قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حقی

دسته: عمومی , مقالات
۲۹ دیدگاه
جمعه - ۲۴ آبان ۱۳۹۲

dada

ای پروردگار قسط ،قرائت و قلم بیش از این جریده ها را دریده مپسند و آسمان ابری روستا های اشغالی را آفتابی کن و بر مزرعه ی خشک دلهای بعضی از دوستان ما باران مدار و مروت بفرست ( آمین ) .

باسلام بر کسانیکه بدون حب و بغض متنی را می خوانند و مطلبی را می نویسند درود بر شرف نادره مردانی باد که باوردارند دنیا از قانون کارما پیروی می کند وایمان دارند هر عملی را عکس العملی هست و اگر یک درفش به مردم می زنند یک سوزن هم به خود می زنند .

همیشه برایم جالب بود شخصیت  کسانیکه دم از انصاف می زدند ولی مرگ را برای همسایه می خواستند و هنوز هم برایم جالب است که چرا انسانهایی هستند که حاضر نیستند یک لحظه خود را به جای ستمدیده گان بگذارند و بر بستری از پر قوی خوابیدندو خارج از گود نشستند می گویند لنگش کن و چقدر غیر منصفانه است این دیدگاه کسانیکه از رنج مردم 35 روستا خبر ندارند و فقط مانند اعراب دوران جاهلیت بدون روشن بینی بر طبل تعصب خود می کوبند.

دوست عزیزم جناب آقای م- ملکیان  هر چند افتخار آشنایی با حضرتعالی ندارم ولی بدون تعصب به نقد و قلم شما احترام می گذارم آرزومند م با گذشت ایام از شما مطالب و نقد ها بهتری را شاهد باشیم  ضمن عذر خواهی از محدویت وقت  با کسب اجازه از محضرتان خواستم نقدی بر نقدتان بنویسم امید است نقدهایی که مکتوب می شود به مروز زمان دیگ انصاف و عدل مسئولین را به جوش آورد و با تشکیل کارگروهی حق را به حقدار برسانند نه مانند اصحاب سقیفه بنی ساعده غصب خلافت کنندٰ .

دوست عزیز بله من معلم خوسفی هستم همون خوسفی که به برکت آمار نداشته اش زادگاه پدری ( بخش بهاباد ) شما با 15600 نفر شهرستان شد ،   نمی دانم چرا  موقع نوشتن نقد خود ذهنتان پریشان بوده  و جملات و کلمات هیچ گونه ارتباطی به موضوع ندارد و از این شاخه به آن شاخه پریده اید البته برای بار اول اشکالی ندارد ناامید نباشید ظاهرا هنوز جوانید و آرزو بر جوانان عیب نیست شما نباید افسوس بخورید افسوس را ما باید بخوریم زمانیکه اصحاب سقیفه ی بنی ساعده نشستند و حق زندگی را از مردم روستا گرفتند ما هیچ اطلاعی نداشتیم و لعنت بر روزگاری که دغل بازی و نیرنگ جزئی از مدیریت آن دوره بود .

نمی دانم چه چیزی را از غرب تقلید کردم که بی محابا مرا در مظان اتهام قرار دادید شاید دوستانتان  در مجموعه  ی کاریتان مطالب را برایتان انشاء کردند بازهم خدا را شکر ننوشتید دلارهای آمریکایی از غرب گرفتم در مکتوبه خود مرقوم فرموده بودید چه فرقی دارد که این ور مرز باشید یا اونور مرز اگر این چنین است همنوعان  و همکیشان  ما  و شما در سرزمین های اشغالی فلسطین  بیش از 50 سال   بی خودی فرزندان خود را در انتفاضه قربانی می کنند چه فرقی دارد این طرف دیوار ساحلی زندگی کنند یا طرف دیگر.

نمی دانم این را بنویسم یا نه ولی برای روشن شدن مطلب می نویسم جناب آقای م- ملکیان اگر بافقی ها یک آغل گوسفند  از شما تصاحب می کردند تمام جمعیت بهاباد کف پوش می شدید و بیرق ها علم می نمودید و فریاد وا مظلوما و واغریبا سر می دادید ( البته درود بر این همت و شرف شما و اینجانب این خصلت پسندیده را می ستایم چون برااین باورم که حق گرفتنی است نه دادنی ).

عالیجناب م- ملکیان در خصوص مطالعه ی نامه ی چارلی چاپلین باید به شرف عرض برسانم زمانیکه شما هنوز قادر نبودید حروف الفبا را هجی کنید این بنده حقیر 11 سال قبل بر همین نامه شرحی نوشتم و در هفته نامه محلی چاپ شد البته متن نامه ارتباطی به موضوع نداشت ولی خواستم بدانید که نقد شما  را خط به خط خواندم و یادتان نرود اگر من حق نداشته باشم در خصوص خانه پدری ام اظهار نظر کنم چه کسی حق دارد ؟ آیا این تاکید شما دال بر تفکر دیکتاتور مابانه ندارد ؟ آیا کسانیکه در 18 مرداد 88  نشستند و بدون اطلاع مردم در نهایت خود خواهی 35 روستا را از بافق جدا کردند تا خانه ی پدری شما شهرستان شود حق داشتند به شعور مردم توهین کنند ؟ البته در دولت عدالت محور دهم این چنین مدیرانی داشتیم که فقط  از مدیریت میزش را می خواستند.

به عنوان معلمی پیر تنما دارم از تجربه پیران جهاندیده ی بهاباد استفاده کنید و هرچقدر می توانید با سعدی و نثرش آشنا شوید تا بهتر بتوانید کلمات و واژه ها را بهم ارتباط دهید در غیر اینصورت در دام سفسطه بازی اطرافیانتان گرفتار می شوید و عمرتان بر باد می رود بدون ره توشه ای جناب آقای م- ملکیان ( اندکی پیش تو گفتم غم دل ، ترسیدم // که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است )

 قصه گوی غصه های شما

   عباس ابراهیمی خوسفی

مطلب م ملکیان درج شده در هفته نامه امین بافق

«بدهكاران به ظن خود طلبكارند»
بيسوادان قرن كساني نيستند كه نمي توانند بخوانند يا بنويسند، بلكه كساني هستند كه نمي توانند آموخته هاي كهنه را دور بريزند و دوباره بياموزند….
الوين تافلر
سلام و درودي به پهناوري ايران سرافرازمان خدمت عماد مغنيه ها، محمدالدوره ها و هزاران كودك در حال بزرگ شدن كه سرنوشتشان گره خورده است به دستان معلمي خوسف ديده كه بوسه بر قلمش مي زند نه بر انديشه هايش، معلمي كه به ما ياد داده بود ايران سراي من است نه بافق و بهاباد و خوسف و ….
و به حق چه گل گفتي به دانش آموزانت كه عالم بي عمل همچو زنبور بي عسل مي ماند و امروز مصداقش را به عينه در مطلب معلمم ديدم. و كمي هم افسوس خوردم!!!
خواستم يادآور اين باشم كه چه شده است شما را كه خوشبختانه همه چيزتان را از غرب تقليد مي كنيد آنهم كوركورانه، اما اين ميراث گرانبها را كه از افتخارات برجامانده اجداد ماست و حال سرآمد دولتهاي غربي است را به كتب تاريخ سپرده ايد. دولتهاي اروپايي بدنبال گسترش مرزهاي جغرافيايي و سياسي كشورهايشان تحت عنوان اتحاديه اروپا هستند بعبارتي مرزهايشان ذهني است نه عيني. اما افسوس شما هنوز اندر خم يك كوچه ايد و بر سر مرزهاي شهرستان، بخش و دهستانهاي خود اختلاف دارين. براستي فرقش چيست كه اين طرف مرز باشين يا آن طرف…..
اما در بخشي ديگر از بدهكاريتان، گفته بوديد شما مظلوميد و ما ظالم و صحبت از حق و حقانيت و … كرده بوديد. خواستم قبل از اينكه طلبتان را بدهيم تا وامدار شما نباشيم و در صلح و آرامش بسر ببريم، البته اگر خاطرتان مكدر نمي شود، سوالي را بپرسم:
براستي چرا ناراحتيد از الحاق به بهاباد با اين همه قدرت و ثروت موجود در اين ديار كه با اندك زعفراني كاري ميكند كارستان؟!!!! و چرا خواستار بازگشت به بافقي هستيد كه طبق اذعان خودتان ممكن است حتي شما را به حساب نياورند و دوستتان نداشته باشند؟!!!!
پوزش مي طلبم كه ذهن خلاق تنها مظلوم عالَم از تاريخ 18/5/1388 تا به حال را مي خوانم و بازگو مي كنم: (البته خواهشاً اين جمله را آهسته بخوانيد و كمرنگ بنويسيد!!!)
بله شما با بازگشت به شهرستان بافق بودجه هاي بيشتري عائدتان مي شود تا با الحاق به شهرستان بهاباد …..
حال جواب ظالماني همچون اسرائيليان را بدهيد كه آيا اين توزيع عادلانه اعتبارات و يا بعبارتي حق، حقانيت و مظلوميت و هزاران واژه اي كه شما معلم به اصطلاح پا برهنه اي كه نه تنها از دين براي متاع باارزش دنيا خرج نمي كنيد بلكه متاع بي ارزش دنيا را في سبيل الله خرج مي كنيد، با آنها بازي مي كنيد، انصاف است يا اجحاف؟!!! تصميم با حضرتعالي………
در پايان اولاً با توجه به اينكه شما سالهاست در بافق ساكنيد و به خود اين جسارت را مي دهيد كه در خصوص ساكنين روستاي خوسف و …. اظهار نظر فرماييد توصيه اي دارم و آن اين است كه حتماً نامه چارلي چاپلين به دخترش جرالدين را با نگاهي ويژه مطالعه فرماييد و ثانياً خواهشي دارم از شما معلم دل چركين و رنجور از ظالمين، و آن اين است كه آنها را عفو كن بخاطر اين همه اشغالگري، نه بخاطر اينكه آنها شايسته عفوند، بلكه حضرتعالي مستحق آرامش و البته كمي تامل و تفكر مي باشيد!!!! نه اين همه انتفاضه ………
با تشكر
م. ملكيان بهابادي


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
بافقی 1 جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ - ۷:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

شاگرد حق استادی رو جا نیاورده

عسکر ی بشکانی جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ - ۹:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام آقای عباس ابراهیمی خوسفی دستت درد نکنه بنویس که اگر ننویسی فردا بهابادی ها می گن تهرون هم مال بهاباد بوده

مصطفی جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اضهار اشک در برابر ظالم رو مدار / اشک کباب موجب طغیان آتش است

درود بر شما عباس آقا… عالی بووووود

علی جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام اقای ابراهیمی خسته نباشید ممنون که پیگیر این مسئله هستید وبه زودی طوماری رو که جهت برگردانده شدن روستاها به شهرستان بافق تهیه شده است را خدمتتون میاریم
و اما م.ملکیان اون ثروت بهابادتون پیشکش خودتون . سواد که به درس خوندن نیست اگه سواد داشتی میفهمیدی یه پیرمرد یا نه یه جوون اگه خواست یه انشعاب برق واسیه خونش تو یکی ازین 35 روستا بکشه باید چه جوری بیاد اسفیج و بهاباد وکلی کارهای اداری دیگه . اگه چشماتون رو باز کنید میبینید که مردم این 35 روستا همگی ساکن شهر بافق هستند یا فرزندان ونزدیکانشون ساکن بافقند پس نامه چارلی چاپین رو برای ما بازگو نکن شماهاهمون هایید که به خاطر منافع شهرتون پا روی حق مردم مظلوم 35 روستا گذاشته اید

حاتمی شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با این که بهابادی هستم و افتخار میکنم ولی حق را به خوسفی ها میدم واقعا برای اونها صد در صد از توابع شهرستان بافق باشند بهتره و این حقشونه چون از خوسف نه جاده درست و حسابی هست نه امکاناتی در بهاباد

بچه زریگان شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ - ۹:۰۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام و درود بر شرف حاتمی که حق را داده به مظلومین آفرین بر آدمهای منصف

رضایی بافقی شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ - ۶:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای ابراهیمی آفرین برشما بخدا قسم اگر بقول شما یک آغل گوسفند از بهاباد کم شده بود طوری طومار و….که انگار دنیا را از بهاباد گرفته اند .حیف که انصاف کم شده و هر کس از راه میرسد قلمی در دست میگیرد وانشاکه نه املا مینویسد.آقای ابراهیمی اگر شما هم از پابنشینید تازه میشوید مثل ما. مثل مابافقیها که هر روز گوشه ای از بافق را بحق وناحق جدا میکنند وهیچ حرفی نداریم وفقط نظاره میکنیم .تازه خداراشکر میکنیم که هنوز به امامزاده نرسیده اند.بیست سال قبل مطلبی در یکی از روزنامه هادیدم که نوشته بود دره انجیر اردکان از فرماندار وقت که بافقی هم بود وقت گرفتم وبحضورشان رفتم وگفتم آقای فرماندار بافق وسط دره انجیر است چرا اینطور نوشته اند با خنده گفت بزار بنویسند تا دلشون خش بشه .حالا دلشون چی شده . آریز ودی نوزده ودره انجیر وهمه وهمه مال اردکان شده ما فقط تماشاچی هستیم.هم مسئولین هم مردم تازه اگر بگویند دره انجیر بافق میگوییم اشتباه نوشتن مال اردکانه

S.A.Bashkani یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باعرض سلام و خسته نباشید خدمت عباس اقای عزیز با مطالب زیباش میخواستم بگم که خیلی چیزا و خیلی کسا دست به دست هم دادند تا بهاباد شهرستان شود و 35 روستای ما نیز به زیر سلطه ی بهاباد بروند علی الخصوص زیر سبیلی های و پیشنهاد هایی دروغین و وسوسه آمیزی که از طرف مسئولین بهابادی به بزرگان روستاهای ما رد و بدل شده نمونش روستای خودمون بشکان که کل ده میگفتن زیر نظر بافق باشیم اما یه نفر که بزرگ ده بود میگفت زیر نظر بهاباد و بخش اسفیچ باید باشیم که بعد ها با اصرار زیاد مردم به علک سابیده شد و با بقیه هماهنگ شد اما دلیل این همه بازی و خرید و فروش مردم چیه خدا و همون ائمه ای که واسه عزیز ترینشون دو سه روز پیش عزاداری میکردیم چی گفتند و ما چه میکنیم واقعا جای تأسف داره ما که با کمک عباس اقا تلاش میکنیم که تا میشه نشه که بریم زیر نظر بهاباد باقیش با بالایی خودش درست میکنه!!!!

مجتبی یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

زنده باد عباس اقا ان شاا.. این روستاها دوباره برگردند زیر نظر بافق

سيد محمد رضوي خوسفي سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

مابرا صدمين بار اعلام مي كنيم كه اقاي ابراهيمي تنها ازطرف خودش وبراي منافع خودش اظهار نظر ميكند ومي خواهد براي بافقي ها خوش رقصي نمايد وازبهاباديها هم متشكريم كه به اين زياده نويسي ايشان توجه اي ندارند وتدبير نموده ونمي گذارند كه اختلاف بين بافق وبهاباد بخاطر اين مسائل بيافتد

امیر سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲ - ۹:۵۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

زیباترین حرفت را بگو،سکوتت را آشکارکن- وهراس مدار از آن که بگویند، ترانه بیهوده می خوانید. چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست ، چرا که عشق حرفی بیهوده نیست.

عبدلا چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تو اين دنيا هر كي رو ميبيني به فكر جيب خودشه…
من موندم اين خوسف چه سودي برا بافق داره…؟

سید عباس رضوی خوسفی چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۲ - ۶:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خبر خوش برای اهالی خوسف خوشبختانه یا مرده های خوسفی زنده شدند یا دسترسی به اینترنت در خوسف برای مرده هایم مهیا شده این دوست عزیزمان با نام جعلی آمدند وگرنه بنویسند کدام سید محمد رضوی هست که در خوسف زندگی می کند که ما نمی دانیم ایشان چرا نمی آید خودش را معرفی کند تا مردم خوسف بشناسنش

اصول گرای آزاد اندیش پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ - ۶:۲۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز عبدلا چرا همه چیز را با سودو زیانش می سنجید ؟
خوب تابستون که میشه همه تون سرازیر میشد خوسف

بافقي پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تا جاي كه من مطلعم چندين خانواده دربهاباد زندگي مي كنند كه اهل خوسفند كه همه انها پسوند خوسفي دارند از جمله مرحوم سيد علي رضوي معروف به آسيد علي خوسفي كه فرزنداني به نام سيدمحمد رضوي خوسفي (مدير سابق هنرستان كشاورزي بهاباد)وسيدجليل رضوي خوسفي … دارندوالبته دهها مورد ديگر هم از رضوي خوسفي دربهاباد ساكن هستند پس فقط دربافق خوسفي ها زندگي نمي كنند البته ممكن است اين شخصي كه كامنت مي گذارند با نام مستعار رضوي خوسفي باشند اما دربهاباد هم به دلايلل مختلفي ازجمله نسبت هاي فاميلي ،نزديكي خوسف وبشكان به بهاباد مردمان زيادي ازاين روستاها در اين شهر زندگي مي كنند

خوسفی پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ - ۴:۲۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بله دوست عزیز آقای بافقی اطلاع شما درست است این یک خانواده که شما فرمودید از قرن یکم هجری در بهابادزندگی می کنند که پدر به رحمت خدا رفته و سید محمد رضوی در بهاباد زندگی می کند سید جلیل یزد و ما دیگر رضوی خوسفی نداریم که در بهاباد زندگی کنند شاید این دوستمان اهالی خوسف بیرجند را می گوید ما در بافق آقایان خوسفی زاده داریم ( همان تعمیرات برق ماشین ) که هنوز خوسف را ندیدند پس دوست عزیز هر گردی گردو نیست آقای به ظاهر بافقی فکر نمی کنید ما خوسفی ها بهتر از شما اهالی ده خودمونو می شناسیم

سهیل پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ - ۵:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دایی عباس مرحبا

توتی جمعه ۱ آذر ۱۳۹۲ - ۷:۴۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

حالا چرا همش خوسف . بشکون که از خوسف بزرگتره اونا نظری ندارند

سيدمحمد رضوي خوسفي یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باز هم خداراشكر كه قبول كردند حداقل يكنفرخوسفي ولواز قرن يك هجري دربهابادساكن هست تا حالا كه مدعي بودند سيدمحمد رضوي خوسفي اصلا به دنيا نيامده!
البته براي اطلاع اين مدعيان دروغين (اقاي ابراهيمي خوسفي وباند چندنفره اش)اگرلازم شد اسامي خوسفي ها ساكن بهاباد باشماره شناسنامه ونام پدر نام همسر ونام پدربزرگ وپدرپدربزرگ وهرچه نياز اين اقايان باشد رامنتشر مي كنيم تااينقدر خودبين نباشند

رحیمی یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۲ - ۹:۲۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام دوست عزیز سید محمد رضوی خوسفی حتما اسامی را منتشر کنید تا مردم متوجه شوند خوسفی های ساکن بهاباد چه کسانی هستند لازم نیست شماره شناسنامه بنویسید فقط اسم پدر در ثانی دوست عزیز ما سنگ خوسفی های ساکن خوسف را به سینه می زنیم نه کسانیکه در بهاباد ساکن هستند که نیستند ثالثا مگر سی و پنج نقطه همش در خوسف خلاصه می شوند ؟درپایان تمنا دارم اسامی را منتشر کنید تا مردم بدونند که مدعی دروغین هست

سيد محمد رضوي خوسفي سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقاي رحيمي به چشم
فقط چند روزي تحمل كنيد تا ليست تكميل شود فعلا در حال تهيه ليست هستيم وتاكنو ن نزديك به هفتاد نفر شده اند البته اطلاعاتي ازقبيل شماره موبايل ومنزل وشماره شناسنامه مانده كه طي يك هفته كه تكميل شد انتشار خواهد يافت

رحیمی چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ - ۴:۳۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام جناب رضوی لطفا هفت نفر از هفتاد نفر را بنویسید 63 نفر پیشکش

احسان از بهاباد شنبه ۹ آذر ۱۳۹۲ - ۸:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای عباس ابراهیمی مگر بهاباد چه ایرادی دارد بیایید اینجور به قضیه نگاه کنیم! آیا فکر نمیکنید شما وافرادی که ندای وا مصیبتا سرمیدهید بخاطر منافع اردوگاه خوسف وسیل عظیم بودجه های کلان وهزینه های اردوگاه که حساب وکتابی ندارد واز بودجه بخشداری وسنگ آهن باترتیب دادن مهمانی ها در اردوگاه منفعتهای معنوی مثل سرکار رفتن فرزندان در شرکت سنگ آهن برای خود دست وپا میکنید والان طیف خاصی از وجود اردوگاه به نوایی میرسند وسال گذشته با شکستن دست وضرب وشتم عزیزانمان در خوسف گرد حقارت بر سر ما پاشیده شد انصاف است اینگونه به اختلافات قومی دامن بزنید انتزاع از بافق مصوبه است بگذارید بودجه ها ی تخصیص یافته خرج اهالی شود اهالی و پیرمردان ساکن زوستا راتحریک نکنید بافق وبهاباد برادرند چه اشکالی دارد از زاویه دیگر به قضایا نگاه کنیم

محمدی یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای احسان بهابادی خوسفی تا جائیکه من با خانواده عباس ابراهیمی رفت و آمد دارم یک پسر دارد که دانشجو هست و دخترش که ازدواج کرده و جایی هم کار نمی خواهد برود

جواد ابراهیمی یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ - ۳:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب احسان بهابادی سنگ آهن بودجه ای نداه اگر هم داده ارتباطی به بودجه عمومی ندارد و اگر یک ریال از بودجه بخشداری در خصوص اردوگاه خرج شده باشدو در هر محکمه ای که شما فرمودید حاضر شوم و پاسخگو باشم البته اردوگاه خوسف ارتباطی به عباس ابراهیمی ندارد پسر اینجانب در سنگ آهن مشغول به کار نمی باشد اگر انصاف داشته باشید و جسارت گفتن حرف حق را دارید بنده حاضرم در هر کجا که گفتید مناظره حضوری در خصوص خرج کرد و هزینه های اردوگاه تشکیل داده و پاسخگوه افکار عموی باشم نه شما

رضا علي محمد تقي خوسفي جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲ - ۷:۱۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقاي م ملكيان من مشتاق ديدار شما هستم تا باهم مناظره كنيم

رضا علي محمد تقي خوسفي شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۹:۲۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب احسان بهابادي شما مشكلات ده خودتان را حل كنيد احتياج به اظهار نظر درمورد اردوگاه خوسف نداشته باشيد

علی اکبر جمعه ۶ دی ۱۳۹۲ - ۹:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

افرین عباس ….. ولی چرا اینهمه تعصب واسه کی ..واسه چی ولی اون شب که زنگ زدم خدمت شما گفتم قلم زیبایی دارید متشکر