با کاروان نور در منزل ذات عرق

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۲۹ مهر ۱۳۹۲

Moharram19-shieh-mottabeh-30m05_AzmeZohoor

مولایم حسین(ع) به همراه کاروانیان ، صبحگاهان از عقيق رهسپار شد تا به منزل ذات عرق رسيد. در آنجا مردى از بنى اسد به نام بِشر بن غالب را دیدیم .  امام از او پرسيد: “از كدام قبيله‌‌اى؟” جواب داد : از بنى اسد. فرمود: “اى برادر اسدى! از كجا مى‌‌آيى؟” پاسخ داد : از عراق. امام فرمود: “مردمِ آنجا را چگونه پشت سر گذاشتى؟” آن مرد جواب داد : اى فرزند دخت رسول خدا(ص)! دلهاى آنان با تو و شمشيرهايشان با بنى اميه است! امام در تایید پاسخش فرمودند: “اى برادر عرب! راست مى‌‌گويى. حقاً كه خداى سبحان، هر چه بخواهد انجام مى‌‌دهد و آنگونه كه اراده كند، حكم مى‌‌راند.”

مرد نگاهی دیگر به امام کرد و پرسید: اى فرزند دخت پيامبر! از اين آیه خبرم ده که” يوم ندعوا كل أناس بإمامهم”.  آقایم این آیه را اینگونه تفسیر نمودند : “آرى اى برادر اسدى! دو گونه امام است، امامى كه به هدايت فرا خواند و امام گمراهى كه به ضلالت دعوت كند. پس هر كه امام هدايت را پاسخ دهد، به بهشت رهنمونش گردد و هر كه پيشواى ضلالت را پاسخ گويد، به آتش درآيد.”

بِشر زیر لب چیزی را زمزمه کرد که نفهمیدم چه گفت ولی همین را فهمیدم که نتیجه تفکرش این شد که سرش را به زیر انداخت و راه بیابان در پیش گرفت!

او نیز رفت . از این تعجب می کنم که چگونه او تفسیر آیات کتابش را از امام می گیرد ولی با خود امام کاری ندارد! اینها مسلمانانی هستند که امام خویش را ضعيف شمردند و حرمتش را نگه نداشتند . در بیت الله الحرام که بودم قاصدکی از  دوستانم در شهر مدینه می گفت : این جمله را حسین در شکواییه ای  بعد از درخواست یزید برای بیعت ، در جوار مرقد رسول الله فرموده بودند . دوستم که حالا دیگربه خاطر دیدن و شنیدن آنچه به گفته خودش باورش نمی شد، رمقی برای پرواز نداشت ادامه داد : چون شب دوم شد، حسین بن علی  نزد قبر پيامبر خدا  آمد و دو ركعت نماز گزارد. چون از نماز فارغ شد فرمود: “خدايا! اين قبر پيامبر تو محمد(ص) است و من فرزند دختر پيامبر تو، و براى من چيزي از امر پيشامده است كه خود مى‌‌‌دانى.” گفتم : امر؟ منظور از امر پیش آمده چیست ؟ قاصدک جواب داد : آقا ، شهادتشان را خبر می دهند .  مولایم ادامه دادند : “خدايا! من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم . اى صاحبِ جلال و کرامت! به احترام اين قبر و كسى كه ميان آن است، از تو درخواست مى كنم راهى پيش روى من بگذارى كه مورد رضايت تو و رضايتِ پيامبر تو است ” اینجای صحبت آقایم که رسید صدای گريه ایشان بلند شد . چون سپيدة صبح دميد سر خود را بر قبر نهاده ، اندکی به خواب رفتند. امام ، پيامبر را در رؤيا می بینند كه در جمعى به هم پيوسته از فرشتگان كه بر راست و چپ و پيش رو و پشت سر، او را احاطه كرده بودند، پيش آمده تا او را به سينه چسبانده ميان دو ديده‌‌‌اش را بوسه زده و فرمودند: “فرزندم! حسين! گويا به همين زوديها تو را مى‌‌‌بينم كه در سرزمين كرب و بلا در ميان انبوهى از امّتم، تشنه لب كشته و سربريده افتاده‌‌‌اى، آنان با اين حال باز به شفاعت من اميدوارند! آنان را چه شده است؟ خدا آنان را به شفاعت من در روز قيامت نرساند، آنان نزد خدا بهره‌‌‌اى ندارند. حبيبم، حسين! پدر و مادر و برادر تو بر من در آمده مشتاق تواند. براى تو در بهشت درجاتى است كه جز با شهادت به آن نرسى.” دوست قاصدکم ادامه داد ظاهراً امام حسين كه در رؤيا جد خود را ديده و سخن او را مى‌‌‌شنيدند ؛ عرض می کنند: “اى جد بزرگوار! ديگر نمى‌‌‌خواهم به دنيا برگردم مرا درياب و با خود به جايگاه خود ببر”. و گویی پيامبرفرموده اند: “حسين جان! تو بايد به دنيا برگردى تا شهادت و پاداش بزرگي كه خداوند برايت مقرر داشته روزيت شود، تو و پدر و برادر و عمو و عموى پدر تو در روز قيامت در يك گروه برانگيخته مى‌‌‌شويد تا به بهشت درآييد.”

فکر میکردم من نیز در رؤیایی به سر میبرم . از او پرسیدم : چه کسی خوابها را دانسته و بازگو کرده است؟  او در حالی که قطره های اشک از چشمانش سرازیر شده بود جواب داد: خودم دیدم و همراه امامم بودم که حضرت، هراسان از خواب برخاسته، رؤياى خود را براى خاندان خود و فرزندان عبدالمطلب نقل كرد. در آن روز در شرق و غرب عالم كسى غمگين‌‌‌تر و نالان‌‌‌تر از اهل‌‌‌بيت پيامبر نبود.

امروز نیز برای من در کاروان امام(ع) اینگونه گذشت . دیدن آن مرد اسدی و خاطره ای که حالم را دگرگون کرده و خواب را از چشمانم ربوده است . باید بروم کسی را پیدا کنم و از او بپرسم آیا می داند کرب و بلا کجاست؟

 محمد حسین فیاض


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۶
برچسب ها: