نورز جشن باستانی مردم ایران

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

نوروز ، کهنسالترین آیین ملی جهان که جاودانه مانده و خواهد ماند، هزاران سال است که در سرزمین پهناور ایران زمین میهمان آریائیان نجیب و خردمند می باشد. بیش از سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود درجنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و از آفتاب درخشان، خرمي و طراوت محيط خشنود گشت و آن روز را «نوروز»، روز پاکی زمين از بديها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، همیشه و هر سال دراين روز آيين ويژه اي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی اجتماعی و اقتصادی به دور مانده است.

نوروز یادگاری است ارزنده و نیکو که هنوز تازی پرستان و یاغیان روزگار نتوانسته اند از دل و قلب مردم این مرزو بوم بیرون کنند. نوروز روز نو سال است وکهنه سده ها. پیری کهنسال و استوار که سالی یک بار لباس جوانی می پوشد. از راهی دراز می آید راهی که تلخیها و رنجهای بسیار در درازای آن کشیده با این حال شاد و امیدوار است.. ایرانیان در درازنای تاریخ پرفراز و نشیب خود بارها رنگ عوض کرده اند خود را به فراموشی سپرده اند نیرنگ زمانه خورده اند ، راه را کج رفته اند و ارزشهای بسیاری از دست داده اند. نوروز که می شود به یاد می آورند که بوده اند چه دستاوردهایی داشته اند و نیاکانشان برای نگهداری این مرز و بوم چه جانفشانیها کرده اند این را فرزندان بی رگ امروز حس می کنند آن گروه که نیاکانشان را به دست فراموشی سپرده اند.

 در این روز فریادها یکی می شود هر چند به نامش سال پیش رویش را نامی بیگانه می نهند ولی باز نوروز نوروز است و می تواند روز نو باشد برای ایرانیان. چشمها را باید گشود تا توان خود را باور کرد تا سرآغاز زیستن را دید زندگی به نفس کشیدن و آب و غذا خوردن نیست به انسان بودن است با بازگشت ارزشهایی که روزگاری خدایی بود و رنگ داد داشت و امروز عدلش می نامند. نوروز آن سالها ایران سراسر نور می شد چون دروغ و دغل و ریاکاری را در آن راهی نبود مردمش بافرو شکوه بودند زیرا در برابر خدا که می ایستادند کارشان برای خدا بود و به دلخواه خودشان نه برای رنگ و ریا و دروغ. آن نوروزها ایرانیان حتی در برابر شاهانشان سر خم نمی کردند.

آموزش هاي اشو زرتشت پیامبر بزرگ ایران زمین به نوروز جنبه معنوي بخشيد، زيرا زرتشت بر كردار، گفتار و اندیشه نيك پافشاری داشت و هر کار به دور از عدل و داد را نفي مي كرد و تحولات تاريخ را نتيجه كشمكش بدي و خوبي مي دانست و مي گفت كه سرانجام با شكست بدي؛ آرامش، صفا، شادي، صميميت و عدالت جهانيان تأمين خواهد شد. نوروز فرصت خوبي براي زدودن افكار بد از روان، پايان دادن به دشمني ها از راه تجديد ديدارها و نيز شادكردن دوستان و بستگان و سالخوردگان با دستبوسي آنان و مبادله هديه بوده است.

 كوروش بزرگ نخستین امپراتور ايران، نوروز را عيد رسمي اعلام داشت و در سال 534 پيش از ميلاد دستوری براي اجراي مراسم دولتي آن گردآوری كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، بخشش گناهکاران پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاكسازي محيط زيست ـ از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن، كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملّي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود.

شاه در نخستين روز سال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمينهاي ديگر را مي پذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامه هاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان مي كرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت مي شد كه دوباره دارد بتدريج ازسرگرفته مي شود. شاه سپس پيشكش ها را دريافت مي كرد كه نمونه آن در كنده كاريهاي تخت جمشيد ديده مي شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار مي شد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش مي گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي مي شدند.

     در نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان مي رفتند و اداي احترام مي كردند سپس عيد ـ ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال، هر فرد از خدا مي خواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است. داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پيش از ميلاد سكه زرين ويژه اي ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازي را در حال تيراندازي با كمان نشان مي دهد

مِهستان پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خودرا در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد يكم ـ شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن مقام رياست كشور (شاه) بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت. اردشير پاپكان – كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد، از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد. در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين ـ زادروز زرتشت ـ را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوش يمن مي دانستند و بيشتر ازدواجها را به اين روز موكول مي كردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شاديها و پاكي ها بشمار مي آمدند، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفت روز دست از كار مي كشيدند در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بامها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليديها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت سين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملّي؛ برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد.

در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد ـ شاه وقت (ساساني) شده بودند، في البداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد. در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك بامداد ـ روحاني زرتشتي ـ جنبش سوسياليستي خود را برپايه مالكيّت عمومي دارايي ها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد و برابري اجتماعي ـ اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه توده ها كه گرفتار جامعه اي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت و حتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد. پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون (ايوان مدائن – طاق كسري، 36 كيلومتري جنوب بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد. در زمان حكومت طولاني خسروانوشروان (انوشيروان ساساني ـ دادگر)، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي  مي كرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت مي شدند

    مردآويز زياري (مازندراني) از قهرمانان ملي كه بر قسمت بزرگي از ايرانزمين حكومت مي كرد و اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود، كمر به برگزاري آيين هاي ملي ايران از جمله تيرگان، مهرگان، سده، چهارشنبه سوري و مهمتر از همه نوروز بسته بود و تاكيد داشت كه مراسم عينا و مطابق عهد ساسانيان برگزار شود و در اين راه سختگيري زياد و افراط بيش از حد ازخود نشان مي داد

نادرشاه به نوروز و آيين هاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خود موسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و تعدادي از آن را به رسم عيدي به منشي ها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ماوقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده ميشود: «نادرِ ايران زمين».

عالیه نقیب الذاکرین


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها: