشی که دیگران را خرد وخمیر کنی وبه ان ها تهمت وافترابزنی.
اما ای دل غافل که دیگر این حناها رنگی ندارد و
دیگر ابی نیست که بتوان ان را گل الود کرد واز ان ماهی گرفت.

amir پنج شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۷:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آفرین به دکترو صدافرین به حسن غصه خور و هزار افرین به همشریان بافقی

گلابتون جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۲:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

به نام خدا
باسپاس . بسیار زیبا بود

جعفر سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دوستان عزیز قطعا تعدادی ازشهروندان بافقی باید به عنوان عضووارد شورا شوند ونمی شود که درشورارابست واینجا مردم فهیم باید سوابق افرادرابطورجدی مدنظر قرارداده وکسانی راانتخاب کنندکه بامردم صادق باشند ودنبال منافع شخصی حزبی/گروهی /فامیل نباشند یا به عبارت دیگر اسپانسری نداشته باشند که مجبورباشند درطول مدت چهارسال شورا تمام تصمیمات ومصوبات واموردیگردرجهت تامین منافع آنهاوخود باشد

امیر پنج شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۲:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اعضا، شورای در این دوره 7 نفرند و 3 نفر علی البدل
((در مورد قیام نفر پنجم اختلافی سخت میان پیشگویان ومنجمان است وگویند نفر پنجم هنوز در محاق است))
پس برای نفرات بعدی هم تدبیری و کلامی لازم است !!!!!!!!

سوخته دل شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ - ۹:۵۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دمت گرم خیلی قشنگ وبا حال بود