شهر من گمشده است

دسته: عمومی , فرهنگی، هنری، مذهبی
۴ دیدگاه
یکشنبه - ۲۰ مرداد ۱۳۹۲
IMG_1415
شهرِمن ،قلبِ کویر/معدنش، پرْ ﺁهن/سرب و رویش معروف/خاکِ ﺁن حاصلخیز/نخل هایش چه صبور/وکمی ﺁن ورتر/مردمانی خوش رو/ قانع از قسمتِ خود/چهره هایی نه خشن/پاکی و صلح وصفا/در میانِ همه هست.
اندکی بیکاری/با کمی بدبختی /نه زیادی که دلت را بزند/اندکی غصه و غم/همه جا موج زنَد /قصه ی تلخی ها ،داستانی دگر ست/ قصه اما این است /قصه ی رنجِ زمان/ دستِ قانونِ بشر/تبر جور وجفا/زده بر ریشه ی ما/
در زمان هایِ قدیم/مردمانش همه، خواب/ خواب ،از نوعِ خوشِ خرگوشی/ تا که ﺁن دستِ فریبنده ی  زور/ پاره می کرد چنین خاکِ مرا/سهمِ ﺁن شهر، جدا / سهمِ این شهر، کجا.
 برده شد گنجِ نهان/هرچه از  ﺁهن و سنگ / همه را بارِ قطار/کرده و برده  برایِ دگران/سهم ما از همه ی نعمت ِخاک/فقط ﺁن رنجِ تن و سختیِ کار/نه خیابانِ درست/ ونه یک جاده ی خوب/ ولی از حق نگذر / بهتر است جاده ی ما / از زمان های قدیم.
مردمانش همه در حسرتِ گاز/خسته از بشکه ی نفت/تن بدبوی چراغ/در زمستان که رسید/ بستنِ گاز به ترکِ موتوران/خسته از دیسکِ کمر/گاز می خواهند گاز.
مردمانش چه نجیب/سال هایی که گذشت/ هر چه را حقِ همه بود چرا می خوردند/سهم این مردمِ شهر/به کدامین قانون/به کدامین برهان/این چنین می بردند؟؟
سهمِ فرزندِ مرا /سهمِ ﺁن کودکِ  خوابیده در این گهواره/ سهمِ هر دست ِزمخت/ سهمِ هر مرد، که در هرم کویر می سوزد/ سهم ﺁن کارگرِ زحمتکش/سهمِ هر پیر و جوان/ به کدامین قانون/ به کدامین برهان/ این چنین می بردند؟؟
حقِ هر کس که در این خاک، سخن می گوید/حقِ هر گل که در این باغ، چنین می روید/حقِ هردل که در این شهر، خدا می جوید /حقِ ﺁن طفلِ زبان بسته یِ شهر/حقِ ﺁن پیرزن ِدلخسته/حقِ اجداد و نیا و پدران/حقِ من/ حقِ تو و حق ِهمه/به کدامین قانون / به کدامین برهان /این چنین می خوردند؟؟؟
به نجابت،به صداقت/ که گنه نیست /در این عصر و زمان؟/ به صبوری به قناعت/ به چنین رنج که بر گُرده ی خود می بستند؟/به کدامین گنه ای چرخ/چنین می بردند؟.
مردمان می گویند ؛حقِ ما را بدهید/سهمِ ما را نبرید/فکرِ ما نیست  همه، نالیدن/بی تفاوت شدن و خوابیدن /دلِ ما خون شده از ظلمِ زمان/سهمِ ما هست، بدستِ دگران.       حسین ارجمند

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
مهدی یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

“مردمانش همه، خواب/ خواب ،از نوعِ خوشِ خرگوشی”
جناب آقای ارجمند!
این بیت از شعر شما درست نیسیت.
برای مردم شهر ما این مطلب زیر درست است:
“مردمانی خوش رو/ قانع از قسمتِ خود/چهره هایی نه خشن/پاکی و صلح وصفا/در میانِ همه هست.”
اگه اعتراضی نبوده؛ نه اینکه ندانیم که چه بوده و چه کرده اند بلکه به خاطر پاکی و نجابت و صفای این مردم بوده.
ولی اگه تکرار کنند گذشته را، تکرار نمی کنیم نجابت را.

گیج . ویج یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۵:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای ارجمند البته اقای فرماندار گفتند که جدایی دی نوزده از بافق کاملا قانونی بوده.
پس اگر جدایی ان قانونی بوده .ایا برگردندان ان هم قانونی است یا غیر قانونی.
واقعا به کدامین قانون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما که دیگه هنگ کردیم.جدایی معدن قانونی است و برگردندان ان هم قانونی
یکی به ما حالی کنه قانون چی بید؟

حق گو دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۷:۲۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
در مملکت ملوک الطوایفی هر که زورش بیشتر باشد عملش قانون محسوب می شود و فعل افراد مفسر قانون است .

شمع بي زبان سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ما هيچ وقت پي گير حق خود نبوديم
حق گرفتني است
هيچ كس جرات نمي كند به دي 19 دست بزند تا به بافق برگردد
قدرت خود را دست كم نگيريم