چاله وسط خیابان مهدیه، جان نوزاد متولد نشده ای را ستاند

دسته: مقالات
۳۰ دیدگاه
شنبه - ۵ بهمن ۱۳۹۲

DO3P0551 copy

صحبتی با مسئولین شهرداری:

چاله وسط خیابان مهدیه، جان نوزاد متولد نشده ای را ستاند

این اتفاق مربوط به دقیقن یکماه پیش است. چندروزی بود که همکارم ناراحت و عصبانی به نظر می آمد. به خودم گفتم شاید مشکل شخصی دارد و دخالتی نکردم. ولی وقتی ادامه پیدا کرد و فهمیدم چندین بار برای رفتن به مطب پزشک، به یزد رفته، قفل سکوت را شکستم و جویای احوال خود و خانواده اش شدم. با ناراحتی گفت که : همسرم باردار بوده، دچار سانحه شده و فرزندمان را سقط کرده است. بسیار ناراحت شدم و قضیه سانحه را پرسیدم. با عصبانیت گفت: چند وقت پیش، شب هنگام، وقتی با ماشین، در خیابان مهدیه، عبور میکردم، در چاله ای افتادم. به دلیل عمق زیاد و شدت ضربه، فرزندمان را که منتظر بدنیا آمدنش بودیم، از دست دادیم.

جا خوردم! از وی خواستم تا به محل حادثه رفته و چاله مورد نظر را نشانم دهد. چاله مذکور، وسط خیابان قرار داشت، همان جایی که خیابان مهدیه تورفتگی دارد و مغازه های نانوایی و لبنیاتی و قصابی لطفی در این به اصطلاح پارکینگ واقع شده است. این چاله، که یک کنتور آب نیز در وسط آن قرار داشت، بدون هیچ علامت و هشداری رها شده بود و برای ماشینهایی که به باند تازه احداث خیابان مهدیه و یا پارکینگ مذکور قصد ورود داشتند، بسیار خطرناک می نمود.

IMAG0511 copy

متعجب شدم از اینهمه بی مبالاتی و بی دقتی مسئولین و مامورین شهرداری! کسی که این چاله را به امان خدا رها کرده و هیچ تابلو و یا هشداری در کنار آن قرار نداده است، آیا فکر نمی کرده که ممکن است اتفاقی نظیر این بیافتد؟ بدون شک، اگر جوانی که پدر و مادرش سالها برای بزرگ شدنش، خون دل خورده اند، با موتورسیکلت، درون این چاله می افتاد، دچار سانحه ای شدید می شد. آیا جان یک جوان موتورسوار یا فرزند زنی باردار، آنقدر بی اهمیت شده است که چنین مورد خطرناکی در وسط خیابان یک شهر، آنهم در پر رفت و آمدترین نقطه، به امان خدا رها شود؟

IMAG0509 copy

بی معطلی، عکسی از محل حادثه گرفتم و از وی خواستم با من به شهرداری بیاید و از مسئول مربوطه شکایت کند. پذیرفت. خوشبختانه، آقای شهردار، در دفتر کارش حضور داشت و توانستیم او را ببینیم. وقتی ماجرا را برایش بازگو کردیم، مهندس ناظر خیابان را صدا زد و از وی توضیح خواست. نکته قابل توجه در رفتار شهردار، احترام، متانت و برخورد موقر وی بود که به تجربه سالها حضور وی در شهرداری های تهران بر می گشت. اما چیزی که باعث ناراحتی بنده شد این بود که وی از وجود چنین چاله ای و اصولن از اینکه آیا فاز دوم خیابان مهدیه باز است و عبور و مرور در آن صورت میگیرد یا خیر، بی اطلاع بود. در صورتیکه بیش از چندین روز بود که ماشینها از باند دوم تردد می کردند و هیچ مانعی از طرف شهرداری قرار داده نشده بود که این تردد، راغیرقانونی بداند. از طریق عکسهای ماهواره ای گوگل، بدنبال محل حادثه می گشت که اندکی تعجب آور بود. مگر بافق، چقدر بزرگ است که نیاز به عکس های گوگل باشد؟ مهندس ناظر را توبیخ کرد و از همکار من، به دلیل اتفاقی که افتاده، عذرخواهی. اظهار داشت که شهرداری تا جاییکه بتواند خسارات وارده را جبران می کند. اما آیا مگر پرداخت هزینه های بیمارستان و پزشک و رفت و آمد به یزد، مرهم دردی می شود بر روح خسته و آزرده این خانواده؟ گفتم آیا جنابعالی از طرح ها و پروزهای شهر بازدید نمی کنید؟ در جواب بنده گفت که روزانه بیش از دو ساعت به این کار اختصاص نمی دهد. گفتم شهر بافق آنقدر کوچک است که در همین بازدید دو ساعته می تواند به تمام طرح های شهری بافق، نظری انداخت و به ظاهر هم که شده، از پیشرفت و مشکلات آن باخبر شد. انگار خیلی از جمله ام خوشش نیامد که گفت ما کارهای مهمتری هم داریم. به خودم گفتم مگر رسالت یک شهردار، رسیدگی به طرح های شهری نیست؟ آیا شهردار باید 6 ساعت از 8 ساعت کاری خود را در دفتر خود بنشیند و تنها دو ساعت به طرح های شهری رسیدگی کند؟ چگونه است که شهردار ما از مهندس ناظر می پرسد : مگر باند دوم خیابان مهدیه باز است؟ از بچه های شهرداری شنیده ام که شهردار جدید اوایل ورودش، حتی بعدازظهرها هم خانه نمی رفته و یکسره کار می کرده است!؟

در هر صورت همکارم در دادگاه بافق طرح شکایت از شهرداری کرد و بعد از گذشت یکماه از آن ماجرا و امدن کارشناسان مربوطه از یزد و پیگیری و پرداخت هزینه های مربوط به اعاده دادرسی و کارشناس و …پرونده در حال رسیدگی بوده و قصور شهرداری در این زمینه بنا به نظر کارشناس، محرز است.

نکته جالب اینکه بعد از ظهر همان روز مراجعه ما به شهرداری، دیدم که در خیابان مهدیه و در محل همان چاله مذکور، چندین بلوک سیمانی و بلوکهای هشدار، قرار داده شده است. به قول معروف نوشداری بعد از مرگ سهراب!

این مطلب را نوشتم تا همشهریهای عزیزم بدانند شاید بسیاری از ما این چاله را دیدیم و هنگامی که از کنار آن عبور کردیم، خدارا شکر کردیم که درون آن نیفتادیم. اما کسی از ما، برای برطرف کردن این خطر و یا اعتراض به وجود چنین مورد خطرناکی به شهرداری نرفت تا خدای ناکرده، اتفاقی برای یک عضو از خانواده خودمان، یک دوست، یک همکار، یک زن باردار و یا یک همشهری نیفتد. اینکه اتفاق بیفتد و کاری بکنیم، هنری نیست. علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. همیشه می گفته ام که برای هر سرعت گیری در هر کجای این شهر، می توان یاد و خاطره عزیزی را نقل کرد. تا همشهری خود را بر اثر تصادفی مرگبار از دست نداده و خانواده ای را داغدار نبودنش نکردیم، سرعتگیری نصب نشد. خوانندگان عزیز به راحتی می توانند هر سرعتگیری را در ورودی و یا خروجی میدانی و یا دوربرگردانی که می بینند، زمان احداث آن را بیاد بیاورند تا بدانند چند روز قبل از آنزمان عزیزی را در این محل از دست داده ایم. هر چند حافظه جمعی مردم، بسیار کوتاه مدت است.

از شهردار شهرمان نیز که با تعارف و تعریف بسیار اعضای شورای شهر از تجربیات چند ساله اش در شهرداری منطقه 12 تهران، توانست گوی سبقت را از نامزدهای قدر بومی برباید، انتظار بیشتری می رود. باید به گونه ای عمل نمود که شایعات مربوط به میزان بالای حقوق شهردار و تجهیز و مرمت هزینه بر خانه سازمانی وی در شهرک آهنشهر، را در پایان خدمتش “حلالش باد” بخوانیم.

سید امین رضوی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵
برچسب ها:
دیدگاه ها
یزدانی شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقا سید امین
سلام
چند روزیست که دیدم خوب فعال شدی
شاید هم فعال بودی و من نمی دیدم بسیار خوشحال شدم
ضمنا این مطلبت بسیار جالب بود انشاء الله برای مسئولین تلنگری باشد د
زمانه ثابت کرده که اگر پیگیری کنیم جوابهای لازم را خواهیم گرفت
بازم ازت تشکر میکنم از اینکه به جمع دلسوزین شهرستان پیوستی
موفق باشی

عباس ابراهیمی خوسفی شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام سید جون دست مریزاد چه چاله هایی که چه جانهایی را گرفت

سید امین رضوی شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱:۵۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

تشکر از هر دو عباس، یزدانی و ابراهیمی…باید بگم بنده همیشه دلسوز و منتقد بوده ام. شاید همین روحیه باعث شده که همیشه درجا بزنیم. اما این را هم باید اضافه کنم که دلم از جمعیت دلسوز هم سوخته بود. زمانه ای است که تاجی اگر فرو شکنند ـ ز لاشه اش غل و زنجیرها بپا سازند. شاید بعد از حدود 5 سال، نوشتن مثل گذشته محل فراری باشد برای امثال من.

F شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۲:۲۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام.ضمن تشکر از دقت اقا سید.خوب بود به همکار محترم تذکر میدادید.کسی که بار اخ دارد باید با احتیاط بیشتری رانندگی می کرد.به نظر میرسد ایشان هم بی تقصیر نیستند.باکمی احتیاط چاله راهم می دیدند.البته مسئولین هم بی احتیاطی کرده اند.

ناشناس شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۲:۴۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

امین جان افرین به این دلسوزی ای کاش در این دیار همه احساس مسولیت میکردند

ناشناس شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۲:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خوشم امد از این همه شهامت ودلسوزی

حسن شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۳:۱۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

افرین به شهامت دلسوزیت

ع.الف.حسین اباد شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۳:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام .مطلب جالبی بود استفاده کردم.ولی فکر کنم شما اشتباه میکنید چون اصلن توی شهر بافق اونم تو خیابون مهدیه که چاله چوله ای نیست!خیابونها همه یکدست آسفالت شده ،بلوکها دقیق سر جای خودش گذاشته شده،همه چیز okهست .ok ok.موفق و موید باشید.

مجتبي حيدري پور شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۴:۱۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام.ممنون از آقاي رضوي به خاطر پيگيري و مطلب خوبتون.
فقط ميشه گفت متاسفيم هم به خاطر همکارتون و هم مسؤلين پيگير!

حمید شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۸:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام بعد از چند روز از کار شهردار پارچه ای توی خیابان مهدیه و مسجد جامع نصب کردن و از مردم بابت تآخیر در ساخت این دوخیابان عذر خواهی کرن،اما انگار فقط پارچه نصب کردن تادیگه از این خیابون بازدیدی نکنند،

محمد فتاحی شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

انتقاد به دور از غرض و مرض سازنده و مفید است به شرط اینکه همگانی باشد حتی انتقاد راجع به شرکت سنگ آهن. ببینیم کسی است روند فعلی این شرکت را نقد کند مخصوصاً سید رضوی ؟ت/

هادي یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

نقد از سنگ آهن !!!!
خخخخخخخخ

رضا یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۶:۴۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام چند غلط املایی در متن وجود داشت

محمد رضا یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۸:۱۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام خدمت جناب آقای شهردار با تجربه؟؟؟جناب آقای شهردار اگرخانم شما دچار این حادثه میشد چه می کردید ؟اگر خانم شما بعد از یکماه حاملگی ماشینت تو چاله می افتادو خانم این بلا سرش مافتاد چه حالی بهت دست می داد!!!گ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

محمد یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۸:۲۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام جناب آقای شهردار؟اگر واقعیت داشته باشه می دانید که باعث قتل یک نفر شدید ؟

sajad یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام سید جان
صحبتهایتان هم خوشحالو هم ناراحتم کرد ناراحت به این دلیل که زنی باردار به خاطر یک سهل انگاری،فرزندش را سقط کرد و خوشحال از اینکه مردم ما تدریجا در حال بیدار شدن از خواب غفلت هستند.
به امید روزی که همه ما مطالبات به حقمان را از مسئولین بخواهیم و از گفتن آن هراسی به دل راه ندهیم.

محمدرضا یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جهت اطلاع آقای شهردارو شورای شهر!!میدانید قتل یعنی چه ؟ آن خانم بارداری که به امید به دنیا آوردن فرزندش این بلا سرش آمده چه کسی باید جوابگو باشد ؟ حالا اگر مسئولین شهر این بلا سرش می آمد چها که نمی کردند! اما این کارگر بیچاره کسی را ندارد جز خداوند بزرگ……………………………………

محمد یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای شهردار هبارک باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناشناس یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام سید رضوی کارمند سنگ اهن است که هرکز به خوداجازه نقد وبرسی از شرکت سنگ اهن نمی دهد اگر هم نقد کند از کار اخراج میشود کدام ازاین افرادی که از مدیران قبلی انتقاد می کردند امثال یزدانی .رنجبر . مراد دشتی. ملاحیدری. و…..برای این که افراد ….ت……

چغندر یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

نمی خواستم نظر بدم ولی دیدم دوستان خیلی تند رفته اند به دوست سید عرض می کنم چرا در جاده ای که هنوز افتتاح نشده حرکت کردی؟ حالا اگر مسیر به جهت کار باز بود دلیل بر حرکت شما نمی شود ! چرا تند رفتی اگر با سرعت قانونی داخل شهر می رفتی چه بسا برای همسرت اتفاق ناگوار نمی افتاد ؟ خانم شما کمربند بسته بود یا نه؟ به احتمال زیاد خیر اگر بسته بود جلو ضربه سخت به ایشان را می گرفت؟
عزیزان به صرف یک خبر بدون تحلیل تمام جوانب مسئولی که تازه آمده و شروع به کار کرده را قاتل و… معرفی نمی کنند این نسبت ها نیز بدون بررسی قضایی و حکم دادگاه قطعاً باطل است و فردای قیامت باید پاسخ گو باشید

سید امین رضوی یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۳:۲۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خدمت آقا یا خانم چغندر (کامنت شماره 20) باید عرض کنم بنده نیز اتهام قاتل و قتل و … را ندادم. این در نظرات دوستان است که شاید از موضوع ناراحتند. در ثانی، باند دوم مهدیه که در شهر و در پررفت و امد ترین نقطه است، بعد از اتمام کار، باید با چند مانع بسته شود. این اتفاق شب هنگام افتاده است و باز بودن باند دوم توجیه ندارد. اینکه ماشین همکار بنده تند رفته را نمی دانم از کجای مطلب بنده استخراج کرده اید. اتفاقا ایشان تند نمی رفته و سرعت مطمئنه داشته است. نوع، مکان و عمق چاله به حدی بوده که ضربه شدید وارد کرده است. همسر ایشان در صندلی عقب نشسته بوده است. سوال بنده از خود آقا یا خانم چغندر این است که آیا خانواده شما، خصوصا کسانیکه در صندلی عقب اتومبیلتان در سطح شهر و انهم در خیابان شلوغ مهدیه که اجازه تندرانی به انسان نمی دهد، می نشینند از کمربند ایمنی استفاده می کنند که این بهانه را اینجا آورده اید؟ بگذریم از اینکه زن باردار، بستن کمربند را خیلی راحت نمی داند. بنده این نظر را نداشتم که دوستان ، شهردار تازه وارد ما را قاتل معرفی کنند. بکه از رفتار خوب ایشان تعریف کردم و به نااگاهی شان به سبب عدم بازدید از طرح، اعتراض. همانطور که در نوشته اوردم، 200 هزار تومان هزینه کارشناسی و 100 هزار تومان هزینه ایاب و ذهاب ایشان از یزد به بافق توسط همکاربنده داده شده و ایشان قصور شهرداری را در عدم گذاشتن تابلوهای هشداردهنده در اطراف این چاله، مقصر دانسته است. همانطور که دوستانی که شهردار و دیگران را قاتل دانسته اند، شما آقا و یا خانم چغندر، تندروی از دیگر سو داشته اید و تمامی تقصیرها را نادانسته به همکار بنده نسبت داده اید. …موفق باشید

شهروند یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۹:۴۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
خودم شاهد افتادن ماشین در چاله وسط خیابان بودم ظاهرا لوله آب وسط چاله ترکیده بوده و آب تمام چاله را گرفته بود و چاله مشخص نبود
چغندر خان اگر شماشب، باسرعت کم درخیابان درحال حرکت باشیدوماشین شما در چنین چاله ای پر از آب بیفتد آیا به شما ضربه ای نخواهد خورد
در ضمن کمربند باعث میشود که راننده یا مسافر داخل ماشین به جلو پرت نشود نه اینکه جلو ضربه را بگیرد

شلغم یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اهای کدوم زن حامله ای کمربند میبنده!!!!!!درضمن خیابانی که تابلوعبور ممنوع ومانع نداره یعنی بازه

حاج مجید سوزوکی یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
دوست عزیز جناب جغندر خان.
اولااگه خیابون افتتاح نشده چرا شهرداری بریدگیها رو بسته که به کوچه های دست خیابون جدید راه نداره شما چه جوری میری تو اون کوچه ها مثه روبرو مهدیه ؟ ضمناً تو خیابونای بافق پره چاله چوله و دست انداز کی میتونه تند بره که دوست عزیزم با خانم حامله بتازونه؟
چغندر عزیزم هیچ جایه قانون آیین نامه رانندگی برای سرنشین عقب در سطح شهر کمربند الزامی نیست.ناغلا نکنه گواهینامت مثه دیپلمایه افتخاریه؟ معادله فیریک میگه گیریم بسته بود بازم ضربه ای که کمربند میگرفت به شکم فشار میاورد .
دوستان روز حادثه چاله پر از آب بارون بوده و مشخص نبوده.
درخصوص جانبداریت از شهردار بگم شما چغندری احساس نداری که بدونی از دست دادن بچه یعنی چه؟
چغندر قندی یا لبو؟؟؟

حبه قند یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

تو که چغندر نمی دانی چی شده
صحبت سر جان انسانه هرچند که شما …………..

کلیک کن تا پول دار شی.... دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

کوچه و خیابون های شهرمون از بس چاله چوله داره
هر چی هم که آهسته برانی باز ضربه می خوری
من که هر موقع از روی این چاله ها رد میشم
یه ف..آبدار به ارواح این مسئولین بی کفایت نثار میکنم
چغندر امثال شما اندازه چغندر سرشون نمیشه. واقعا که این نام برازنده شماست.

چغندر دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲ - ۸:۱۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام ممنون از همه دوستان که نظر بنده را خوانده اند خواستم به عرض برسانم که سکه دو روی دارد هر کس یک رویش را ببیند خطا کرده بنده یا شما.
خواهشند یک بار دیگر به عکس دوم نگاه کنید چاله نزدیک نانوایی در قسمتی خاکی واقع شده هنوز اسفالتی نشده تا آقای راننده تصور کند خیابان آماده بهره برداری است من که چغندرم نمی فهمم شما ها که فهمیده اید بفرمایید راننده اصلاً مقصر نیست !
الان اگر آقای زارع نیروی انتظامی می آمد فوقش 50 50 می زد اگر راست می گم بگو دروغ می گی!

حاج مجید سوزوکی دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

چغنرم قند و عسلم گوگولی مگولی
میدونی چرا شهرداری چند روزه همون قسمت خاکی رو بسته و قیرپاشی کرده برا آسفالت؟
عادت مسئولین اینه که تا اتفاقی نیفتیده جایی رو آباد نکنن . اصلاً چرا خودتو جای دوست من نمیذاری ؟ وجداناً تو حاضری ماشینتو بذاری سر خیابون تا نونوایی و قصابی تو خاکی پیاده بری؟ اگه موتوری بود که تو مغازه اون ور خیابون کار میکرد براش اتفاق افتاده بود چی؟ چغندرم منطقی باش اول فکر کن بعد به زبون بیار
الهی نازت شم مثه بچه ها عکساشو دیدی مطلبو نخوندی آسید ببخشش چغندره …

بالا برره دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام خدمت دوستان
از بس چاله چاله کردید یاد چال اسکندرون شبهای برره افتادیم

عبدالهی شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۹:۵۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام از مسئول این سایت گله مندم به حریم خانواده کسی چرا وارد میشوید این چاله در زمان شهردار بودن آقای تفکری هم بود این شهردار چند روزی بیش نیامده چکار به زن و ناموس کسی دارید اگر یک شهروند این چاله را روز اول به مسئولش اطلاع میداد حداکثر روز بعد اصلاح میشد واگر کسی را نمیخواهید خرابش نکنید از مسئولیت کنار بگزارید