ویل للمطففین…”

دسته: اقتصادی
۳ دیدگاه
چهارشنبه - ۹ فروردین ۱۳۹۱

چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی در تهران رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم.
آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته،صورتی تراشیده و به قول دوستان فاقد نشانه های مذهبی!القصه…
هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !
اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم .
آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT) را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من گفت: “۵۰۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۲۰۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت۵۲۰۰ تومان “
نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : “ چرا این کار را کردید؟!! ” ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم . سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : “ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…”
و بعد اضافه کرد :وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی!
پرسیدم : یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را….
حرفم را قطع می کند : چرا ! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.
چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی!
چیزی درونم گُر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا ! حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد Lable نزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو. راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری ، کم فروشی تحصیلی ، گاهی حتی کم فروشی عاطفی ! کم فروشی مذهبی ، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری ، گفت و گوهای تلفنی ، گشت و گذارهای اینترنتی…و…و…و.

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
منتقد چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱ - ۲:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
کاش همه اقشار این نوشته را می خواندند و ائمه جماعت آنرا تذکر می دادند. گناهی که تا توبه نکنی و تا حق الناس پرداخت نکنی به پات نوشته می شود.
هیچ وقت از خودمان پرسیدیم 20 سال پیش تو بافق چند تا مخدری و کرکی و الکلی بوده و حالا چند تا؟
هیچ وقت فکر کردیم این موجودات آدم نما که دزدی ها و چاقو کشی ها و بی غیرتی ها ما حصل نشست های شبانه آنان است از بر همین مردم دارالشجاعه بوجود آمده اند؟
خوب یکی از اصلی ترین دلایلش نان حرام حاصل از مطلب بالاست.

م ز م چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۱ - ۳:۰۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ایکاش باور داشتیم که: عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنیم

دايي رضا پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱ - ۸:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ديگر حرفي نمي ماند.همين امروز اين جمله زيبارانوشتم ودر محل کارم نصب ميکنم .باشد که مورد رضاي خداوند قرار گيرد.وانشاالله جلوي لغزشها را بگيرد.يک چيز ميماند .تشکر فراوان از نويسنده