شب چله ، یلدای دوست داشتنی

دسته: مقالات
۵ دیدگاه
شنبه - ۳۰ آذر ۱۳۹۲

Untitled-3145

   از گذشته های دور در ایران باستان ، مردمانی زندگی خود را از راه کشاورزی و دامپروری می گذراندند که با تضادهای موجود در طبیعت چون سپیدی و سیاهی ، روشنایی و تاریکی، گرما و سرما و تضادهای خوی انسانی مانند خوبی و بدی ، دوستی و دشمنی و گذشت و کینه آشنا بودند . آنچه برای زندگی سودمند بود را از جلوه های خوب می دانستند و آنچه را زیان آور بود جلوة بد می پنداشتند . نیاکان خوش ذوق ما روز و روشنایی را دوست داشتند چون در آن بیشتر به کار ، کوشش و بالندگی می پرداختند . آنها در شب های دراز زمستان گرد هم می آمدند و آتش می افروختند تا روشنایی را افزون سازند . هنگامی که درازترین شب سال یعنی آخرین شب ماه آذر فرا می رسید ، به انگیزة آنکه فردای آن شب روشنایی بیشتر و روزها درازتر خواهد شد شادی می کردند .

    از زمان گذشته ایرانیان میوه هایی را که تا آذر سالم مانده بود با آجیل و خوراکی های دیگر فراهم می کردند و همه با هم تا پاسی از شب را به شادی و سرور می گذراندند و با این شیوه به پیشباز چلة بزرگ می رفتند که از فردای آن روز آغاز می گشت . چله ای که با آمدن آن سرمای واقعی زمستان فرا می رسید و تا جشن سده یعنی چهل روز دیگر ادامه داشت . پس از آن چلة کوچک شروع می شد و از جشن سده تا روز بیست اسفند طول می کشید . در این هنگام سرمای زمستان کاهش می یافت . پس از آن شکفتن شکوفه ها آغاز می گشت و فرا رسیدن بهار را نوید می داد .

    ایرانیان بلدا را در خانۀ بزرگان فامیل که بیشتر پدر و مادر بزرگ ها بودند جشن می گرفتند . هنوز نیز این رسم زیبا و احترام به بزرگترها کم و بیش در بین مردم ما به چشم می آید . هر خانواده میوه هایی چون خربزه ، سیب ، انگور، هندوانه و انار تهیه             می کرد و با خود به جشن می آورد . میوه ها به رنگ سرخ بود زیرا سرخ ، رنگ رفتن تاریکی و فراز آمدن روشنایی در غروب آفتاب و سپیده دمان است . در بین میوه ها هندوانه اهمیت بیشتری داشت و دارد . غیر از میوه ،آجیل ، شیرینی و شربت نیز در خوراکی های شب چله جای می گرفت . میهمانان تا پاسی از شب دور هم می نشستند و گاهی مادر بزرگها داستانهایی شیرین از روزگار گذشته برای بچه ها می گفتند . پدربزرگها و سالخوردگان بخشهایی از داستانهای شاهنامۀ فردوسی را می خواندند و از حماسه های افتخار آفرین ایرانیان سخن می گفتند . همه با شادی و سرور شب چله را پشت سر می گذاشتند و با نیایش و دعا به درگاه خدا شب بزرگ سال را همراهی می نمودند و گاهی آن را به سپیده دم می رساندند تا زایش نور را از پس تاریکی شبی سرد مشاهده نمایند .

   شب یلدا همزمان با شب انقلاب زمستانی است و به دلیل گاه شماری دقیق ایرانیان و انطباق آن با تقویم طبیعی ، همواره در همة سالها این انقلاب برابر با شامگاه سی ام آذر و بامداد یکم دی است . شب چله چون بسیاری از آیین های ایرانی ریشه در رویداد کیهانی دارد . خورشید در حرکت سالانۀ خود در آخر پاییز به پایین ترین نقطۀ افق جنوب شرقی می رسد و موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می شود . از آغاز زمستان با انقلاب زمستانی ، خورشید به سوی شمال شرقی باز              می گردد که نتیجة آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است . به عبارت دیگر در شش ماهۀ آغاز تابستان ، در هر شبانه روز خورشید اندکی پایین تر از جایگاه پیشین خود طلوع می کند و در آغاز زمستان به پایین ترین حد جنوبی خویش می رسد . از این روز به بعد مسیر جابجایی طلوع خورشید معکوس شده و باز به سوی بالا و نقطۀ انقلاب تابستانی باز می گردد .

  ایرانیان همیشه یلدا را گرامی داشته و از آن به خرم روز یاد کرده اند . ابوریحان بیرونی این روز را عید نود روز نامیده است . به گفتة وی ، مبدأ سالشماری تقویم سیستانی آغاز زمستان بوده . از رسوم پرطرفدار شب چله ، خواندن اشعار حافظ توسط بزرگ فامیل و گرفتن فال است . یلدا یک سنت باستانی ،  نشان مهر و دوستی و حدیث میلاد عشق است . در این شب ماه دلداده که همیشه در انتظار مهر به سر برده اما هر بار پیش از ملاقات خورشید به خواب رفته است  چاره ای می اندیشد . ستاره ای به خدمت می گیرد تا با نزدیکی مهر او را بیدار کند . ستاره به وظیفه خویش عمل کرده با دیدن خورشید ماه را بیدار می کند . ماه سحرگاه راز دل به مهر می گوید . خورشید و ماه وظیفه خویش فراموش کرده عاشقی پیشه می کنند ، خورشید دیر برمی آید و یلدا شکل         می گیرد . این است بیانی که از گذشتگان ما بر جای مانده .

   برگزاری جشن یلدا در فرهنگ مردم شهرستان بافق از دیر باز وجود داشته و با فراز و فرود روبرو بوده است . رسم این جشن چون مناطق دیگر ایران بزرگ انجام می گرفته ولی همیشگی نبوده است . در برهه ای از زمان یلدا و رسم آن با دقت برگزار                    می شده سپس مدتی کمرنگ و حتی به نسیان رسیده ولی باز یلدا از میان خاطره های گذشتگان ما سر برافراشته و امروز به زیبایی به انجام می رسد . خوشبختانه بافقی های مهربان این شب دوست داشتنی را در کنار بزرگترها به پایان می رسانند و هر سال که می گذرد ، علاقه مندی به برگزاری با شکوه آن بیشتر احساس می شود . مادر بزرگهای ما در شب چله با کله گیپا از فرزندان و فامیل پذیرایی می کردند آنها چند روز پیش از یلدا در تدارک آن شب بودند ، تخمۀ خیار (خربزه) و تنه ، بو می دادند آب پره و شربت سکنجبین درست می کردند ، نخود ،کشمش ، ترشو (برگه هلو و زردآلو ) ، انجیر خشک می خریدند وپول خرد آماده                        می کردند تا به بچه ها بدهند . هندوانه  و انار و خرما هم کنار دیگر وسایل پذیرایی با چاشنی داستانهای زیبای محلی لحظات شادی برای جوانان ، بچه ها و سالخوردگان به وجود می آورد .

                                    شبی خوش و شاد در یلدای زیبا برای شما آرزومندیم .

عالیه نقیب الذاکرین بافقی(مهرگان)


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
بافقی یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۲ - ۱:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

تشکر مهرگان عزیز مثل همیشه زیبا و جذاب بود

ناشناس دوشنبه ۲ دی ۱۳۹۲ - ۲:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ممنونیم از مطالب خوب شما

میر سلیمانی بافقی سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۲ - ۱:۰۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر شما و قلم مهرآفرینتان.بسیار زیبا و ماندگار نگاشتید.

حسین سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۴۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آیا در شب چله پلو توکی نمی خورند؟

hadi یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ - ۱:۱۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار عالی