وقتی با همت و پشتکار جوانان بافقی رویای دیدار با رئیس جمهوربه حقیقت پیوست

دسته: مقالات
۱۰ دیدگاه
دوشنبه - ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
IMG_4184علی رغم گذشت حدود بیست روز ، هنوز شهر از فضایی خسته بیرون نرفته بود طبق عادت حدود ساعت 15:30 ، آخرین خبرهای سایتهای خبری را میخواندم . خبرها و تحلیلهای متعددی از تلاش برخی نماینده های مجلس شورای اسلامی برای فراخواندن رئیس جمهور به مجلس در سایتهای متعدد بود . در حال خواندن آنها بودم که به سایت خبرگزاری مهر رسیدم و این خبر کوتاه و امید دهنده که(هنوز در آرشیو خبرگزاری ها می توانید آنرا بیابید) :
محمود احمدی ‌نژاد برای افتتاح دو پروژه صبح فردا به یزد سفر خواهد کرد.
محمود احمدی‌نژاد فردا با حضور در دو پروژه مهم استان یزد از این پروژه ‌ها بهره ‌برداری خواهد کرد
احمدی‌ نژاد فردا از پروژه بزرگ فولاد غدیر یزد در شهرستان یزد و نیروگاه سیکل ترکیبی اردکان در این شهرستان بهره ‌برداری خواهد کرد
احمدی نژاد هشت صبح فردا در فرودگاه یزد خواهد بود.
 
سرشار از انرژی و قدرت شدم و امید که میتوان آنچه تا امروز شاید درست محقق نشده فردا محقق گردد . به چند نفری زنگ زدم و خبر را دادم و خواستم برای استفاده از این فرصت تلاش کنیم از اعضای شورای شهر وقت گرفته تا دوستان و فعالین ، چند نفری مریض و تازه از سفر برگشته بودند و مابقی هم بر طبل نشدن زدند و تفسیرها آوردند که : ديدارآن پريــــرو ، آيد فقط به خوابـــی و … الا جوانان شجاع و جسوری که بسیج شدند و تمام انرژیشان را برای لحظه ای دیدار جمع کردند تا صید کنند فرصت بدست آمده را برای حل مشکل شهر و دیارشان بافق .
برخاستند و سریع برنامه ریزی و پی ریزی کردند که برای زدودن خستگی از چهره شهر چه باید بکنند .
بگذریم از جملات و عباراتی که در سفری برای عدالت نگاشته گردیده و خواه نا خواه روزی ، جزء تا جزء 25 و 26 اردیبهشت ماه 90 را برای همشهریان بیان می کنم ولی فعلا فقط چند جمله کوتاه :
1
25 اردیبهشت ماه 90 :
–          من می خوام بدونم این نظر کیست خیلی احمقانه است یک ده هزارم درصد محقق نمیشود ، غیر ممکن است . اما یکی گفت ما برای یک میلیونم درصدش تلاش می کنیم .
–          شماره آقای تابش را پیدا کنید (چند دقیقه بعد محقق شد)
–          با اصرار و پیگیری جوانان ، ریاست وقت شورا تلاشی کردتا وقتی از شورای اردکان برای دیدار بگیرد ولی نشد .
–          تماسها و هماهنگی ها ادامه داشت ، لحظه هم التماس کردیم .
–          حدود غروب بود ، یکی گفت : کی شود این شورای ما تمام شود که دیگر شما مزاحمان نشوید .
–          یکی از اعضای شورا همراهمان بیاید ، بهتر نیست گفت: ببینم فلانی میاد . تماس گرفت و گذاشت روی بلندگو ساعت نزدیک 12 بود . فکر می کنید چه شنیدیم فقط یک جمله کوتاه : مگه دیوانه ام ، اینها را می خواهند بگیرند .
–          دو نفر از دوستان گفتن اگر قرار شد بیایم پیام می دیم ، نمی خواستند بیایند ولی ما را منصرف نکردند .
–          یکی از دوستان را از خانه پدرزن بیرون کشیدیم ، ظاهرا مهمانی بود ، رفتیم فالوده فروشیی که در کوچه کنار پایگاه شهید مطهری بود کلی گپ ، تماس و برنامه ریزی شد تیمی 12 نفره برای عدالت ، مینی بوس و … .
–          نامه شورا با همت آقای زمانی جوان در حالی که بیمار بود حدود ساعت 12:30 آماده شد تا رفتیم منزل ، ساعت از یک بامداد گذشته بود
26 اردیبهشت ماه 90 :
–          صبح میعادگاه پارکینگ امامزاده عبدالله (ع) روبروی تکیه انصار الحسین ، راس 6:10 همه آمده بودند و هرکسی تدبیری توشه کرده بود برای لحظه شکستن پوسته ناکامیهای سالیان دراز شهر .
–          در مینی بوس به دوباره برنامه ریزی و هماهنگی هایی برای رسیدن ، از نحوه جلب توجه اگر وقت ندادند تا پیدا کردن یک شعار برای نوشتن با ماژیک روی پارچه ای که مهدی رنجبر آورده بود
–          سید ناظری مشاوره های تلفنی خوبی می داد .
–          شعارها : بر بافق ما شد جفا تا بافق عدالت را دوست دارد و …
–          توکل برخدا که باشد ، اولین پارچه نویس یزد ،  سر چهار راه اکبرآباد ، اول صبح باز است ، 5 دقیقه ای متن را نوشت . مهدی رنجبر حساب کرد .
–          متن پارچه شد بافق عدالت را دوست دارد که در مینی بوس خشک کردیم . وقت نبود .
–          میدان امام حسین (ع) عباس یزدانی را سوار کردیم . عباسی با برگه های A3 با متنهایی چون : شما را قسم میدهیم: فقط 5 دقیقه به ما وقت بدهید و … .
–          رفتیم سمت فرودگاه ، اجازه ورود نبود کمی بررسی کردیم متوجه شدیم اینجا خبری نیست .
–          مکان یابی نیروگاه و فولاد را تلفنی ادامه دادیم ، یکی از دوستان اطلاعات موثق و خوبی رساند ، بالاخره حمید رضا رنجبر نیروگاه سیکل ترکیبی یزد را پیدا کرد .
–          ساعت 8:30 ، نیروگاه پر از نیروی نظامی – امنیتی بود ، تلاش برای گرفتن وقت از فرمانده عملیات نیز نتیجه خوبی نداد .
–          دنبال دربی بودیم که ریاست جمهور ازآن وارد خواهد شد .
4
–          با کمی جسارت همه دربها را چک کردیم ، از طرف نیروهای مستقر تذکری دریافت کردیم و …
–          چند نفر دیگر نیز آمده بودند ، آنها شورای اسلامی نیر بودند این دیدار نهمین دیدارشان با ریاست جمهور بود . آنها از 5 صبح آمده بودند و خیلی چیزها می دانستند .
–          مهدی رنجبر رابطی پیدا کرد برای رساندن نسخه ای از نامه ها و اطلاعات بافق بدست ریاست جمهور ، مدتی از ما جدا شد و رفت .
–          ساعت 11:22 هلی کوپترها از سمت اردکان آمدند ، با نیری ها شدیم 17 نفر ماشینها و مینی بوس ها را حرکت دادیم به سمتی که رئیس شورای نیر می گفت .
–          مسیر با لاستیک و … بسته شده بود . تا مینی بوس ریاست جمهور بیش از یک کیلومتر فاصله داشتیم. شروع به دویدن کردیم .
–          نیرویهای متعجب و غافل گیر شده ی عملیات ، نتوانستند جلوی ما را بگیرند .
–          از جمع ما چند نفر فرزند شهید بودند ، فضا را صدای دکتر دکتر فراگرفته بود .
–          رئیس جمهور صدای ما را شنید مینی بوس را نگه داشت در رکاب ایستاد و از نیروی های عملیات خواست تا دخالت نکنند ، همه رسیدیم .
–          همه رسیدیم !!! اما هنوز فریاد میزدیم 5 دقیقه ، 5 دقیقه و با دست 5 دقیقه وقت می خواستیم
–          رئیس جمهور گفت : 5 دقیقه تان از همین الان شروع شد
–          عباس یزدانی را کنار ریاست جمهور قرار دادیم تا ضمن تقدیم نامه شورای شهر ، توضیحاتی از وضعیت  بافق و اجرای مصوبات و البته  اردیبهشت بافق بدهد .
–          در همین حین پارچه بافق عدالت را دوست دارد نیز کشیده بود و رئیس جمهور و هیئت همراه و دوربینها در حال ضبط آن وقایع و …. بودند .
–          رئیس جمهور روی پاکت نامه شورای شهر بافق را خواند . ما نوشته بودیم : بافق در خط مقدم جهاد اقتصادی و در خط مقدم محرومیت قرار دارد .
–          ثمره هاشمی در کاغذ یادداشتش نوشت نیروگاه سیکل ترکیبی-بافق-کمکاری در اجرایی شدن مصوبات دولت و شماره بنده را گرفت .
–          رئیس جمهور فریاد زد : آقای استاندار شما باید جوابگو باشی . استاندار توضیحاتی به وی داد . بعد از آن رئیس جمهور محترم پرسید: بافق از یزد چه فاصله ای دارد؟ یکی از داخل مینی بوس گفت: 80 کیلومتر . یک دفعه فریاد جمع سکوت را شکست : 130 کیلومتر .
–          رئیس جمهور رئیس شورای شهر نیر را شناخت گفت : آقای دهقان ، مشکل شما حله ، از بافقیها کس دیگری حرفی دارد .
–          هادی ترک دهجی جلو رفت و  مثل عباس از مصوبات اجرا نشده و کارخانجات لوکومتیو و … گفت .
–          نهایت رئیس جمهور شماره هادی ترک دهجی را گرفت و گفت : تا یک ماه آینده به شما زنگ می زنیم .
ما هم با جمع شورای شهر نیر چند عکس گرفتیم و برگشتیم تا بیرون رفتن خستگی از تن شهرمان را از نزدیک ببینیم .
3
اما مخلص کلام جسارت و توان جوانی این همشهریان بود که با برکت و یاری خداوند متعال ، شورای مطلع و جسور نیر را کنارشان قرار داد تا خوابی از دیدار را در بیداری محقق سازند .
امید آنکه در انتخاب پیش رو تیمی رقم بزنیم از کارنامه های درخشان از آنها که برای ثانیه ای و لحظه ای فکر بافق و مردم ولایی ، شجاع و شهیدداده اش را از یاد نبرند . آنها که به مانند شهدا بی تفاوت به اطراف نبوده ، ثانیه ها و لحظه های خدمت به شهر را پر از خالی نکنند .
تیمی باشند که چند سال بعد از آن بتوان با افتخار اسامی آنان را برد مثل این تیم :
حسین امیریان ، مهدی ایزدیان ، مهدی فتاحی ، سید جلیل حسینی ، ابوالفضل اکبرزاده ، مهدی رنجبر ، علیمحمد رنجبر ، هادی ترکدهجی ، حمید رضا رنجبر ، عباس یزدانی ، محمد مهدی علیزاده فلاح و راننده مینی بوس به نام حسن جعفری .
 محمد مهدی علیزاده فلاح

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
مهدی دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای علیزاده مطلب درخور تاملی بود اما به این نکته توجه کنید کسانی از احمدی نژاد حمایت کردند که مردم به امید عدالت در دودوره بالای 90در صد به این دولت رای دادند باید پاسخگوی این بی عدالتیها باشند.

کارگر دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خسته نباشید جوانان بافق

soheil8 دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۳:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

شماها باعث اميد اين شهريد

محمد دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۴:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

کاش از مسکن مهر نیز گفته بودید.

محسن سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

مسئولان جدای از مردم به درد….

حسین علی سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقایان خوش ندارند شما آنان را دور بزنید.

بافقی سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱:۰۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای علیزاده سلام خوب نوشته بودید وزحمت هم کشیدید ولی حیف … …

اصغر سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اگر مسئولین حمایت کرده بودند بافق تکانی می خورد

کاظم عسکری پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ - ۹:۲۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر شماجوانان شجاع و دلسوز : یادم میاد بعد از آن جلسه ای در شورای شهر آقای عباسزاده تندی کرد که شما بچه ها بیخود رفتین و رفتنن شما بدون هماهنگی ما بوده کی به شما گفته برا حق بافق برید ما خودمون پیگیر هستیم!!که پس از گرفتن جوابی در خور شان اعضاء دیگر شورا اورا به سکوت دعوت کردند که کار را خرابتر از این نکن

علی دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۴:۴۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای علیزاذه عزیز:
اگر لطف کنید و نتیجه ای را که تابحال گرفته اید را هم ذکر کنید بسیار بسیار ممنون میشیم