لهجه شناسي بافق (1)

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
۳ دیدگاه
دوشنبه - ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

 فرهنگ  به عنوان ماندگارترين شناسنامه هويتي هر مردمي  از جايگاه ويژه اي برخوردار است. شايد مهمترين و رسا ترين  متغير تشكيل دهنده فرهنگ ؛زبان و لهجه گفتاري مردم هر سرزميني است. لهجه مردم بافق  يا به قول فرهنگستان گويش بافقي  شبيه هيچيك از گويشهاي مرسوم در  استان يزد  وحتي كرمان وخراسان نيست وحتي برخي اصطلاحات زيبا و بكر همانند” تن خود سر دادن” اختصاص به اين قلمرو دارد وبس!!  اگرچه به برخي گويشهاي كرمان نزديكتر است.آنچه در پي مي آيد گويش بافقي است كه نگارنده سالياني است ياداشت كرده ام.از شما عزيزان هم كمك مي طلبم تا چنانچه كلمه اي را نياورده ام  يا اشتباه نگاشته ام به اينجانب يادآوري فرما ييد. اميد آنكه لهجه باستاني و ماندگار بافقي همچنان  جاودانه  تاريخ باقي ماند.

سید محمد میر سلیمانی بافقی

رديف

گويش  بافقي

معنا

تلفظ

1

آبابا

پدر بزرگ

ababa

2

آبي بي

مادر بزرگ

abibi

3

آتارماتارو

هواي گرگ وميش

ataromataru

4

آدابي

خوش رنگ،خوش پوش

5

آدم بار

مورد پسند

6

آدور

خار بيابان

adur

7

آتيش

آتش

atish

8

آتشي

تندو داغ

ateshi

9

آتِل

مزاحم

atel

10

آخُرو

اجاق وسط اتاق

akhoru

11

آرارو

گهواره

araru

12

آرت

آرد

13

آرت بريزو

آردبا خرماوشاهدونه وكنف

14

آرت بيز

الك آرد

15

آروس

عروس

arus

16

آروسوني

عروسي

arusi

17

آزارو

مريضي كوچك

azaru

18

آذُقه

آذوقه حيوان

azughe

19

آسِر

آستر لباس

aser

20

آسْسِه

آهسته

as .se

21

آشو

آسياب دستي

ashu

22

آفتابو

جايي كه صبح زود آفتاب افتاده

aftabu

23

آهِن

آهن

ahen

24

آونگ

درپوش حوض

25

اتاق خمير كُني

اتاقي كه درآن خمير درست مي كردند

26

اَخودش مياد

مغرور ؛خودراضي

Akhodesh myad

27

اخوئه

خميازه

akhoee

28

اُرسي

دمپايي

orosi

29

ارضا

عليرضا

areza

30

اَرج

نوك انگشت تا آرنج

araj

31

اَرَبُونه

دايره موسيقي

arabune

32

ازيردررفتن

لم دادن

33

اَزُوشْ نمي ياد

نمي تونه؛ بلد نيست

Azosh  nemyad

34

اِسَن

دسته بيل

35

اِسْسَخ

استخر

Es .sakh

36

اُسْسا

استاد كار

Os .sa

37

اِسپِل

طحال

espel

38

اَستُ لله

اسدالله

astolla

39

اَسَرِنو

دوباره ؛ازنو

As .sareno

40

اِسوندن

گرفتن

esundan

41

اِسفِر

پاي كار تا بالاي ديوار

esfer

42

اسير

منتظر

43

اُشتُر

شتر

oshtor

44

اشتر خون

محل خوابيدن

45

اشتر گلو

موج بزرگ؛سيفون

46

اِشپِش

شپش

eshpesh

47

اُشتُو

شتاب ؛عجله

oshto

48

اِشكسْسَن

شكستن

49

اشكمبه

سيرابي

Eshkam be

50

اُشكُلُو

چوب بهم زن آتش تنور

oshkonu

51

اِشكَفت

شكاف زير كوه

 eshkef


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵
برچسب ها:
دیدگاه ها
جواد دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شماره 22 آفتُو رُو
شماره50 اَشکَلو
… =عنکبوت
کَلیسک = مارمولک

رضا دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۶:۱۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

راچینه ،پله

م.بهاباد سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بردر.برادر او.آب . کاکا.اخوی- سرپایی.دمپایی گو .گاو اشنفتی.شنفتی ربی.رباب