حس خاصی که هرگز گفتنی نیست ……….!!!

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
۶ دیدگاه
شنبه - ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

وقتی برای شرکت در مراسم یادمان شهدای گمنام دانشگاه آزاد بافق وارد این دانشگاه شدم  ،گرچه صدای بلندگوی محل برگزاری مراسم خیلی بلند بود ولی تجمع چندتا از دانشجویانی که دور یک روحانی حلقه زده بودند توجه مرا بیشتر به خودش جلب کرد و حتی به ایستگاه پذیرایی که توسط جوانان هلال احمر بافق برپاشده بود نیز توجه نکردم و یه راست به جمع اون دانشجویان رفتم  حتی اجازه هم نگرفتم که خصوصیه یا عمومی ولی اونا به بحث خودشون ادامه دادند.
موضوع بحث مثل آجیل های نوروز تنوع زیادی داشت از مهدویت گرفته تا وظیفه ما در قبال شهدا ، کوتاهی مسئولین و درک کردن جوانان توسط جامعه و….
بچه های دانشجو در حالی که خیلی راحت بودند و خوشحال اون روحانی رو سوال پیچ کرده بودند و ایشون هم با لبخند جواب می داد، من هم  که موضوع بحث برام جالب بود از چندتاشون سوالاتی پرسیدم و اونا هم جواب دادند:
یکی از دانشجویان محمود ملکی بود دانشجوی رشته مهندسی سیالات دانشگاه ، در آینده می خواست مهندس بشه و دفتر فنی دایر کنه و اشتغال زایی کنه ، فوتبال و تاتر هم بازی میکنه  با شوخ طبعی به من گفت : برای شام اومدم یادواره شهدا .
سریع حرفشو پس گرفت و در حالی که  پوستر  ژنرال قاسم سلیمانی در دستش بود و داشت به دوستاش نشون می داد و از شجاعت و دلیری این سردار شجاع می گفت .
انگار  این شخصیت براش یک قهرمان و الگویی بود که می تونه نقش مهمی برای ادامه کاراش داشته باشه .
بعد از این که از این جمع جدا شدم برگشتم به اول ورودی مراسم که با چند تا چادر جنگی سالنی درست کرده بودند و داخلش رو با پوسترهایی از شهدا و جمله نوشته هایی تزئین کرده بودند ، با کمی دقت و درنگ از این چادرها رد شدم و به بعدش به غرفه های فضای نرم رسیدم سه چهار تا بود که هرکدوم با ویدیو پروژکتوری در حال نمایش فیلم بود و مشتری زیادی هم نداشت !!!!گرچه به نظر من اهمیت بیشتری داشت ولی اینچنین نبود.
از این غرفه ها رد شدم به مقبره شهدا رسیدم که چند نفر اون هم زن داشتن با شهدا درد دل می کردند ، دوست داشتم چند تا سوال از اونا بپرسم ولی با خودم گفتم که مزاحم اوقات خوششون با شهدا نشم  یه فاتحه خوندم و رد شدم ………
در ادامه به نمایشگاه کتاب رسیدم که از طرف فرهنگی سپاه بافق برپا شده بود ساده و پر محتوا ، کتابهاش بیشتر حوزه دفاع مقدس بود و لی چون فضای اونجا تاریک بود عناوین زیاد دیده نمی شد و بازدید کنندگان با سختی اونا رو می خوندند ، هیچ کس هم فکری برای روشنائیش نکرده بود .
غرفه نقاش کودکان با موضوع شهادت و … هم در گوشه ای که اونجا هم تاریک بود جلب توجه کرد. به این غرفه هم سری زدم و چند تا سوال از بچه ها پرسیدم ، نقاشی هاشون قشنگ بود ، خیلی خوب شهادت رو به تصویر کشیده بودند بچه بیشتر از مدرسه انقلاب آهنشهر و شهید دهستانی ، آمادگی 17شهریور ، مدرسه 15 خرداد ، قدس آهنشهر ، دخترانه زهره و … بودند که مربیان اونا زحمت زیادی برای اجرای این برنامه کشیده بودند ، دستشون درد نکنه ولی ایکاش  نور اونجا کافی بود!!!!
در ادامه بازدیدم به چندتا از غرفه های مسیر سری زدم غرفه اعتیاد ، تهاجم فرهنگی ، حجاب و … هیچ کدوم تازگی نداشت ولی همین که زحمت کشیده بودند خودش جای تقدیره ولی می شد خیلی بهتر باشه البته به نظر من .
توی جمع غرفه ها یه غرفه بود خیلی ساده و یک نمادی از فتح المبین رو (با اون آلاله های سرخش که خیلی هم زیباست) ایجاد کرده بودند ، به تابلوی راهنمای غرفه که نگاه کرده بودن نوشته بود غرفه “بچه های پارسه” برام سوال شد و به داخل رفتم یه تلویزیون داشت فیلم شهدا رو پخش می کرد و یه لپ تاب هم در حال اسلای یه سری عکس از منطقه جنگی بود که از مسئولش که دوتا خانم  بودند سوال کردم ؛شهدا چه جور آدمایی بودند ؟ اونا هم در جواب گفتند : آدمای خاصی نبودند و خاکی بودند ولی افلاکی شدند و خاص .
یک از اون خانمها خودشو معرفی کرد و گفت دانشجوی رشته IT همین دانشگاه است و یکی دوبار هم به مناطق عملیاتی جنوب اعزام شده که براش خیلی جالب بوده و  مناطق شلمچه و فتح المبین براش حس عجیبی داشته برای همین توی غرفشون نمادی از اون منطقه رو آوردن .
بازهم یه سوال پرسیدم که “پارسه چیه ” و چه ربطی به یادمان داره ؟ در جواب من گفت : پارسه نام نشریه ای توی دانشگاه آزاد بافقه که جدیداً مجوز چاپ گرفته و به زودی چاپ می شه و شهدا هم طلبیدن که اعضای این نشریه یه غرفه داشته باشند توی این یادمان و یه صفحه از نشریه هم برای تبرک برای شهدا بنویسند.
دوستش هم وارد این بحث شده و گفت مطلبی را می خواد بگه که : شهدا حس خاصی داشتند که هرگز گفتنی نیست .
این خانم هم که دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد بافق بود ادامه داد: نسل امروز خیلی کم حوصله هستند و باید براشون بیشتر از خصوصیات شهدا گفت تا درک کنند ضمن اینکه شهدا با وجود اینکه میدونستند برنمی گردند ولی رفتند یعنی دشمن را باور کردند.
من ازش پرسیدم تیتر مطلب راجع به شهدا که قراره توی نشریه پارسه کار کنید رو چی می زنید ؟ یه مکثی کرد و چند لحظه ای توی فکر رفت و گفت : ما برای شهدا چه کردیه ایم ؟
کم کم مراسم دیگه شروع شده بود و من هم با تشکر از اونا غرفشون رو ترک کردم تا در مسجد دانشگاه محل برگزاری یادمان حضور داشته باشم ، د رحال یاداشت بودم که نزدیکی ورودی کنار حوض آب چلوی مسجد یکی از دانشجویان منو صدا زد و گفت این رو هم بنویس که شهادت در جامعه امروزی با خدمت رسانی هم محقق می شود و اگر انسان بتونه خدمتی را برای جامعه و مردمش انجام بده کار بزرگی انجام داده ، منم هم مطلبش رو یاداشت کردم و بهش گفتم  حتما
دیگه مراسم شروع شده بود و مداحی که دعوت شده بود در حال مداحی بود ، حضور خانواده شهدا مردم و دانشجویان هم خوب بود مسئولین هم که آمده بودند ، امام جمعه ، فرماندار ، فرمانده بسیج ، ریاست دانشگاه ، مسئول دفتر فرهنگ دانشگاه ، مدیر روابط عمومی دانشگاه و ….
بعد از مداحی هم سخنران که از راویان سیره تفحص شهدا بود به جایگاه رفت و مطالبی را در رابطه با شفاعت شهدا ، راهیان نور ، خاطرات سرداران شهید ، وظایف ما در قبال شهدا . …. عنوان کرد.
ذکر مصیبت شهادت حضرت زهرا (س) و پذیرایی شام از آخرین برنامه ی این یادمان بود.
ما هم به اتفاق دوستان شام خود را تحویل گرفتیم و آونجا رو با همه خوبیهاش ترک کردیم .
در راه برگشت درحالی که  به برنامه های یادمان و صحبتهای دانشجویان فکر می کردم  از دوستم پرسیدم :
“راستی ما برای شهدا چه کرده ایم “
راهشان پر رهرو باد/ محمد علی عبداللهی

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۰
برچسب ها:
دیدگاه ها
سلام شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۶:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

يادمان شهدا خيلي خوب بود و حضور كم بود و با توجه به زحمات كشيده شده بايد دعوت و اطلاع رساني بيشتري مي شد و يا اصلا چرا با هيئتها و دبيرستانها و … هماهنگ نمي شه تا جوانهاي بيشتري از اين برنامه هاي معنوي سيراب شوند ؟البته تا طلبيده نشوي هم ،شايدنروييم اين جور جاها

ناشناس شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۶:۲۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

البته شهدا نيازي به كار ما ندارن، و ما هرچه براي شناساندن و حفظ راه و هدف شهدا تلاش كنيم ، در واقع براي خود و … تلاش نموده ايم .

مهدی شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۹:۲۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

برایم جالب بود ممنون

دانشجو یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۳:۲۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

یادمان شهدا بدون ولایت یعنی چه؟
تا حالا چندتا یادمان شهدا تو بافق گرفتیم ولی هیچ کدوم نشانی از ولایت نداشت؟عکس وپوستر امام خمینی(ره)ومقام معظم رهبری که نشان ولایت نیست؟
تا حالا از خودتون پرسیده اید چه کسی جوانان بافق را به جبهه می فرستاد وبرایشان دعا میکرد؟
چه کسی ولایت فقیه را به مردم بافق شناساند وچرا هر وقت جوانی خواست در یادمانی از او تقدیر کند وحداقل عکس ایشان را بزند گفتند اینجا یادمان شهدا است به ایشان ربطی ندارد؟
خدایش بیامرزد

    امیر حسین دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۳:۰۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    سلام
    میشه لطفا واضح تر صحبت کنید؟

مجری دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۸:۰۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز دانشجو سلام بنده از برگزار کنندگان بعضی از یادمانها بودم نقطه زیبائی را اشاره فرمودید حتماً باید لحاظ شود اگر منظورتان آیت الله میرغنی زاده است بنده از این به بعد لحاظ خواهم کرد