همراه با کاروان نور در سرزمین حاجز

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
۲ دیدگاه
جمعه - ۳ آبان ۱۳۹۲

Karavan17-safar-emam-a-9zh9_AzmeZohoor

اگر امام به خاطر به دست آوردن حکومت به سمت کوفه رهسپار شدند پس چرا کمک اجنه را نپذیرفتند؟ اگر امام برای اصلاح امت رسول الله قیام کرده اند چرا به تقاضای نصرت فرشتگان جواب منفی دادند؟ اصلاً آن فرشتگان و آن جمع جنیان چرا در این برهه از زمان برای یاری امام خویش آمده بودند ؟

اینها سوالاتی است که بعد از صحبت با یکی از فرشتگان مقرب الهی ذهنم را درگیر کرده است.

اکنون وادی عقیق را پشت سر گذاشته ایم و در مقابل مان منزل حاجز است . غروب یک روز از ماه ذی الحجه بعد از نماز مغرب اوج میگیرم . ارتفاعی با یک نماز و شاید معراجی با یک سجود . فرشته ای به سمتم آمد . انگار ماموریتی و یا وظیفه ای بر عهده داشت . پرسید :

–           “تو قاصدکی. در کاروان خلیفه خدا چه میکنی؟ “

–           “از امامم اذن دارم و این هم براتم .” نامه ازامام با مهر شب قدر را نشانش دادم . “شما اینجا چه میکنید؟”

–          “ماجرایش مفصل است . ما گروهی از ملائک مُسَوّم هستیم . نیزه به دست و سوار بر اسبان بهشتی با شما می آییم تا به کربلا برسیم .”

–          “چرا ؟ گفتی کرب و بلا ؟ می دانی کجاست ؟ در این کاروان چه خبر است که من از آن اطلاع ندارم؟”

–          “می خواهی بدانی؟ طاقت شنیدنش را داری ؟”

با اشاره سر به او فهماندم که آماده شنیدن هستم . ادامه داد:

چون امام حسين(ع) از مدينه رهسپار شد،  به ديدار او شتافتیم . سلام كرده و گفتیم: “اى کسي كه شما پس از جدّ و پدر و برادر خود، حجّت خدا بر خلق او هستى! حق تعالى جدّ تو را بوسيله ما يارى كرد و اكنون او ما را به مدد تو فرستاده است.” امام(ع) فرمود: “وعده‌‌‌‌‌گاه ما و شما، گودال و بقعه‌‌‌‌‌اى است كه در آن به شهادت مى‌‌‌‌‌رسم و آن كربلاست چون به آنجا در آمدم به نزد من آييد.” عرض كردیم : “اى حجت خدا! فرمانمان ده كه مى‌‌‌‌‌شنويم و اطاعت مى‌‌‌‌‌كنيم. آيا از برخورد با دشمن نگرانى؟ ما با توييم.” آن مَلَک رو به من کرد و گفت : همانطور که گفتم ، ما لشکر مسوّمین همیشه برای جهاد و نصرت ولیّ خدا آماده ایم ولی امام ما فرمود: “آنان را بر من راهى نيست و زيانم نتوانند رساند تا به جايگاه شهادت خود درآيم.”

– ای قاصدک! از زمان دَحْوُ الارض یعنی روزي كه زمين از آب بيرون آورده شد، شهادت حسین بن علی و یاورانش مطرح بوده است و امام با این فراز از کلام خویش به ما فهماندند که شهادت جزئی از مسیر است و رضایت خدا در این نیست و قرار نیست ایشان از معجزات و قواي الهي استفاده کنند.

– ای قاصدک! خود به چشم خویش دیدم ، گروهی از اجنه نیز چون ما زمانی که خروج فرزند رسول خدا از مدینه را دیدند ، نزد او آمده و درخواست کردند که او را در نابودی دشمنانش یاری دهند و حضرت آنها را از این موضوع منع نمود. جنیان گفتند : “اى حبيب خدا و فرزند حبيب خدا! اگر پيروى از فرمان تو واجب نبود كه نمى‌‌‌‌‌توانيم از آن سرپيچى كنيم، همه دشمنانت را – پيش از آنكه به تو دست يابند – مى‌‌‌‌‌كشتيم.” مولای ما حسین(ع) فرمود: “به خدا ما بر ايشان از شما تواناتريم و ليكن صبر مى‌‌‌‌‌كنيم، تا كسى كه هلاك شود با دليلى روشن هلاك گردد، و كسى كه بايد زنده ماند، با دليلى روشن زنده بماند.”

– ای قاصدک! ما اکنون منتظریم تا به کرب و بلا برسیم.انشاءالله

 محمد حسین فیاض


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
بافقی جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲ - ۷:۴۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

کدام امام زندگی خود را در سفر قرار داد بیشتر توضیح دهید

مسافر شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲ - ۹:۵۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

مطمئنا منظور از سفر ، یک سفر مادی نیست که البته سفرهای مادی هم شرایط خود را دارد و کلاس تمرین خوبی است برای سفرهای دیگر . شخصی که هنوز به سمت مشهدالرضا حرکت نکرده است ولی حال و هوای سفر مشهد دارد چگونه زندگی می کند. روحیات و رفتار یک مسافر حج چگونه است ؟
امیرالمومنیین می فرمایند: آه! من قله الزاد و طول الطریق و بعدالسفرو عظیم المورد. کدام سفر؟کدام مسیر؟کدام توشه را می فرمایند ؟ کسی که تمام و فکر و دغدغه اش چنین سفری نباشد نمی تواند اینگونه از آن سخن گوید؟
امام حسین(ع) چگونه در سفرند؟ امام رضا(ع) چگونه؟ امام مهدی(عج) چگونه؟