مراسم عروسی در بافق

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
۷ دیدگاه
سه شنبه - ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲

ازدواج و عروسی ، از جمله مراسم های زیبا و به یاد ماندنی است که در تمام فرهنگها ، با روشها و شیوه هایی متفاوت اجرا می گردد . مردم بافق از گذشته های دور ، به این مراسم اهمیت می دادند و با وسواس خاصی تمام مراحل آن را به اجرا در می آوردند . تا زمانی که زندگی ها ماشینی نشده بود و فرهنگ ها با هم برخوردی نداشتند و به نوعی مردم ما شیوه برگزاری عروسی شهرهای دیگر را ندیده بودند ، این مراسم به یاد ماندنی تر اجرا می گردید .

چند سده پیش ، از مراسم انتخاب کنون ، انگشتر برون تا مراسم عروسی ، چند ماه طول می کشید . در ابتدا پدر و مادر با تأئید پدر بزرگ و مادربزرگ ها ، خانواده مورد نظر را برای وصلت انتخاب می کردند . بیشتر پسرهای بافقی ، ساکت ، ساده و گوش به فرمان  بودند ، نظر بزرگترها را بدون چون و چرا می پذیرفتند . مادر شوهر به همراه خواهر بزرگتر داماد و چند تن از زنان سالخورده فامیل ، قندانی پر از نقل کرده همراه پارچه  و نبات ، به دیدار بزرگترهای عروس              می رفتند . دختر انتخاب شده ، به هیچ عنوان از این مرحله آگاه نمی شد و نمی دانست بزرگترها برای آینده او چه تصمیمی می گیرند . پس از صحبت های معمول دو خانواده ، اگر بزرگترهای عروس ، خانواده داماد را می پسندیدند ، پاسخ نهایی را به هفت روز بعد موکول می کردند . آنها داماد آینده را زیر نظر می گرفتند تا مطمئن شوند فردی با ایمان و کاری است و می تواند یک زندگی را اداره کند . در صورت موافقت خانواده عروس ، این خبر توسط یکی از زنان فامیل ، به مادر داماد داده می شد .

چند روز بعد ، عروس توسط مادرش از ماجرا خبردار می شد و آن زمانی بود که مادر شوهر، خبر مراسم انگشتربرون را به آنها می داد . مادر داماد ، انگشتری تهیه می کرد و با بشقابی پر از شیرینی ، همراه زنان فامیلش به خانه عروس            می رفت . عروس با چادری سفید به استقبال مادر شوهر آینده می رفت و دست او را می بوسید . مراسم با اربونه زدن و پایکوبی و شیرینی پخش کردن ، پایان می یافت . بدینگونه دختر شیرینی خورده می شد .

مدتی بعد ، بزرگترهای داماد پا پیش گذاشته برای مراسم قبل از عقد ، راهی خانه پدر دختر می شدند تا میزان مهریه و شیربها را تعین نمایند . در این میان ، نه از حضور دختر خبری بود نه پسر . خانواده دو طرف تلاش می کردند سختگیری نکنند . مهر دختر ، بیشتر یک جلد قرآن مجید ، آینه و شمعدان همراه با طلایی که خانواده داماد در مراسم عروسی هدیه می دادند بود . در کنار این ها ، گاه یک قطعه زمین ، تعدادی گوسفند ، چند نفر شتر ، درخت خرما و … مهر عروس  می شد . جهاز عروس ، در حد توانایی خانواده اش بود . داماد وظیفه تأمین مسکن را بر عهده داشت ،       می توانست خود خانه بسازد یا چند اتاق در خانه پدری بگیرد و زندگیش را آغاز نماید . مردم بافق ، در گذشته مهربان تر بودند . خانواده ها گسترده بود و پسران، پس از ازدواج همراه با همسرشان ، در اتاقهای خانه پدری زندگی را آغاز  می کردند .

روز بعد ، مادر شوهر همراه با گروهی از زنان فامیل ، آرایشگر را به خانه عروس می برد تا عروس را  « هفه »                  کند . همان شب ، مراسم خونچه برون انجام می گرفت . مردانی از فامیل داماد ، سینی هایی بر سر گذاشته ، به طرف خانه عروس می رفتند . درون سینی ها ، شیرینی ، خرما ، و هدایایی برای عروس و خانواده اش بود . جلو این گروه چند نفر اربونه می زدند و شعر می خواندند . روز بعد ، خونچه برها همراه با هدایایی از خانه عروس به خانه داماد           می رفتند . البته به این طریق مقداری از جهاز عروس را با خود به خانه داماد می بردند . خانواده هایی بودند که سلیقه به خرج داده ، خرما ها را درون شترو جا داده ، تزئین می کردند و با زیبایی خاصی درون سینی می چیدند . معمولاً همراه طبق برها ، بادبزن ، جارو ، حصیرهای کوچک و رنگین و صنایع دستی دیگری بود که از درخت خرما درست  می کردند .

مراسم بعد از خونچه برون و پیش از عقد کنان ، حنابندون بود . زنان ، عروس را به حمام برده بر موهایش حنا              می گذاشتند . سفره عقد در خانه پدر عروس گسترده می شد . سفره ای سبز رنگ که درون آن ، قرآن، آینه شمعدان ، شیرینی محلی ، خرما ، نان و عسل وجود داشت . عاقد ، صیغه عقد را در اتاقهایی جداگانه می خواند . عروس و داماد ، در اتاق مردانه و زنانه ، جدا از یکدیگر بودند . پس از جاری شدن صیغه ، داماد را نزد عروس می آوردند و این نخستین برخورد رسمی آنها بود . عقدبندان ، مفصل گرفته می شد . پدر عروس با آبگوشت یا پلو تکی از مهمانها پذیرایی              می کرد .

دوران عقد ، شیرین و زیبا بود . ملاقاتهای عروس و داماد ، در حضور خانواده شان انجام می گرفت . آنها حتی در مهمانی رفتن هایشان تنها نبودند . این دوران ، چند ماه طول می کشید . ولی تلاش می کردند به سال نرسد و خیلی زود ، مقدمات مراسم عروسی را فراهم می کردند . سه روز پیش از عروسی ، دوستان داماد کوچه را آب و جارو              می کردند و با شاخه های مغ ، تزئین می نمودند . داماد همراه با نزدیکانش ، به در خانه عروس می رفت . عروس را روی شتری جوان و قوی و درون کجاوه می نشاندند . با ذکر سلام و صلوات و شادی و پایکوبی او را به خانه داماد            می بردند . بین راه ، خانواده داماد شعر می خواندند و هر کدام هدیه ای تقدیم عروس می کردند . درون خانه داماد ، پر از مهمانهایی بود که برای گفتن تبریک آمده بودند .

سه روز پس از مراسم عروسی ، مراسم خونه برون بود . خانواده عروس به دیدن او رفته ، همراه هم به امامزاده                می رفتند . سپس او را به مهمانی خانه پدرش می بردند . این مهمانی و جشن ها ، تا زمانی که افراد فامیل آنها را دعوت می کردند ، ادامه داشت . آنگونه که مادربزرگها بیان می کردند ، عروسهای آن زمان کم سن و سال بودند . به گفته خودشان ، دخترکان را هنگامی که هنوز با عروسکهایشان بازی می کردندد ، سر سفره عقد می نشاندند . در بیشتر مواقع ، عروس تا زمان نشستن پای سفره عقد ، چیزی از داماد نمی دانست و شاید تا آن زمان ، هیچگاه او را ندیده بود .

برگرفته از فرهنگ مردم بافق : عالیه نقیب الذاکرین بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
آشنا سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۹:۰۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درست مثل زمانه حالا!!!!!!!!!!!!!خیلی تجملات در بافق بالا رفته است من که بافقی نیستم ولی با شنیدن این تجملات ویا مهریه های بالا شاخ وسط سرم سبز می شود خودم اصلا به مهریه اعتقاد ندارم واگر روزی قرار باشد دختر هایم را عروس کنم اگر داماد اون پسری باشد که خودم می خواهم از ایمان واعتقادات فرهنگ ونماز و……..اگر مرد زندگی باشد اصلا قصد آزردن و یا تعیین مهره بالا وسخت گیری های آنچنانی را ندارم

مهرگان سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۷:۵۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز آشنای بزرگوار ،آنچه به عنوان مهر بیان شده کلی است درست است امروزه مهریه در شهر ما سرسام آور است ولی در گذشته ساده تر بود گاه فقط یک شتر و یک انگشتر بود

حسین مسرت سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خانم مهرگان خوشحالم که فردی دربافق هم پیدا شد که علاقمندانه پیگیر فرهنگ مردم آن دیار تاریخی و غنی باشد. تاکنون مقالات چندی از شما خواندم که بسیار خرسندم با نکته سنجی می نویسید.

جلیل زعیمیان چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام خدمت مهرگان عزیز
لطفا اگه وبلاگی دارین آدرسش رو همین جا قید کنین تا استفاده کنیم . تشکر

آشنا پنج شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۸:۳۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام در پاسخ به مهرگان باید عرض کنم جمله ام را تصحیح میکنم به مهریه وصداق های بالا اصلا اعتقاد ندارم برخی افرادمعتقدند که مهریه سنگین خوشبختی میآوردویا برخی افراد برای اینکه جلوی این وآن کم نیاورند مهریه را دست بالا میگیرنداینها هیچ کدام ملاک بر خوشبختی نیست به نظر من خوشبختی را باید درخومان در زندگی پیدا کنیم وبهش دست پیدا کنیم خوشبختی ما انسان هادر رفتار وگفتار در صداقت ایمان و از همه مهم تر تفاهم است سعی کنیم اگر یک شخص خوبی در خانه ما را زد اگر اطمینان از پاکی وصداقت ودرستی ان فرد داریم بهش سخت نگیریم ویک مراسم ازدواج اسان را برای دو زوج جوان فراهم کنیم

حمیده السادا جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۶:۲۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و احترام به نظرات تمامی دوستان ، سنت مهریه همیشه وجود داشته در زمان گذشته ملک و غیره … و امروزه سکه ،به نظر من و فکر میکنم نظر اکثریت تعادل در تمام کارها مناسب هست و در کل باید یک چیز معقول باشد نه خیلی بالا و سنگین و نه بسیار پایین . با تشکر

ميرسليماني بافقي دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
سركار خانم مهرگان
مثل هميشه زيبا و ماندگار و دوست داشتني نوشتيد . واقعا جايگاه جنين نوشتار هايي به آن اهميتي كه فرهنگ دارد خالي بود. اي كاش به پاانداز دادن و شعر هايي كه معمولا خوانده مي شد هم اشاراتي داشتيد. خدا قوت و خسته نباشيد