آتش در خرمن خود

دسته: عمومی , مقالات
۱۰ دیدگاه
دوشنبه - ۲۱ فروردین ۱۳۹۱

دکتر یاراحمدی از شرکت سنگ آهن رفت. آخرین مورد از مدیران بومی این دیار که  املاء خود را نوشت و توان خود را نشان داد. مهره ای که در انبان افتخارهای خود و شهر خود داشتیم و رو کردیم و شد آنچه را که شد.

در این مقال می خواهم به نمونه هایی اشاره کنم که سرمایه های شهر بافق بودند و با بی توجهی  ما و یا با بدعمل کردن خود آنها، تبدیل به مهره های سوخته شدند. در شهری که ذخیره نخبگان آن ( نگاه کنید به مطلب ذخیره ژنتیکی بافق) معدود است و وجود چنین افرادی برای آن بسیار ارزنده و ارزشمند و مغتنم هست چرا فقط چند صباحی تلالویی دارند و زود از خاطرمان می روند؟ همینطور می خواهم بگویم که این افراد نخبه، فقط متعلق به خود نیستند بلکه چشم امید شهری به آنهاست. آنان نباید با پافشاری بر اصول شکست خورده، کاری کنند که با حذف شدن از گردونه مدیریت کشور، هزینه ای که مردم بافق برای بالندگی آنان کرده اند، به هدر برود.

در این نوشته از چند نفر از مدیران بومی بافق نام خواهم برد که در زمان خود، امیدها در مردم انگیختند و البته خدمات قابل تقدیری هم انجام دادند. اما به دلایلی که برمی شمارم نتوانستند باقی بمانند و در سطوح بالاتر مدیریت کشور، برای بافق مثمر ثمر باشند. حالا که این جوالدوز را به آنها زدم این سوزن را هم به خودمان بزنم که متاسفانه ما بافقی ها خصلت بدی هم داریم و آن اینکه تا مدیری هست، قدرش را نمی دانیم و همین که رفت می نشینیم و برایش مرثیه می سرائیم.( عین کاری که من الان دارم می کنم) یک نوع نخبه کشی.

یادتان هست که دکتر شیخ شابی داشتیم که می خواست نماینده ما باشد. در میان همه ی نامزدان آن زمان، باسوادترین و علمی ترین آدم بود. آمد و نشد. رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست طباطبایی نامی داشتیم که شهردار بافق بود و در زمانه خود حرف و حدیث های فراوانی آفرید، رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست علوی نام داشتیم که شهردار ما بود. اولین بار حساب های شرکت سنگ آهن را مسدود کرد تا چهار درصد عوارض زیست محیطی چغارت را بگیرد. چه عشقی می کردیم که همچین شهردار دلیری داریم. رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست دهستانی نامی داشتیم که پس از مدیریت طولانی مدت یک نفر در آموزش و پرورش، خواستیم که او باشد تا تحولی در آموزش و پرورش بافق ایجاد شود و چه چشمی به او دوخته بودیم. آمد و کارهایی کرد و رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست تشکری نامی داشتیم که دانشگاه آزاد را در این شهر برکشید و بیش از توش و توان یک نفر،کارها کرد و رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست دهستانی نامی داشتیم که اولین مدیر بومی سنگ آهن شد. اصلاً باور نمی کردیم. به ذهن هیچ کداممان نمی رسید که وزرات عریض و طویل معادن آن زمان یک نفر بافقی را به عنوان مدیرعامل معرفی کند. اما آمد. کارها کرد و رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست که فتاحی نامی داشتیم که دل کرد و اولین سرمایه گذار جدی بخش خصوصی در بافق شد و کارخانه کاشی را بنا نهاد. چه امیدها به او و کار او داشتیم. آمد و رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست شریعتی نامی داشتیم که فرماندار بود و خوش بودیم که در دوره اصلاحات سه ضلع مهم شهر یعنی سنگ آهن، شورای شهر و شهردار و فرماندار همه بافقی هستند و امید فرجی هست. او هم رفت و در میان خلق گم شد.

یادتان هست اولین نفری که ریسک سیاسی کرد و چاکر همه ما شد و در انتخابات مجلس تا مرحله خوبی بالا آمد و بعد در میان خلق گم شد.

یادتان هست برای همین دکتر یاراحمدی چه خواب ها دیده بودیم و چه امیدها به او بسته بودیم و همیشه می گفتیم او همانیست که می خواستیم و نمی یافتیم. آمد و رفت. هنوز زود است که در میان خلق گم شود.

یادتان هست وقتی فکر می کردیم شهرداری دچار آفت شده و نیاز به آدم تند و تیزی دارد، یکی را برگزیدیم که خیلی زود هم از او دلزده شدیم و رفت . اما دوباره با رایی که به او دادیم هنوز در میان خلق گم نشده.

و یادتان هست …

چه عامل یا عواملی موجب شدند، این آدمها اینچنین در میانه راه بمانند؟ آیا لیاقت نداشتند که به عنوان مدیران استانی و کشوری، ایفای نقش کنند؟ چه چیز برای مطرح شدن آنان کم داشتیم؟ کجای کار اشتباه کردیم؟ چه خصلتی داشتیم و داریم که نتوانستیم آنها را برکشیم و به همه بقبولانیم که مدیران شایسته ای برای کشور هستند؟ چرا نمی توانیم روابط قدرت را بشناسیم؟ مگر آنها که الان در مسندهای مدیریتی استان و کشور قرار دارند، چه چیز بیشتر و بهتری از ما دارند؟

اصلاً بگوئید چرا آتش در خرمن خود می زنیم. ( اگر عمری بود در نوشته ای دیگر خواهم گفت تان)

 محمد علی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
نداي بافق دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - ۸:۴۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اكثرا درست بود و عالي.شهردار كنوني بافق كه كارش عالي هست خدا وكيلي دوتا خيابان اصلي رو درست كرد و الان هم داره مغازه هاي خيابانهاي مهديه ومسجد جامع رو ميخره واسه اصلاح خيابان وكوهستان پارك دردست اقدام و …
ياراحمدي كه ديگه هيچ نياز به تعريف نداره.حلال زاده بود و شير پاك مادر خورده بود

رضا دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - ۹:۰۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شاید از همه یاد نکرده باشید ولی خدا پدر و مادر هر کسی را که در رابطه با پیشرفت شهرستان فارغ از مسائل و جناج بندیهای سیاسی قدمی برداشته بیامرزد.

دایی رضا دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - ۹:۵۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای پور فلاح حرفهای شما متین اما باید توجه داشت که بعضی از این نخبه ها با جریان هایی که منافع سیاسی خود را بر منافع شهر ترجیح میدهند حشر و نشر دارند که در شأن این نخبه ها نیست و به نظر بنده یکی از دلایل مهم نخبه کشی همین موضوع می باشد

منتقد دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - ۵:۱۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
آقای پورفلاح مطلب شما راتا حدی قبول دارم. تا آنجا که بعضا بافقی هایی داریم و داشتیم که منشاء اثر بودند و منشاء اثرند در کشور، استان یا بافق. گروهی از ایشان به دلیل سن و حوصله از گردونه فعالیت خارج شده اند که طبیعی است. گروهی هم به دلیل سیاسی خواسته یا ناخواسته فعلا صحنه را ترک کرده اند.اما گروهی نه به زعم شما که “با بد عمل کردن خود تبدیل به مهره های سوخته شدند” بلکه دارای راهبرد هایی بودند که شهرستان بافق را برای آینده در راه اقتصاد پایدار رهنمون می کرد و طبیعتا بخشی از آن با راهبردهای وزارت صنایع همخوانی نداشت. به طور مثال آقای دهستانی دارای طرح های توسعه ای زیادی بود که حتی به توسعه فولاد در بافق بر می گشت. اما استراتژی وزارت محدود کردن توسعه های فولادی در جوار معادن موجود بخصوص شهرستان هایی است که نماینده ضعیفی داشته اند.
آقای دکتر یاراحمدی تز فکری تعاونی و مردمی سازی با نگاه عدالت اجتماعی اش با بحث خصوصی سازی وزارت خانه همخوانی نداشت.
مثل آقای احمدیه اگر صد سال دیگر هم بود وزارت خانه با ایشان مشکل نداشت چون هر چه خواستند شد. مهمترین آن انتقال مجوز تمام آنومالی های بافق به جز چغارت و سه چاهون به نام شرکت تهیه و تولید در هفته اول معارفه.
در متن شما افراد دیگری مثل آقای دکتر محمد علی برخورداری معرفی نشده اند و افرادی نیز شاخص اعلام شده اند که به نظر بنده شما در خصوص ایشان سیاسی نگاه کرده اید.
در هر صورت مهره سوخته یا نسوخته مهم این است که این آقایان توانسته باشند رضای خالق و خلق را جلب کرده و قدم کوچکی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در کارنامه خویش ثبت کرده باشند در غیر اینصورت مهره هم حساب نمی شوند چه رسد که سوخته باشند.

حسینی دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - ۶:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دکتر یار احمدی صداقت داشت یک وطن پرست به تمام معنا محبوبیت دکتر به خاطر همدلی و همدری با همشهریاش بود کسی که برای بافق و رضای خدا کارکرد باج به روسای تهیه و تولید نداد و جلوی خصوصی سازی سنگ اهن ایستادگی کرد کسیکه صداقت داشت نه سیاست این دو مقوله ضد هم هستند در اخر به خاطر مردم در ان شرایط امد وبه خاطر وطن پرستی و عقایدش رفت هر جا هست دعای خیر مردم و کار گر جماعت پشت سرشه

روح الله دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - ۷:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام با تشکر از دل نوشته تان . فقط میتوان گفت خدا رحمت کند آیت ا.. میرغنی زاده را و ایشان را هم یادمان باشد .روحش شاد ویادش گرامی . برادران بزرگتر و پدرانمان خاطرات خوبی از ایشان می گویند و از شجاعت ایشان زیاد تعریف می کنند .

اصغر دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ - ۸:۱۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

والان قریب7 ماه است کهکارخانه کاشی رسما تعطیل شده و حقوق 4 ماه کارگران و حق سنوات وعیدیشان هنوز پرداخت نشده ودر پیچ وخم دادگاه مانده –نزدیک به 300 کارگر اخراج شدند وبه جامعه بیکاران بافق پیوستند کسانی که سابقه 10 سال کار داشتند و الان با بیکاری وتورم روزگار میگذرانند — درد ما جوانان زیاد است کیست که گوش کند

ناشناس سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام هر وقت مطلبی از اقای پورفلاح را مشاهده میکنم با شوق و ذوق میخوانم ولی الان میخواهم گله ای کنم .اقای پورفلاح بجا بود اول مطلبتان نام مرحوم ایت میرغنی زاده را می اوردید اگر چه ایشان روحانی بودند ولی در زمان خودشان کارهای عمرانی رابرای شهر پیگیری کردند وبه نتیجه رساندند.

دلواپس پنج شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۱ - ۱:۲۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام من تازه دارم این مطالب را می خوانم و در عرض این چند روز فهمیدم و به این نتیجه رسیدم که: حرف زدن در این فضای مجازی در باره شهرمان خیلی قشنگ است اگر راست میگویید مرد عمل باشیم. باید ببینیم دکتر یاراحمدی چیکار کرد که همه اش داریم از دکتریاراحمدی تعریف وتمجید می کنیم.مگر غیر از اینکه او خدایی رفتار کرد او به جای اینکه فکر کند مردم درباره اش چه فکری می کنند، فکر کرد که ایا خدا از کارش راضی است یا نه ؟پس اگر ما هم قلبمان مثل دکتر یار احمدی هایی برای شهرمان بتپد و چیزی جز رضای خدا برایمان مطرح نباشد(نه اینکه زیراب بزنیم اگر کسی هم کاری میکند به جای اینکه کمکش کنیم سنگ جلوی پایش بیاندازیم) شهرمان هم پیشرفت میکند وهم خودمان وجدان راحتی داریم.

دل شکسته شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱ - ۲:۵۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام خدمت اقای پورفلاح
به نظرشمااقای فتاحی به بافق خدمت کرد؟
چندهزارنفربه دل وامیدی سهام خریدند که اگر به جای سهام گوسفند خریده بودند بیشتر به دردشون میخورد