در باب پيدايش زمزمه‌ي عقب ماندگي

دسته: عمومی
۳ دیدگاه
یکشنبه - ۱۹ آبان ۱۳۹۲
IMG_10004769-300x224
«مردم به كارهاي من افتخار مي كنند ولي چون من ،از ضعيفي من بيخبرند. چه كرده ام كه قدر و قيمت جنگجويان مغرب زمين را داشته باشم؟… نمي دانم اين قدرتي كه شما اروپاييان را بر ما مسلط كرده چيست؟ و موجب ضعف ما و ترقي شما چه؟ شما در قشون جنگيدن و فتح كردن و به كار بردن تمام قواي عقليه متبحريد و حال آنكه ما در جهل و شغب غوطه ور و به ندرت آتيه را در نظر مي گيريم. مگر جمعيت و حاصلخيزي و ثروت مشرق زمين از اروپا كمتر است؟ يا آفتاب كه پيش از رسيدن شما به ما مي تابد تاثيرات مفيدش در سر ما كمتر از سر شماست؟ يا خدايي كه مراحمش بر جميع ذرات عالم يكسان است خواسته‌ي شما را بر ما برتري مي‌دهد؟ گمان نمي كنم. اجنبي حرف بزن. بگو من چه بايد بكنم كه ايرانيان را هشيار نمايم؟»
متن بالا صحبت هاي “عباس ميرزا” شاهزاده‌ي ايراني و وليعهد فتحعلي شاه قاجار با “مسيو ژوبر” فرانسوي نماينده‌ي ناپلئون بناپارت درست در 200 سال پيش است. عباس ميرزا كه فرماندهي قشون ايران را در نبرد با نيروهاي روس برعهده دارد،‌در دشت قره چمن كه قرارگاه اصلي نيروهاي ايران است با مسيو ژوبر فرانسوي ديدار مي‌كند. هيئت فرانسوي كه براي عبور از ايران جهت لشكركشي به هندوستان منتظر شنيدن پيش شرط هاي ايران ( نيازهاي نظامي براي مقابله با ارتش روس) هستند با صحبت هاي شگفت شاهزاده‌ي ايراني روبرو مي شوند. آنجا كه شروع به سنجش ميان اروپاي پيشرفته و ايران عقب مانده مي‌كند و عمق شكاف ميان دو برهه از تاريخ ايران را نمودار مي‌كند.
هفته پيش بود كه يكي از اساتيد دروس اقتصاد مرا تشويق به خواندن كتاب «ما چگونه ما شديم؟ » نوشته دكتر صادق زيبا كلام كرد – 30 صفحه اول كتاب 500 صفحه اي  را خواندم و به اين مطلب جالب و در خورتامل عباس ميرزا برخوردم.
حكايت كتاب ما چگونه ما شديم ، به تعبيري تلاش در جهت پاسخ به پرسشي كه مدتها فكر مرا نيز به خود مشغول كرده براستي چرا بافق ما نسبت به برخی از  شهرهاي ديگر استان عقب تر است ؟!
عباس يزداني

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
بانو یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۲ - ۸:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سرنوشت هيچ قومي تغيير نخواهد کرد مگر اينکه خودش بخواهد …………..

ابوالفضل یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

از وقتیکه میز و صندلی و پست پیدا شد و هر که خواست از جایش بلند شود و حق را بگیرد با دادن یه میز و صندلی و یه پست دهانش را بستند مثل…

دلسوزبافق سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

قدیمی گفت بازبان خوش می شودمارراازکنج سوراخ بیرون کشید.بدانیم وبدانیدکه همه وقت نمی شودبااعتراض و ولواو…به نتیجه رسید.