اگربراي جان بركفان ديروز كاري نميكنيد با قوانين كوچكشان نكنيد

دسته: مقالات
۲۸ دیدگاه
چهارشنبه - ۱۱ دی ۱۳۹۲

2222-80x80

دوشبانه روز درمنطقه بوديم وآماده عمليات .ارتباط زميني با پشت خط نداشتيم  دراين 48 ساعت فقط يك وعده غذا. آنهم يك كتلت  به هررزمنده رسيده بود.بگذريم كه تا دوروز ديگرهم غذايي دركار نبود..بخاطر فعاليت شديد اين دوروز. وارتفاعات زيادمنطقه كه مجبور بوديم از شب تاصبح راهپيمائي كنيم همينطور سرماي سوزناك منطقه. و عدم رسيدن غذاي كافي .دوستان از پا افتاده بودند.با اين حال هدف مقدس بود وكسي كوچكترين گله اي نداشت. شب عمليات جهت استتار بيشتر. كلاه آهني تمام دوستان  را با گل پوشاندم واز همه خداحافظي كردم .عمليات ما يك عمليات ايضائي بود در قلب كردستان عراق (شاخ شميران ).دوستاني كه سر وسري با جنگ دارندميدانند عمليات ايضايي يعني دل كندن از دنيا وآماده شدن براي شهادت. احتمال زنده ماندن دراينطورعملياتها ودراينطور مناطق شايد ده درصد باشد. اماهدف مقدس بود. دين ومملكت وناموسمان بود. ….جان چيست ؟جانان بود.

ساعت نه صبح دستورعقب نشيني صادر شد.بايد از وسط يك دره زيبا عبور ميكرديم كه دوطرف آن نيروهاي بعثي با انواع سلاح ازتيربارهاي مختلف  گرفته تا چهارلول كه مخصوص هواپيما بود و انواع خمپاره وحتي نارنجك  منتظرمان بودند.

البته در اين عمليات عراقيها كمي مهربانتر شده بودند .بيشتر رزمندگان رابه بازي ميگرفتند.زود نميكشتند شرط بندي ميكردند خنده هاي مستانه سر ميدادند.با روشهاي مختلف تير اندازي ميكردند بيشتر پاي رفقا رو هدف ميگرفتند وقتي يكي از دوستان را ميزدندهورا ميكشيدند اگر كسي روي زمين مي افتاد تازه با بدن نيمه جانش تمرين تير اندازي ميكردند .

  صحنه هاي وحشتناكي بود.دوستانمان جلوي چشمانمان تكه تكه ميشدند.دردناكتر اينكه با شهادت هر كدام از دوستان عراقيها خنده هاي مستانه سرميدادند وهلهله ميكردند.

مزاررفقا كه ميروم دلگير ميشوم. احساس خوبي نيست كه در يك مكان  عكس دهها دوست وهمرزم خودراببيني. لحظه شهادت تك تكشان مثل فيلم  جلوي چشمانم هست.چه مظلومانه رفتند.اسماعيل يكي از پاهايش آويزان بودخمپاره شصت جلويش منفجرشده بود چشمانش جايي را نميديد همچون علي اكبر امام حسين(ع)كه ناخودآگاه به سمت دشمن رفت اسماعيل  هم….چه مظلومانه پر كشيد . وقتي درست به بعثيها نزديك شد چنان به تيربارش بستند كه قبل از افتادن روي زمين تكه تكه شده بود . بدن نيمه جان ….بازيچه سگهايشان شده بودچنان زجه ميزد كه هنوز درگوشم صدايش راميشنوم.يك روزبعداز عمليات هنوزدرمنطقه بودم چون نميدانستم كجابايد بروم .همه طرف عراقيها بودند.آنها با تعدادي سگ زنده ياب بالاي سر بچه هاميرفتندوخدانكند كسي زنده باشد. چنان زجر كشش ميكردند كه سنگ بحالش ميگريست .چه روزهاي دردناكي بود.شهيدان عامري.زعيميانها.طالعي.غلامزاده.فتاحي .كارگران.مسلمان. رنجبر.و..صدها شهيد گلگون كفن ديگراز درون قاب رنگينشان نگاهم ميكنند. نميدانم با من چه ميگويند. اما…..دردناك است

و اما اين روزها قصه جورديگريست .رزمندگان تقسيم شده اند يكي جانباز بالاي بيست وپنج درصد يكي آزاده يكي رزمنده وديگري جانباز زير بيست وپنج درصد كه فقط نامي ونشاني.مسئولين عزيزكساني كه ميتوانيد كاري بكنيد بخدا اگربراي جان بركفان ديروز كاري نميكنيد با قوانين كوچكشان نكنيد. اجرشان را ضايع نكنيد آنها كه چشمداشتي ندارند.بازيشان ندهيد.تقسيمشان نكنيد.اگر قانوني براي آنها تصويب شده. اجراكنندگاني هم پيداكنيد.فقط قانون برايشان نخوانيد …..

درجنگ همه مساوي بودند هدفشان يكي بود.همه براي تقديم جان آمده بودند همه با دشمن ميجنگيدند جايي براي خوش گذراني نبود.تو گويي اصلا گله اي هم نبود.

دوست گرامي:من را ببخش بعضي اتفاقات را نميتوان هضم كرد نميتوان با آن كنار امد.نميتوان باور كرد وبا آن عجين شد.غير قابل قبولند.

                                                            محمدرضارضايي.جانباز شيميايي


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
عباس ابراهیمی خوسفی چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ - ۷:۴۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام عالی بود دست مریزاد اقای رضایی

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۴۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    استاد ممنون که نظر گذاشتید.بچه که بودم وقتی برای اولین بار دوچرخه سوار شدم بارها افتادم اما پدرم میگفت ماشاالله خیلی خوب دوچرخه سواری میکنی.حالا هم که دستی به قلم گرفتم منتظر نظرات شما بزرگواران هستم هرچند بد مینویسم لطفا راهنمائیم کنید

جملات کوتاه و زیبا و اس ام اس چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ - ۹:۵۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلامممم آقای رضایی
خسته نباشید
عالی بود
مثل همیشه

موفق باشی

بافقی چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جانباز شیمیایی !!!!!!!!!!!!!!!!!!1!!!!!!!!!!!!
که چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۴۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    هرکجا هستم باشم
    آسمان مال من است
    پنجره فکر هوا .عشق زمین مال من است
    چه اهمیت دارد.گاه اگر میرویند.قارچهای غربت؟

بافقی چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

این نکته راهم نگفتید که عده ای به دنبال درصدرابلابردن هستند وحتی ربطی به جبهه وجنگ هم نداره

رزمنده پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام اقای رضایی.
به نظرمی رسد اولین باری که این اقایان, رزمندگان را تحقیر کردنداین بود که ان ها را تافته جدابافته از ملت دانستند و برایشان انواع و اقسام سهمیه در دانشگاهها وادارات درست کردند.
حتی برای ثبت نام در یک مدرسه ابتدایی هم برای ان ها قوانین خاص وضع کردند و ان ها را از مردم جداکردند.
وبه این صورت سعی کردند ان ارزش والایشان را با انواع مادیات بخرند تا فردا فرزندان انها طلبکارشان نشوند.
ضمنا بپذیریم که ارزش رزمندگان بیشتر از این درصدها وحقوقی است که به ان ها داده می شودچون برای دفاع از دین و کشور جان خودرا فداکردند.هرچند که بایدقبول کنیم ان ها در ان شرایط بودند واین راه را انتخاب کردند وجوانان ما امروز دراین شرایطندو هرنسلی باد خود برای اینده اش تصمیم بگیرد.

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۳۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    رزمنده عزیز اگر عدالت بود بحثی نمیماند
    مرگ پایان یک کبوتر نیست

م فتاحی پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ - ۶:۱۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای رضائی عزیز از حقایقی صحبت کردی که الان خیلی از کسانی که این قانونهارا می نویسند وبی قانونیها را اجراء میکنند در آن دوران سخت در گوشه ای مشغول خوش گذرانی بودند ولی هم اکنون آنان ازشما و سایر رزمندگان دوران دفاع مقدس طلبکار شدهاند

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    ممنون آقای فتاحی.درسته به هرحال فعلا ماپیاده ایم وآنان سواره

شاهپورزاده پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ - ۷:۰۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام. آقای رضایی خدا قوت . عجب امتحان سختی بعد از شهدا باید پس بدهیم . قطعا هرکس قدردان این زحمات باشد فقط به خودش لطف کرده و هرکس هم زرق و برق دنیا و مقام او را بگیرد خودش مغموم خواهد بود و بس.

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۳۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    شاهپورزاده عزیز درسته واقعا ماشرمنده شهدا هستیم

123 پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ - ۸:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

برادر رضایی
درد دل شما زیبا بود ولی باید این مطلب را در سایت های دیگر هم درج گردد تا صدای شما به گوش مسئولین مربوطه برسد

احمد پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ - ۹:۳۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

برادر جانباز رضایی دمت گرم خوب نوشتی من خودم هم جانبازم ولی وقتی یک جانباز قطع نخاع یا قطع دست و پا را می بینیم خجالت می کشیم بگیم ما هم جانبازیم خب کمیسیون در صد هم قانون خودش و داره چکار می شه کرد امید وارم سلامت باشید

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۳۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    احمد جان ممنون ..و اگر مرگ نبود دست ما درپی چیزی میگشت

علمدار جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۲ - ۶:۱۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام برادررضایی عزیزخیلی تلخ ووحشت ناک است نه به خاطرکشته شدن دوستانتان به خاطرظلمی که خودی به شماکرده است ازبعثیهابدتراست…انشاءالله خداوندبزرگ شمارایاری فرمایدواجرتان باسقای کربلا

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    بله علمدار عزیز
    حالا ماشدیم مفت خور.عراقیها شدن برادران همسایه مسلمان
    بازم ممنون

لعیا شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۲ - ۶:۲۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام خسته نباشید مقاله ی شمااشکم رادراورد ومرابه یاد روزتشییع جنازه ی برادر شهیدم انداخت امیدوارم بااین مقاله مسئولین به یاد بازماندگان جنگ بیفتند وانهارافراموش نکنند

    رضايي چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ - ۸:۱۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    لعياي عزيز .منو ببخش كه باعث ناراحتيت شدم.چنين قصدي نداشتم خداوند شهيدتون رو با شهداي كربلا محشور كند انشاالله.ممنون

yas سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۸:۵۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام وتشکر ازشما که مطلبی را بیان کردید که حرف همه محافل است.به نظر من همین قوانین بی اساس مسئولین است که باعث شده مردم نسبت به شهیدان وبازماندگان جنگ بدبین باشند وبه خودشان اجازه بدهند هر حرفی را درمورد آنها بزنند.حتی بعضی موارد نسبت به آنها بی احترامی کنند..ممنون

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    من به سیبی خشنودم
    وبه بوئیدن یک بوته بابونه
    من به یک آئینه یک بستگی پاک قناعت دارم
    ممنون یاس عزیز

محمد سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۴:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام برادر رضایی.
حقیقت رو گفتید ولی چه فایده که بعضی ها……….
انشاالله که مسئولین به فکر برسن و……………..

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۱۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    ممنون محمد جان.گفتنیها را باید گفت.جوردیگر باید دید

داداش علی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۲:۰۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام برادر:اونایی که بهتون متلک میگن خبر ازسرفه های شب تا صبح شماها ندارن .خبراز بستری شدن چندین روزه شماجانبازان درطول سال ندارن.ولی شما جانبازان ببخشید.

    رضایی دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۸:۱۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    ممنون داداش جون
    آنکس که نداند ونداند که نداند …بیدارش نمائید که بس خفته نماند

م . ف سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ - ۲:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و باز هم تشکر از مطلب زیباتون
من خودم فرزند یک جانبازم ,جانبازی که با داشتن برخی مشکلات جسمی بدون احتیاج به کمک کسی و حتا ارگانی ذره ای برای خا نواده هاشون کم نذاشتند و آقایانی که در مسند قدرت هستند یا افرادی که هیچوقت در جنگ نبودند و الان به جائی رسیدند باید بدونند که اگر این افراد نبودند هیچوقت کشوری وجود نداشت که بتونند در ان به راحتی زندگی کنند ؛ نفس بکشند و برای آینده خودشون و فرزندانشون برنامه ریزی کنند ,همچنین نباید یادمون بره که این افراد به خاطر آزادی این مملکت و آزادانه زیستن ما دچار این مشکلات جسمی و روحی شدند ,مشکلاتی که گاها هیچ مرهمی برای انها وجود نداره .

    رضايي سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ - ۲:۵۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    ممنون.اميدوارم خداوند به پدربزرگوارتون سلامتي عطا كنه.وبه اطرافيانشون هم صبر.
    زندگي راز بزرگيست كه درماجاريست
    زندگي فاصله آمدن ورفتن ماست