مادران قرن بیست و یکمی و گرفتاری هایی از جنس زمانه

دسته: بانوان، کودکان , فرهنگی، هنری، مذهبی
یک دیدگاه
چهارشنبه - ۲ مرداد ۱۳۹۲

وقتی پای صحبت «مادرهای امروزی» می نشینیم، تجربیات ویژه ای از «فرزندپروری» دارند. از کاربرد کلمات عجیب و بزرگانه کودکان خردسال تا اظهار نظرهای فلسفی دور از ذهن و شاید صد ها رفتار غیرمنتظره بچه ها. با وجود این نسل مدرن، مادران چه توانایی های را برای تعامل سازنده با این فرزندان نیاز دارند و چقدر باید امروزی شوند؟
به روز شدن مادران واقعاً ضروری است. زیرا بسیاری از روشهای تربیتی که در گذشته مورد توجه بوده امروز منسوخ شده یا حتی مضر به نظر می رسد. کارایی بعضی روش ها نیز زیر سوال رفته و در بعضی از موارد روشهای موثر تر و کاربردی تری جایگزین این موارد شده است. همچنین فاصله فرهنگی که در گذشته به چشم می خورد امروزه با سرعت گرفتن رشد علم بیشتر مساله ساز شده، به طوری که بسیاری از فرزندان، والدین خود را متعلق به نسل قبل با افکاری قدیمی می دانند. اینجاست که ضرورت به روز بودن مادران خود را نشان می دهد.
به طور کلی نقش و کارکردهای مادران با توجه به تحولات گوناگون نیازمند تغییرات جدی است. اما اینکه تا امروز این تغییرات انجام شده یا خیر، جای بررسی دارد. امروز شرایط به گونه ای است که ضرورت دارد مادران از جوانب مختلف توانمند شوند تا نقش و کارکرد مؤثر داشته باشند. زیرا در ده سال گذشته، سیطره روز افزون فناوری های مدرن، جامعه و خانواده ما را تحت تاثیر قرارداده است. در حالی که پیش از این مادران با مسایلی مانند کار با رایانه و دنیای مجازی مواجه نبودند و نیازی به آگاهی و آشنایی با این مسائل نداشتند، اما حالا باید حداقل برای رفع نیازهای آموزشی فرزندان، قدری با مهارت ها وفناوری های نوین آشنا باشند و پا به پای فرزندان رشد کرده و به روز شوند.
در جامعه جدید، تغییرات چشمگیری در کارکرد خانواده و همچنین در کارکرد مادران رخ داده است. از همین رو در مقایسه با جوامع گذشته شاهد دو تغییر عمده در کارکرد مادران هستیم، از یک سو بنا بر تحولات مختلف فرهنگی، اجتماعی و فناوری، برخی کارکردهای مادران به جامعه واگذار شده است. برای نمونه، در گذشته اگر مادران ناگزیر به انجام وظایف مدیریت منزل مانند پخت و پز و یا شستشو بودند امروزه این مسوولیت ها به فناوریهای نوین یا نهادهایی در جامعه واگذار شده است.
زبان های نا آشنا
امروز بسیاری ازمادران و فرزندان از روابط مناسبی برخوردار نیستند و می گویند: *حرف هم را نمی فهمند*
دیگر عامل موثر در کارکرد مادران، سرعت تغییر جامعه است که منجر به شکاف نسلها شده و باعث شده مادران به درستی نتوانند به انتقال آموزه های فرهنگی بپردازند. زیرا این آموزه ها مربوط به نسل گذشته است و نمی تواند پاسخگوی خواسته ها و نیازهای نسل امروزی باشد. به این ترتیب، مادر حتی در ارتباط با فرزندان دچار مشکل است چه رسد به اینکه توان انتقال فرهنگی یا جامعه پذیری داشته باشد. در این وضعیت، مادر شروع به مبارزه کرده و به تزریق دانسته ها و آموزه های خود می پردازد، گاه نیز ناتوان از این مبارزه، فرزند را به حال خود رها می کند. همچنین در کنترل اجتماعی شاهد شکست والدین هستیم. زیرا بسیاری از آن ها به دلیل ناآشنایی از شرایط روز، توان کنترل محتوای داده های نوین فرزندان و یا نظارت بر آن ها را ندارند. البته شرایط زندگی نوین، به خودی خود آسیب زا نیست اما زمانی آسیب زاست که ما آمادگی و دانش مواجهه با این شرایط را نداشته باشیم. این در حالیست که تجربه نشان داده، ما در همه عرصه ها در زمینه آموزش دچار کاستی و ضعف هستیم حال آنکه هر نهاد و ساختار جدید نیاز به آموزش دارد.

در حالی که «آموزش» به عنوان حلقه مفقوده در توانمندسازی زنان مطرح می شود اما نمی توان از نقش مردان در این چرخه غفلت کرد.
« علاوه بر آموزش زنان باید بر نقش مردان در این روند تاکید شود زیرا ما جامعه ای داریم که مردسالاری در آن رایج بوده و هنوز هم هست. این در حالیست که شرط توانمند شدن زنان، آگاه شدن مردان و همکاری و همراهی با زنان است. در نظر بگیرید زن خانه داری را که مهارت های لازم را نداشته و درآمد خاصی هم ندارد اگر از سوی همسر نیز اجازه مشارکت و آموزش نداشته باشد و حمایت نشود، ناگزیر محدود خواهد شد.
هسته اصلی و اولیه خانواده را «زن و شوهر» تشکیل می دهند بنابراین ابتدا نقش «همسری» در خانواده شکل می گیرد. در صورتی که جایگاه همسران به خوبی مشخص شود و ارتباط بین آن ها مطلوب باشد، می توانند نقش والدین را هم به درستی ایفا کنند. همچنین، هرچند نقش مادران در خانواده و فرزندپروری اهمیت دارد اما نباید تمام بار مسؤولیت فرزندان بر دوش مادران گذاشته شود زیرا در حال حاضر نقش پدران در خانواده کمرنگ شده و برخی پدران، فقط موظف به کسب درآمد شده اند در حالی که پدران نیز نقش بسزایی در تربیت و پرورش فرزندان دارند.

با توجه به آنچه گفته شد باید دید، وضعیت مادران ما در کسب توانایی های امروزی چگونه است؟ گرچه بسیاری از مادران، ضرورت درک تحولات امروزی را دریافته اند ولی هنوز کافی نیست. زیرا برخی از مادران هنوز اطلاع چندانی از کار با فناوری های نوین ندارند. اگر چه سعی دارند باروشهایی همانند گذاشتن رایانه در معرض دید، کودک را کنترل کنند. مادران اندکی را می شناسیم که در برخورد با مشکلات تربیتی، به فکر استفاده از راه های نوین مانند مقالات و… بیفتند.

ناهید مظفری


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
امیدوار چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر از شما خانم مظفری که در این مقاله برشی از جامعه زده اید و از نظر فرهنگی تحلیل و به نکات بسیار خوبی اشاره کرده اید.ان شاء الله که موفق و موید باشید.پیرو مقاله ارزشمند شما بنده از زاویه ای دیگر می خواهم به نکاتی اشاره کنم. معضلات فرهنگی تدریجی و در طول زمان پدید می آیند.اغلب مثل ویروس یک بیماری که هنگام ورود و نفوذ در بدن پنهانی و بدون علامت است تا اینکه آثار آن کم کم هویدا میشود .لذا حل معضلات فرهنگی هم مثل پیدایش آنها زمان میبرد و باید مسئولین با تحلیل و برنامه ریزی صحیح به حل معضلات همت بگمارند.به این شکل (یعنی حل معضلات پس از پیدایش) اغلب هزینه های زیادی را به جامعه تحمیل می کند و عواقبی برجای خواهد گذاشت.جامعه رشد یافته جامعه ای است که نخبگان و صاحب نظران آن جامعه، مرتبا مسائل فرهنگی و اجتماعی را رصد می کنند و مسیر حرکت آن را پیش بینی و قبل از پیدایش معضل، مسیر حرکت فرهنگی را در ظرف زمان تغییر می دهند.البته این امر کار ساده ای نیست.مهمترین نیاز برای رسیدن به چنین جامعه ای وجود نخبگانی است که توانایی آن را دارند که فراتر از زمان فکر کنند.افراد با این توانایی اگر بر کرسی مسئولیتها بنشینند شاهد خیلی از معضلات نخواهیم بود.لذا باید همه در جهت پرورش انسانهایی متعهد و متخصص با توانایی فراتر از زمان اندیشیدن ، تلاش کنیم.