بارها “شرح پریشانی ” خود وصله زدم

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
۵ دیدگاه
جمعه - ۱۲ مهر ۱۳۹۲

“مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست”
شربت تلخ به لب نوشم و تقدیری نیست

خواب دیدم ته ییلاق نگاهت بودم
از ازل چشم به راه هستم وتعبیری نیست!

“خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر”
گر درشتی کند آزرده که تقصیری نیست؟

فاتح قله البرز نگاهت که شوم
چرخ در مشت من و حاجت زنجیری نیست

تا به کی بر سر آن چشمه شوم خاطره بند؟
جوهر چشم من افسرده وتکثیری نیست

بارها “شرح پریشانی ” خود وصله زدم
غنچه شدوصله غم،ِشکوه ز تحقیری نیست

“در نمازم خم ابروی تو بر یاد آمد”
از اذانت شده ام مست که تکبیری نیست

“شد ز یوسف سخن عشق زلیخا مشهور”
رقص “بارانی” نیلم همه تحریری نیست!

مشهد – سید محمد میرسلیمانی بافقی
(داخل گیومه ها از وحشی بافقی و حافظ)

s


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
میرسلیمانی بافقی جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
به مناسبت همایش بزرگداشت وحشی بافقی سروده شده و مصرع دوم چنین است:
شربت تلخ به لب نوشم و تقدیری نیست…

حسین ارجمند شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام جناب آقای میرسلیمانی.
قطعه زیبا و دلنشینی بود.
«این کلام جان فزایت روح مارازنده کرد
همچواعجازی که آن عیسای عذرا می کند.
شعرتان در دلربایی یوسف کنعانی است.
جان ما را عاشق خودچون زلیخامی کند»

ميرسليماني بافقي شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

استاد عزيز جناب آقاي دكتر ارجمند
محبتهاي جنابعالي و شرمندگي هاي اينجانب همچنان پابر جاست. اين بداهه ناقابل تقديم مرام دلجويتان:
ارجمندي هايتان دل را پريشان مي كند
صورت زيباي معنا را چراغان مي كند
خامه شيوايتان در پاي شعر ابتسام
كرنش جاري عشقم را نمايان مي كند
دست بوس گلستان پايداري مرام
همچو گلهاي بهاري گلنثاران مي كند
بيت بيت شعرتان در كلبه دلدادگي
خوب جنس كهنه را با عشق جبران مي كند

ناشناس یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۲ - ۸:۵۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام آقای میرسلیمانی دستتان مریزاد عمرتان به بلندای الوند

ميرسليماني سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۲ - ۲:۰۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درودها بر شما
حضور پربركتتان به گستره بلند البرز دوستي ها گراميم.