جناب سرهنگ ،بافقی ها می بخشنداما فراموش نمی کنند

دسته: مقالات
۲۸ دیدگاه
دوشنبه - ۱۶ دی ۱۳۹۲

 روزی از روزهای خوب خدا  در تنهایی خود هفته نامه افق کویر را می خواندم دیدم که سرهنگ ما افاضات فرموده بودند (مردم بافق حوادث تاسف بار اردیبهشت 90 را فراموش کردند) بی اختیار خنده ام گرفت و ذهن طغیانگرم مرا به آفریقای جنوبی و سلول زندان نلسون ماندلا برد همون ماندلایی که بعد از بیست و هفت سال زندان به زندانبانش گفت تو را می بخشم اما فراموش نمیکنم جناب سرهنگ بافقی ها شما را می بخشند نه از بابت اینکه  اقدام شما شایسته بخشش باشد بلکه مردم بافق شایسته آرامشند.

 عالیجناب خدای نکرده مردم بافق هالو که نیستند که به راحتی فراموش  کنند مردم دارالشجاعه مردمی جفا دیده از ظلم دوران بودند آنها نمی خواستند کودتا کنند چون کودتاچی نبودند اینان شجاعت خود را درسنگر های جنگ تحمیلی آزمودند جناب سرهنگ همون جوانانی که از سال 59 تا سال 67 تحت فرمان شما و سردار بودند و خط های تقریبا شکست ناپذیر هور العظیم و هویزه ، شملچه را شکستند همون جوونا  در دوره میانسالی دنبال انقلاب مخملی نبودند بلکه فارغ از سبز ، بنفش ، جواد ، علی ، تقی ظلم سالهای سال را فریاد می زدند.

 سرهنگ عزیز اگر حوادث اردیبهشت 90را بافکر توانای  علمای جامعه شناسی ، مردم شناسی و…. آسیب شناسی شود ونقد گردد به این باور می رسید فلان آقا یا بهمان آقا بهانه ای بیش نبود مردم بافق می دانستند چه می خواهند اما نمی توانستند به زبان بیاورند و گوش شنوایی نبود که حرف این مردم محروم را بشنود .

مگر بافقی ها چه می خواستند که قشون کشی راه افتاد ؟ این زنان ومردانی که پاهیشان آبله و دستانشان پینه بسته بود  فقط می خواستید صداها ی حق خواهی خود را  به  گوش بالاتر ها برسانندمردم علی الظاهر  موفق نشدند. آنچه مسلم است و تاریخ گواهی می دهد همیشه حق پیروز است  ولی به قول سعدی  ( چه گویم که ناگفتنم بهتر است *** زبان در دهان پاسبان سر است ).

برادر بزرگوار ، عالیجناب چطور مردم بافق بعد از 2 سال و نیم میتوانند زخم ها را التیام بخشند در حالیکه اگر از نوجوان بافقی بپرسیم که جنگ صیفن در کجا و بین چه کسانی درگفت ، برنده و بازنده جنگ چه کسی بود؟ با وجودیکه نزدیک به هزار وپانصد سال از این جنگ می گذرد بدون معطلی جواب می دهد نمی دانم اگر از همین نوجوان بافقی بپرسیم آیا حوادث اردیبهشت 90 بافق را فراموش  کردی قطعا جوابشان نه است.

  به زعم شما شاید بافق و بافقی فریاد رسی ندارند اما به قول ژولیده نیشابوری

دل غم‌دیده‌ی ما در جهان غم‌خوار هم دارد                 برای راز دل، دل محرم اسرار هم دارد

سخن بسیار دارد دل ز جور روزگار اما                        اگر گوید سخن داند ضرر بسیار هم دارد

نمی‌گویم به غیر حق به‌ عالم گرچه می‌دانم          که گوش از بهر بشنیدن در و دیوار هم دارد

سر سبزم زبان سرخ آخر می‌دهد بر باد                چرا چون حرف حق گفتن طناب دار هم دارد

هنوز ای مدعی اندر فراز دار در عالم                        علی در مکتب خود میثم تمار هم دارد

به‌جای نوش دائم می‌زنی نیش و نمی‌دانی              که این راه و روش را عقرب جرار هم دارد

غنی حق ضعیفان را به غارت می‌برد، اما                  نمی‌داند جهان یک خالق جبار هم دارد

بترس از آتش قهر خدا کز بهر ما ایزد                        اگر دارد بهشت و آب کوثر، نار هم دارد

قصه گوی غصه های شما

                                                                                            عباس ابراهیمی خوسفی

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
ميرسليماني بافقي دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دروها بر شما و قلم حق بينتان.

فتاحی دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

انشاالله مسببین این واقعه که ظلمی عظیم به مردم بافق رواداشته اند …..

محمد ابرقویی دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای ابراهیمی ببینیم استاندار اردکانی دولت تدبیر و امید چه گلی رو سر استان خواهد کرد و چگونه حقوق از دست رفته شهرستانهای استان را خواهد گرفت تا بعدا را جع به این موضوع نظر بدید

    fgbf دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    . سردار که با دین و ایمان بافقیها بازی کرد.

mohsen دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ناز دست دایی عباس

ا

بافقی دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

امیدوارم هم این سرهنگ ها و هم مسئولین بافقی علل و عوامل و چرایی ایجاد این حوادث را با مستندات کافی اعلام نمایند و برای مردم روشنگری کنند.

sdf دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱:۰۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عباس اقا شما را دیگه بهابادی صدا میزنند . برو واسه شهر خودت بنویس

عامر دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱:۳۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خوب بود خدای هست تا جوابش بده

Ali FaTaHi دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۳:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود و سپاس …بنازم دســـــــتــــ قـــــلم را جناب اقای ابـــراهیمی ..جناب سرهنگ باید توجه داشته باشند اردیبهشت 90 که به یاد داریم هیچ اگر دوباره در حق هر بافقی ظلم و زورگویی شود چنان اردیبهشتی خلق کنیم که تمام رسانه ها ی خبری ایران ودنیا درباره ان بنویسندو بگویند..عــب اس اقــ ا بنازم نفس را

رضایی دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۵:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

استاد گرامی ودوست داشتنی.عالی عالی عالی بود.منم داشتم یه مطلبی در همین زمینه آماده میکردم ولی نوشته من کجا وشما کجا..ممنون .از مقاله زیبای شما .لذت بردم انشاالله خداوند مسببین این وقایع تلخ رو به سزای عملشون برسونه..یدالله فوق ایدیهم

رنجبر دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۷:۲۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

هزار افرين
بسيار زيبا و دلچسب قلم زديد
اگر قومي ظالم پرور نباشد هرگز ظالمي طاغي پيدا نمي شود
ما خود چنين پرورانده ايم

رنجبر دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۷:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

قوي ترين عامل در زوال دولت ها در طول تاريخ نارضايتي مردم بوده است
به خواسته هاي مشروع مردم با گاز اشك اور جواب دادن نتيجه اي جز نارضايتي ندارد

محمد رضا سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۷:۴۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

مردم دارالشجاعه بافق ثابت کردند که اگر بخواهند می توانند حق خود را بگیرند ،پلیس ضد …هم حریف آنها نمی شود .هدف از انقلاب این نبود که مردمی که خودشان خون دادند بخاطر داشتن مدیر ویا مسئول بومی مورد ضرب وشتم قرار بگیرند .مسئولین قبل از چنین اقداماتی کمی فکر کنند راههای دیگری نیز برای راضی کردن مردم رنج کشیده بافق وجود دارد.

رضا سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۹:۱۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ظلمی که بر سرمردم بافق رفت مسببش کسانی هستند که اکنون برکرسی صدارت تکیه زده اند وبه قول معروف تشنگان قدرتی که عده جوان را سپرقدرت طلبی خود کردند وامروز کارشان شده پیام تبریک فرستادن تاشایددرمسندبمانند ……زنده باد ازادگی وازاد مردی .

مهدی علیزاده فلاح سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۹:۱۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

استاد بزرگوار آقای عباس ابراهیمی نگاشته شما از عمق وجود همه مردم بافق یاد میکند و قطعا آیندگان هم از آن یاد خواهند کرد. و افاضات سرهنگ از …

باید از اردیبهشت90 درس عبرتی ساخت و منتشر کرد.

کتابی به نام
حقوق فراموش شده مردم در اردیبهشت بافق

عشقی سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۹:۲۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
اقایان نظرها همش الکی بود یعنی احساسیه تا منطقی .تا تدبیر نباشد حق گرفته نمیشود یعنی تا حالا کسی با زور نتونسته حقشو بگیره

    علی سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    وقتی دورتا دور شهر برای پیشرفت دیوار کشیدن باید از شروع به خراب کردن دیوار کرد.

    و نگذاشت دیوار دیگری …

احمدی سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۶:۰۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

همه با هم فریاد بزنیم و از دکتر دخیل عباس مهریزی کمک بخواییم

محمد هادی فتاحی سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۷:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای ابراهیمی خوسفی واقعاً دست مریزاد به شما بابت این نوشته بسیار زیبا
ممنون و سپاس گزار از شما

محمد سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۹:۳۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ای کاش آقای عباس ابراهیمی خوسفی یه کاره بافق بودند. به خدا بافق به افرادی چون آقای ابراهیمی نیاز داره.حرفاشون واقعا حرف دل همه ماست. ولی اونایی که یه جورایی به ایشون حسودی می کنند و یه چیزایی می نویسند همینا باعث عقب ماندگی شهرمون هستند. یاعلی

محمود رستمی سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

استاد عزیزم جناب آقای ابراهيمي – آفرین به جسارت شما – باید بگم که من اهل بافق نیستم و نمیدونم که اردیبهشت 90 چه اتفاقاتی افتاده و جریان چی بوده . اما با خوندن مطالب و دیگاهها تا حدودی در جریان قرار گرفتم . من فقط یه چیز برام اثبات رسیده و اونم اینه که این مردم هستند که سرنوشت شهر . استان و کشور خودشان را رقم میزنن. اگه سری به تاریخ و گذشته بزنیم می بینیم که هیچ دولتی و حکومتی با مخالفت مردم خیلی نتوانسته دوام بیاره – دیر یا زود بالاخره از هم پاشیده .
« به امید ایرانی آبادو آزاد »

عباس ابراهیمی خوسفی سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر از همه ی دوستان مخصوصا دوست شماره 18 محمد آقا اگر می نویسم به خاطر اینکه یه کاره ای نیستم به قول ابوذر غفاری دستم جمع که پام درازه محمد جان اگر یه روزی یه کاره ای شدم که نمیشم چون سال آینده 30 ساله میشم می رم خوسف گوسفند چرونی یا می شنیم قصه های غصه های شما رو می نویسم ( یک زبون دارم دو تا دندون لق
می زنم تا می توانم حرف حق)برام دعا کنید که شدیدا محتاج دعای شما یم که فارغ از تائید طلبی و منییت بگویم و بنویسم

یه همشهری چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اگه اقای دشتی بتوانداتفاقی که براش تومسجد جامع افتاد فراموش کنه مردم بافق هم حوادث اردیبهشت نود راهم فراموش میکنند.

رخساره چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود حرف دل همه مردم بافق

محمد شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ - ۸:۱۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

کس نخارد پشت من جز انگشت ناخن من.اقای ابراهیمی متشکریم.. همشهریان بیاییدباعشق وبدون توقع وانتظار باکمک هم شهرمان رااباد کنیم.هرجندبودند افرادی که قبلا فریاد می زدندولی اکنون باپستهای دنیایی سکوت نموده ودنبال جرب زبانی هستندولی مانباشیم

H دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای ابراهیمی مطلبتون خیلی خوب بودو امیدوارم مردم بافق به کمک شما به اهداف عالیشان برسندو باتوجه به معادنی که دارند راه پیشرفت را برای خودشان هموار کنند تا شهر بافق از بن بست بیرون بیاید.

متشکرم از تهران

بهنام كريمي بافقي شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و درود

حرف دل مردم و زخم كهنه مردم را شما ميزنيد و با بيانش مرحم مي زاريد
اميدوارم با اين سخنان هميشه صداي مردم رو به كساني كه بايد بشنود برسانيد
با تشكر بهنام كريمي بافقي

Hamdard یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای رضوی اگر شهامت دارد درد دلهای مردم بافق را مثل عباس ابراهیمی بنویسد نه اینکه حسادت کند و عباس ابراهیمی را تخریب کند و چرا از ایشان نامبرده شده