فرمانده ای که دستان پدر را با افتخار می بوسد / مادری که درد انتظار را به تنهایی یدک می کشید!/ چشمان پدر شهید حکایتی از عشق و درد دارد

دسته: عمومی
۳ دیدگاه
دوشنبه - ۱۰ تیر ۱۳۹۲
کوچه های خشت و گلی، انتظار پدر و مادرانی را فریاد می زند که سالهاست چشم به راه عزیز سفر کرده شان هستند و البته گاها هم، هم آغوش خاک …
خانواده شهدای محله مظفریه بافق

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی سپاه الغدیر استان یزد از بافق؛ با حضور نمایندگانی از مرکز حفظ آثار دفاع مقدس استان یزد، با خانواده شهدای محله مظفریه بافق دیدار شد.

طی این دیدار با حضور در منازل خانواده های شهیدان ابوالقاسم برزگری، عباسعلی حاجی شمس الدینی، نجاتعلی طالعی، محمود قنبری زاده و محمدرضا فضائلی؛ بار دیگر با آرمانهای شهدا تجدید میثاق شد.

شهید ابوالقاسم برزگری / درد هم برای مادر شهید شیرین می شود …

ساعت 8 و نیم صبح به همراه دو تن از نمایندگان مرکز حفظ آثار دفاع مقدس استان یزد وارد یکی از محله های قدیمی شهر بافق شدیم. هنوز می شد صدای بازی نوجوانانی را شنید که آنگاه که پیام پیر خمین را شنیدند، کوچه، محله و خانواده خود را رها کرده و رهسپار جبهه های حق علیه باطل شدند.

کوچه های خشت و گلی، انتظار پدر و مادرانی را فریاد می زند که سالهاست چشم به راه عزیز سفر کرده شان هستند و البته گاها هم، هم آغوش خاک …

در منزل شهید ابوالقاسم برزگری، جای پدر شهید خالی بود و مادر شهید چند سالی بود که درد انتظار را به تنهایی یدک می کشید!

برایمان چای آورد؛ آنگاه که می خواست به سختی برخیزد چند کلمه ای را آرام زمزمه کرد، بلند که شد رو به من کرد وگفت خدا را شکر؛ درد پایم هم نعمت است، هرگاه که می خواهم برخیزم چند باری ذکر “یا علی” را تکرار می کنم.

شهید عباسعلی حاج شمس الدینی / خبر شهادت را که آوردند …

منزل شهید حاجی شمس الدینی مقصد دوم ما بود. آنچه بیش از هر چیز دیگر جلب توجه می نمود عکسهای فراوان امام (ره) و عشق این پدر و مادر همچون دیگر پدران و مادران شهید به امام خمینی و امام خامنه ای بود و البته دستان لرزان پدر شهید و چشمان کم سویش.

پدر شهید می گفت: خبر شهادت شهیدم را که آوردند، در حال کشاورزی بودم، گفتند عباسعلی زخمی شده و الآن اصفهان است؛ گفتم: نه، عباسعلی شهید شده و من چند روزی است که … ( و اشک های همچون گوهر پدر شهید جاری می شود)

شهید نجاتعلی طالعی / چشمان پدر شهید حکایتی از عشق و درد دارد …

و اما منزل شهید طالعی! حکایتی دیگر دارد. تختی است کنار خانه که مردی را بر دوش دارد که چشمانش برای انتظار نور دیده اش چند سالی بیشتر همراهی وی نکرده اند. و جای خالی مادر …

همسر برادر شهید می گفت: چشمان پدر مشکلاتی داشت که پزشکان دستور مراقبت ویژه از آن را داده بودند اما از روزی که خبر شهادت نجاتعلی را آوردند آنقدر این پدر و مادر اشک ریختند و غصه خوردند که چندسال بعد، پدر شهید نابینا شد.

حالا پدر شهید بدون سوی چشم، می بیند آنچه را که من و تو نمی بینیم و آن چیزی نیست جز رحمت حق!

شهید محمود قنبری زاده / فرمانده ای که دستان پدر را با افتخار می بوسد

محمد حسین قنبری زاده معروف به “حاجی قنبر” برادر شهید محمود قنبری زاده و چهره ایست که برای بسیاری از یادگاران دفاع مقدس استان یزد آشناست. او در کنار پدر و قاب عکس مادر میزبان چهارم ما بود.

پدر شهید هم که دلخوشی سالهای انتظارش را چند ماهی است به خاک سپرده، از خوبیها و احساس پاک شهید و همسرش می گوید و رو به حاجی قنبر – که البته برای او محمد حسین است – ، می کند و می گوید: خدا عمرت دهد، درد فراق را برایم آسان تر کردی…

حاجی قنبر که فرمانده سپاه بافق در دوران جنگ و مردی است که ماهها و بلکه سالها در جبهه حضور داشته، خم می می شود و در نهایت تواضع و افتخار دست پدر را می بوسد.

شهید محمدرضا فضائلی / حیاط خانه ای که به یاد شهید، حسینیه ای شده برای سرو و سالار شهیدان

آخرین مقصد ما منزل شهید فضائلی بود. آنجا که عشق را می شد در چشمان و دستان پدری دید که هرچه عکس از شهیدش داشت برایمان آرام ورق می زد و از خاطره هایش می گفت.

حیاط کوچک خانه هم چندسالی است به یاد شهید حسینیه ای کوچک گشته که عشقی بزرگ به همراه دارد.

و اما سخنی با نسلهای سوم و چهارم انقلاب:

دوستان، همکلاسی ها و برادران من؛ درست است که ما نبودیم و نفهمیدیم که جنگ چگونه آغاز شد و چگونه پایان یافت اما تاریخ گواه سکوت مادران و پدرانی است که به خاطر من و شما از عواطف مادرانه و عشق پدرانه خود گذشتند تا ما احساس مادر و عشق پدر را به راحتی لمس کنیم.

به خدا در برابر چشم پدری که دیگر نمی بیند، دست مادری که می لرزد و صدها دردی که ما بی خبریم، مسئولیم  ؛  به خدا مسئولیم.

بیایید لااقل قدردان این عشقها و عواطف پاک باشیم نه اینکه خدای ناکرده …

 خانواده شهید ابوالقاسم برزگری

 خانواده شهید عباسعلی حاجی شمس الدینی

 خانواده شهید  محمدرضا فضائلی

 خانواده شهید محمود قنبری زاده

 خانواده شهید نجاتعلی طالعی

گزارش از سید حمید هاشمی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
گول خور دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

روانشان شاد

منتقد سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲ - ۱:۰۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام بر شهدا و درود بر امام شهدا
کمی تامل در این عکس ها نکته مهمی را متذکر می شود:
آنچه موجب قوام و دوام این کشور و این ملت است حضور پدران و مادران شهدا و ایثارگران است و هر آنچه به سرمان آمده است و شاید بیاید اگر . . به دلیل رفتن آرام این وزنه های ایمان و اعتقاد و عبودیت از بین ماست پس به فکر چاره باشیم.

محمد دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳ - ۴:۴۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درودخدا‌بر‌این‌مادران‌وپدران‌‌شهیدان‌‌‌‌اینها‌هستند‌قهرمانان‌واقعی