عوارض معادن بر سلامت

دسته: علمی - پزشکی , مقالات
۱۰ دیدگاه
یکشنبه - ۳ شهریور ۱۳۹۲

porfala

در این نوشته، نقش اذان گوی بی موقعی را خواهم داشت که بی وقت خودش، ندایی درداده، تا اگر گوش شنوایی هست و صاحبدلی در این نزدیکی ها، بشنود و دستی به دعا یا آستینی به همت بالا زده و کاری کند. قبل از آنکه خیلی دیر شود.

بافق؛ همیشه به معادنش نازیده و در هر فرصتی بیان داشته که شهری است معدنی. درست هم هست. دست کم چهار معدن چغارت، فسفات، منگنز و سرب در همین کنار گوش ما دارد استخراج می شود. از آنجا که هر گنجی را رنجی است، این معادن نیز اثراتی بر سلامت جسم و روان ما بر جا می نهند. بطوریکه همواره می شنویم مثلاً کارگرانی که در بخش استخراج و فرآوری معدن آهن فعالیت می کنند، عملاً دارند حق خون خود را می گیرند و با ورود به کهنسالی گرفتار انواع امراض می شوند.

قبل از اینکه بخواهم مطلبم را آغاز کنم به این امر اذعان می دارم که در حوزه ای وارد می شوم که اصلاً در تخصص من نیست و اگر از من بپرسید چرا با علم به ندانستن، در این مسئله خطیر حرف درآوردی، می گویم برای اینکه هرچه نشستم تا مگر اهل فضلی و خبره ای در این کار ورود کند و حقیقتی را بازگوید، نشد که نشد و به همین خاطر می نویسم تا مگر دیگرانی پی گیرند و به جایی برسانیم. مخصوصاً که در چند روز اخیر خبر رسید که با پیگیری و اعتراض مردم شریف زنجان، کارخانه سرب و روی آنجا که موجب آلودگی ها و شیوع برخی بیماری ها در شهر زنجان شده بود، تعطیل گردیده است.

از عالم معدنکاری این را می دانم که هر دستکاری در طبیعت، عوارضی را به دنبال خواهد داشت. یعنی هر جا بشر دست به تغییری در ساخت و ساختمان زمین زده، بعد از چند سال عوارض ناخواسته آن تغییر، دامن او را گرفته است. استخراج معدن نیز به دلیل تغییری که انسان در طبیعت ایجاد می کند، عوارضی را بوجود خواهد آورد.

آنطور که من شنیده ام عنصر سرب یکی از خطرناکترین عناصر برای سلامت انسان است. حتی بنزین را از آن جهت خطرناک تشخیص می دهند که سرب در هوا می پراکند. حالا تصور کنید یک معدنی در چند ده کیلومتری شهر است که اصلاً کارش استخراج و فراوری سرب است.

یکی از دوستان می گفت سرب، موجب کم خونی و کندذهنی در افراد و مخصوصاً کودکان می شود. جالب اینجاست که این فلز می تواند در منابع آبی هم رسوخ کند. می تواند در گیاهان و خاک هم نفوذ کند. حیوانی هم که از آن گیاه می خورد می تواند در معرض خطر و ناقل باشد.

علاوه بر سرب، مدتی است حرف های درگوشی هم از وجود خطرات عنصر اورانیم در منطقه هست که من طی این سالها اظهار نظر رسمی از مسئولی ندیدم ولی شایسته است در این مورد هم، اطلاع رسانی شود.

از چند سال پیش و با کش و قوس بسیار، مقداری پول به عنوان عوارض به شهرداری بافق پرداخت می شود. البته آن هم نه از طرف همه ی معادن. متاسفانه این پول به جای آنکه صرف سلامت مردم شود، برای ساخت و ساز هزینه شده است.

همین جا از همه ی همشهریانم در هر کجا که این نوشته مرا می بینند و می خوانند و تخصصی در این امر دارد و حوصله تحقیقی علمی در این زمینه را دارند، می خواهم به صورت مستقل در رد یا تائید این نظر من سخنی بگویند. اگر واقعاً این معادن، سلامت مردم بافق را تهدید می کنند، ضروری است که علاوه بر اطلاع رسانی لازم، به فکر راه چاره ای نیز باشیم.

 آنچه مشهود است این است که متاسفانه در چند سال گذشته بر تعداد بیماران افزوده شده و مرگ و میرهای خاص مثل سرطان، رو به فزونی گذارده است.

عزیزی مطلبی نوشت در مورد اینکه سازمان انتقال خون به این دلیل مرکز بافق را تعطیل کرده که خون مردم این منطقه کیفیت لازم برای تزریق به دیگران را ندارد.( داخل پرانتز بگویم که چند باری که خودم برای اهداء خون به همین پایگاه های سیار رفته ام، بدون هیچ مشکلی و بیان موردی خاص از من خون گرفته اند) اگر چنین مطلبی صحت داشته باشد، زهی افسوس، که مسئولان مربوط برای تامین سلامت مردم کاری نکرده اند. جا دارد تحقیق جامعی شود و در صورت قصور، همه ی مرتبطان با این امر، به دستگاه عدالت سپرده شوند و هرچه زودتر اقدامات پیشگیرانه صورت پذیرد. از گروههای مردم نهاد هم می خواهم در این زمینه، همتی کنند. از ما که گذشت اما سرنوشت فرزندان ما و آینده بافق به آن وابسته است.

محمد علی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
رضايي یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲ - ۱:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ممنون آقاي پور فلاح..چند سال قبل ازپايگاه انتقال خون يزد دعوت كرديم تا دركارخانجات تعمير لكوموتيو از علاقه مندان خونگيري كند.حدود صدنفرخون اهدا كردندمدتي طول كشيد تا كارت به دستمان رسيد ولي دركمال تعجب متوجه شديم محل خونگيري كه در كارت خون يادداشت ميشود شهرديگري اعلام شده با سازمان تماس گرفتم.جواب درستي به من ندادند دفعه بعد كه تلفني درخواست خونگيري داشتيم تمايلي در سازمان جهت مراجعه به بافق نبود از يكي از كارمندان شنيدم درصد بالايي از خون منطقه بافق غير قابل استفاده ميباشد .

ک.عسکری یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲ - ۲:۴۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب پورفلاح البته شما بخاطر محل کاریتان در دانشگاه وتماس با اهل علم وخصوصا رشته معدن و زمین شناسی و یقین اینجانب به علاقه وافرتان به مطالعه ،خصوصآ دوران خاص ماموریتی در سال 87 به واحد کتابخانه!! قطعآاطلاعات بیشتری جهت درج در مقاله داشتید ضمن اینکه حق خون فرمول جدیدو قابل طرح از شما می باشد وگرنه از این خبرا نیست

soheil8 یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲ - ۴:۳۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

در مسئله مضر بودن سرب و اورانیوم برای بدن شکی نیست اما مسئله این است که در مناطقی که این عامل ها وجود دارد سیستم بدن مردم بومی آنها در مقابلش مقاومت بیشتری دارد و آسیب پذیری کمتری دارد همانگونه که پنی سیلین براثر تعدد استفاده بر بدن بی اثر میشود.
قابل ذکر است که منطقه ای در شمال ایران(ساری) بالاترین تشعشعات رادیوکتیو در جهان را داراست اما با آزمایشاتی که از مردم محلی صورت گرفته مشخص گردیده که بدن آنها کوچکترین آسیبی نداشته و با این مسئله سازگاری داشته است.این مطلب را برای اینکه از نگرانیهای مردم بکاهم بیان نمودم که با همه این اوصاف این معادن آسیب های جسمی متعددی هم دارد.

منتقد دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
از کل در آمد آلوده ترین معدن منطقه (معدن کوشک) فقط 10 تا 20 درصد آن به منطقه بر می گردد و بقیه در بندر و کشور های حاشیه هزینه می شود

منتقد دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
در خصوص آلودگی معادن منطقه تحقیقات نسبتا کمی شده است ولی آنچه انجام گرفته مستند است و در دانشگاه های کشور به عنوان پایان نامه یا طرح تحقیقاتی است که امکان دسترشی برای صاحبنظران وجود دارد. به نظر بهتر است برای حل مشکل مسئله به صورت علمی توسط مراجع ذیصلاح مثل محیط زیست شهرستان پی گیری شود. چون بلافاصبه اگر سیاسی شد همین کارهای دانشجویی نیز غیر ممکن می شود.
ولی تا کنون هیچ گزارش پزشکی مستدلی مبنی وجود ارتباط بین بیماری مردم منطقه و آلودگی وجود ندارد. البته به معنای نبود ارتباط نیست بلکه به معنای نبود کار تحقیقی است.

محمد علی پورفلاح دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام خدمت همه ی عزیزان
همانطور که درابتدای این نوشته هم متذکر شده ام، به سند و مدرک و تحقیق علمی خاصی دسترسی نداشته ام. فقط می دانم که آقای رضایی پور، درمقاله ای راجع به تاثیرات فلزات سنگین در معدن چغارت کار کرده که امیدوارم، بتوانم به فشرده ای از آن دست پیدا کنم.
قصدم زدن تلنگری به همشریان بود تا اگر اطلاع بیشتری در این زمینه دارند، هم مرا و هم همه ی مسئولان را بیدار کنیم.

محمد رضا سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام .چند سال قبل گرد وغبار کمتری بر فضای آسمان شهر حاکم بود وقدیمی ها شبها پشت بام خانه می خوا بیدند ولی اکنون شبها آنقدر هوا گرد وخاک دارد که باعث نفس تنگی می شود .اینها بخاطر آتشباریهای فراوانی است که انجام می دهند تا از دیگری سبقت بگیرند ودر فکر این نیستند که نسل آینده چه خاکی بر سرش بکند .نه کارخانه جوار معدنی داریم ونه نسل جدید دوباره به کتیرا می روند .پس قدر معادن را بدانید وکمی هم به فکر شهر باشید .پیشنهاد می کنم به مردم بافق شیر مجانی بدهید تا خونشان تصفیه شود وسرطان نگیرند .

م عسکری چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۲ - ۴:۰۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دست شما دردنکند، دم شماگرم بااین اطلاع رسانی خوبتان، مگر امثال شماقلم بدستان بتوانیدافکارخفته مسولین وکسانیکه خودشان را به خواب زده اند را بیدار کنید. خسته نباشید

دنیا جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام اقای پورفلاح…بابت پیگری ممنون ولی این کاره شما در دنیای مجازی صورت گرفته وبه گوش هیچ مسیولی نمی رسد…من در بافق هستم معلوم نیست تا اینده نچندان دور که فرزندان ما بدنیا می ایند ناقص هستند یا سالم..قلبو اعضای داخلیشان کامل است یا خیر….

م ر شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام،خيلي بهم كمك كردي،اگه وبلاگم رو بخوني ميفهمي،تو محشري،تشكر