زیر بار غم چو خم شد پشت من /صبر را هم برد وبیماریم داد

دسته: عمومی
۸ دیدگاه
پنج شنبه - ۹ خرداد ۱۳۹۲

امروز یکی ار دوستان شاعر پیامکی مبنی بر درگذشت مرحوم سید تقی اشرفی شاعر معاصر بافق را فرستاد که مرا متاثر کرد.اورا از زمان حیات پدرشان که عضو هیات امنای امامزاده عبدالله(ع) بودند می شناختم.بعد ها در جلسات انجمن شعر یاس شرکت میکرد واز ذوقی وافر و هنر بالا برخوردار بود وهنوز صدای شعر خوانیش بویژه اشعار طنزش در گوشم طنین انداز است.برایش آرزوی مغفرت الهی داشته و به بازماندگان محترم بویژه برادرشان آسید مهدی که از شعرای معاصر بافقی تسلیت وطلب اجر جمیل دارم.

30148 .1

مرحوم سید تقی اشرفی بافقی فرزند سید حسین از شعرای معاصر به سال۱۳۴۰ خورشیدی دربافق به دنیا آمد. وی تحصیل را در دوران راهنمایی رها کرد وبه شغل آزاد روی آورد.اولین شعر را در ۱۲ سالگی پس از جلسه حفظ قرآن در حضور پدر که خود اهل ذوق وشعربود، سرود ومورد تشویق قرار گرفت.
سروده هایش بیش از ۲۰۰۰ بیت می شود که بیشترش غزل وباقی را در قالب های دوبیتی،رباعی، مثنوی وقصیده در موضوع طنز های اجتماعی وسیاسی با تخلص “افتاده” سراییده است. عمویش به نام سید محمد نیز با تخلص “طوفان” شاعر بود.
از اوست:
پست مجنونی
طالب گل گشتم وخاریم داد
از غم عشقش گرانباریم داد
خواب راحت از دو چشمانم گرفت
اشک وآه وگریه وزاریم داد
دوستان رفتند ازدور وبرم
چون گمان کردند او خواریم داد
صبر ماند وشمع ومن با کوه غم
روز من برد وشب تاریم داد
در تحمل کردن بار غمش
صبر با مردانگی یاریم داد
شمع هم با اینکه خود بود اشک ریز
با زبان شعله دلداریم داد
زیر بار غم چو خم شد پشت من
صبر را هم برد وبیماریم داد
روزها بگذشت تا سلطان عشق
لحظه ای در قصر خود باریم داد
نام عاشق را به روی من نهاد
از شکوه عشق دستاریم داد
ره زن غم بودم وبودش خبر
عشق را هم مزد عیاریم داد
پست مجنونی به من تفویض کرد
چون که خواهانم شد وکاریم داد!
تا شدم “افتاده” در راه وصال
مثل بلبل نغز گفتاریم داد
*****
دل
دل مرا هم عقب از قافله انداخته است
دل میان من وخود فاصله انداخته است
تا که در سلسله زلف نگاری افتاد
دل به پا وسر من سلسله انداخته است
در تب وتاب چنین عشق چنان می سوزد
دل که بر جان وتنم آبله انداخته است
یبین چه پاشیده زهم زندگیم
دل که انگار درآن زلزله انداخته است
دین وایمان وسرو جان وهمه هستی من
دل به پاهای یکی غافله انداخته است
من که دیوان محبت بدم ومهر وفا
دل مرا چون ورقی باطله انداخته است
واجبی در همه عمر نیاورده به جای
دل چرا خود گرو نافله انداخته است
خواهم امشب که چو”افتاده”بنوشم می ناب
دل درون خود از این ولوله انداخته است!
شور شیرین
شور شیرین مرا شیرینم افکنده به کام
تلخ نوشین مرا نوشینم افکنده به جام
از چنین تلخی وشوری مست چون افتاده ام
قلب سیمین مرا سیمینم افکنده به دام
خدایش بیامرزاد.
سید محد میرسلیمانی بافقی -انجمن شعر وادب یاس دارالشجاعه بافق


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
رنجبر پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اي كاش كانون شعر وادب بافق راه اندازي مي شد و ما شاعران شهرمان را بهتر مي شناختيم

جواد پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خدایش بیآمورزد

محمد جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲ - ۲:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خدایش بیامرزد

احمد شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۹:۰۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خدا روحش را قرین رحمت خود قرار دهد

دايي رضا شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۹:۱۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خداايشان را رحمت كند.من مرحوم را به واسطه برادر ارجمندشان سيد مهدي ميشناسم .اشعار سيد مهدي را ديده بودم اما نميدانستم كه مرحوم هم ذوق شعر داشتند.آقا مهدي به شما تسليت ميگم مارو هم در غم خودتون شريك بدانيد

همشهری شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ای کاش قبل از مردن میگفتید شاعر هم هست حالا چه فایده

میرسلیمانی بافقی شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
تذکر جناب همشهری مرا تنگاری زد و متنبه نمود .روزی کتابی در یزد دیدم به نام تذکره شعرای زن یزد که هر چه گشتم نامی از شعرای بانوی بافقی در آن نبود.انتخاب ویا مقدمه آن توسط اقای دکتر محمدی (کویر)نوشته شده بود وبا آن که شعرای خوبی بین خانمهای بافقی داشتیم ولی ایشان هیچ یک را نام نبرده بود!!!حالب اینکه او بعدها مسئول برگزاری همایش وحشی بافقی در سال قبل شد که خوشبختانه کنار گذاشته شد!!!از آن زمان جمع آوری آثار و زندگینامه شعرای بافقی را شروع کردم یعنی اینکه تذکره شعرای بافق شامل معاصرین و درگذشتگان را چند سالی است آماده چاپ دارم ولی امکانش را نداشته ام.ای کاش می شد آنرا انتشار داد تا قدر شعرای عزیزی که در گوشه عزلت و بی سروصدا قلم می زنند بیشتر بدانیم.متاسفانه هم اکنون هیج انجمن شعری هم ظاهرادر بافق فعال نیست.زمان حضور اینجانب جلسات انجمن شعر وادب یاس را در خانه رفقا برگزار می کردیم (تا شائبه دولتی بودن نداشته باشد)و یادگارهای خوبی از آن اوان بجای ماند و شعرای عزیز رونقی به ذوق و هنرشان دادند ولی بعدها رها شد!!!امیدوارم همتی فراهم شود تا یاد بزرگانمان باشیم تا روزی آیندگان نیز یاد ما باشند.

تابنده حیدری بافقی سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ - ۸:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام جناب میر سلیمانی بزرگوار

درود استاد
بنده نیز به نوبه خود از زحمات بی شائبه شما تشکر و قدردانی می کنم. امیدوارم روزی برسد که بهای اهل قلم را کاغذ تعیین نکند. بهای اهل قلم احساس است وقتی شاعر احساسش را با تمام وجود عرضه می کند مگر میتوان پاسخش را جز به احساس داد؟ باشد تا روزی درک کنیم اندیشه های یخ زده ای را که گمانم سالیان سال در قطب مابین اذهان رنگ کبودی به خود گرفته اند. باورم نیست که …

سپاس شاعر