پیامبرانی که عطای رسالت رابه لقایش بخشیدند

دسته: مقالات
۱۰ دیدگاه
یکشنبه - ۲۰ بهمن ۱۳۹۲
untitled1-80x8011
اگر بخواهیم در میان اقشار جامعه، سخت‌ترین مشاغل را نام ببریم، بدون شک، معلمی یکی از آنها خواهد بود به گونه ای که حرفه معلمی،شغلی پر اضطراب و استرس زا در میان مشاغل است.
تاکنون کارشناسان، دغدغه‌های معلمی را از منظر مسائل معیشتی و مادی نگریسته‌اند، در حالی که اگر یک بار به پای درد دل‌های این جماعت بنشینیم؛ می‌توانیم مسائل و مشکلات جدی‌تر و مهم‌تری را بیابیم که تا به حال از آن غفلت شده‌است.
متناسب نبودن درآمد معلمان با میزان مسئولیت و تنشی که متحمل می‌شوند، صرفا می‌تواند یکی از این مشکلات باشد.
نباید تنها با این توجیه که معلمی شغل انبیاست، از توجه به نیازها و سختی‌هایی که معلمان تحمل می‌کنند چشم پوشید.
 اگر از معلم انتظار انجام کامل وظیفه و مسئولیت را داریم، باید در عوض به مسائل معیشتی او نیز توجه کنیم. آری معلمی شغل انبیاست، اما انبیا نیز از جنس بشر بوده‌اند و آنها نیز نیازمند خوراک ، پوشاک و مسکن بودند.
از معلم انتظارات فراوان داریم، اما به انتظاراتش گوش فرا نمی‌دهیم. از او تکلیف می‌خواهیم، اما به حقوقش کم‌توجهی می‌کنیم. از او مسئولیت می‌خواهیم و بازخواستش می‌کنیم، اما دایره اختیار او را تنگ می‌کنیم.
اگر شعار می‌دهیم که معلمی شغل انبیاست، باید این را نیز به خاطر داشته‌باشیم که  انبیا بر انسان منت گذارده‌اند ودر آیات وحیانی  قرآن نیز حقی که آنان بر گردن ما دارند گوشزد‌ شده‌است، پس چرا از حق وارثان انبیا غافلیم؟؟!!
تازمانی که جامعه ما یک جامعه شعارزده وآرمان گرا باشد و آدم ها را مطلق ببینیم ,ره به جایی نخواهیم برد.
 در تمام ارگان ها و ادارات هم افراد غیرمتخصص و کم سوادی وجوددارندکه در جایگاه وموقعیت خودنیستند و این  فقط مختص به جامعه فرهنگی  یا جامعه مهندسان و بزشکان نیست.
از طرف دیگرمشکلات آموزشی از قبیل تراکم بالای کلاسها از لحاظ فیزیکی ، تغیرات پی در پی و فاقد برنامه در نظام ﺁموزشی ، بی اعتمادی معلمان نسبت به تغییر و تحول در نظام ﺁموزشی، عدم حفظ شأن معلم در جامعه ومدرسه و نگرانی ها از دوران بازنشستگی، از دغدغه های بزرگ معلمان است.
امروزه وضعیت جامعه فرهنگی بغرنج تر از ﺁن چیزی است که شاید عده ا ی فکر می کنندوجالب تر این که جامعه هم کوچکترین واکنشی دربرابر این تغییرات نشان نمی دهد، به عنوان مثال اگر پرداخت یارانه  یا حقوق, چندروزی به تاخیر بیفتد ، سروصدای ﺁن را می توان در همه جا شنید اما اگر کل نظام ﺁموزشی دگرگون شود صدای هیچ کس در نخواهد ﺁمد.
متاسفانه این که ما بیرون از گود بنشینیم و از دور دستی بر ﺁتش داشته باشیم و به نقد جامعه معلم ها بپردازیم چندان منصفانه  وعقلانی نخواهد بودوبه تعبیری «گرتوبهترمی زنی بستان بزن».
وقتی شان و شخصیت  معلم ها را پایین می ﺁوریم و با دادن مدارک کشکی و فقط به قصد سرکیسه کردن ملت بیچاره، ارزش علم ودانش را در حد کاغذ پاره پایین می ﺁوریم, توقع داشتن از معلم کاری عبث و بیهوده است.
جالب تر این جاست که اگر قرارشدروزی مشکلات ﺁموزش و پرورش ریشه یابی شود؛ مطمئن باشید که «معلم ها» راعلة العلل تمام مشکلات خواهددانست چون دیواری کوتاه تر از معلم پیدانخواهندکردواین کاریست که ما درﺁن استاد شدیم یعنی به جای حل مسئله ،صورت مسئله را پاک می کنیم.
فقط یک نمونه ازدلسردی ودلزدگی معلم ها به کارشان را بگویم وﺁن این است که همه ﺁن ها می خواهند هرچه زودتر بازنشسته شوند واین ردای نبوت را به ﺁن هایی بسپارند که با بی تدبیری و بی برنامگی و حقه وکلک برقامت ﺁن ها دوختند و عطای ﺁن را به لقایش ببخشند که ﺁن ها نه شیر شتر می خواهند ونه دیدار عرب.
خانه از پای بست ویران است/خواجه دربند ونقش ایوان است

دکتر حسین ارجمند


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
تقی زاده یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر از اقای دکتر ارجمند فکر میکنم جوابیه خوبی در برابر نوشته اقای رضوی باشد که هردو سوی ماجرا رو داشته باشیم

سید امین رضوی دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار از جناب دکتر ارجمند سپاسگزارم که از این سوی نیز به معضل آموزش پرداخته اند گو اینکه آنچه که بنده نیز گفتم، را نفی نکردند. بحث اموزش و پرورش (مهمتر) درکشور ما به گونه ای به قهقهرا رفته است که گویی حرکتی نرم و هدفمند، در جهت نابودی اینده این مرزو بوم در حال شکل گیری است. و چه بسا دور از نظر نیز نباشد. آنچه بنده و حضرتعالی نوشته ایم، تلنگری است به جنازه خفته آموزش در کشور و شهر ما. بنده نه در پی این بودم که معلم را به طور خاص، مسبب همه ماجرا بدانم و نه در پی این بوده ام که تمامی زوایای این پیکر نحیف را کالبد شکافی کنم بلکه پنجه تاری زدم تا دوستان بر ان دستی زنند و صدایی دلنواز از آن برجهد.از شما که ادامه رو این نقد و نظرید سپاسگزارم و از تمامی کسانی که درمی یابند که بنده، قصدم تخریب کسی نبوده، نیز کمال امتنان را دارم. بی شک انچه را که در نوشته قبلی نوشتم، کماکان بر ان پایبندم و اعتقاد راسخ دارم که کسی را یارای نفی آنها نیست. بنده به علل آن نپرداختم بلکه تنها به تاثیر کم کاری معلمان بر آینده فرزندان این مرز و بوم پرداخته ام و دوباره می گویم علل این ناکارآمدی سیستم اموزش و پرورش ما به نظرم، از همان دیرباز، “آگاهانه رفتن به قهقهرا” بوده است. متشکرم.

دلسوخته دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۱:۱۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

متاسفانه درجامعه ما فاتحه علم ودانش خوانده شده است.نه دربافق بلکه همه جا.معلم هارااین قدرتحقیرکردندکه حدندارد.معلم فقط جزوی از نظاماموزشی است.
خداکندزودتر برویم وهرچه ثواب جمع کردیم بسمان است.
دکتر درست گفته: نه شیرشترخواهیم ونه دیدارعرب

رضايي دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۸:۲۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

گاهي اوقات همه آن چيزي كه انسان نياز دارد .دستي براي گرفتن وقلبي براي درك شدن است.آقاي دكتر عالي بود حرف حساب جواب نداره واقعا من اين حرفهاتون رو قبول دارم بخصوص سختي كار شما دبيران ارجمند را.كار با بچه هاواقعا سخته هركس نوجواني در منزل داره متوجه ميشه سروكله زدن با فرزند خودمون دشواره واي كه تعداد زيادي با سليقه هاي مختلف وگاه فرهنگهاي مختلف يكجا باشن. بعضي روزها كه براي آموزشهاي امدادي به مدارس ميرم با اينكه يكي دوساعت بيشتر نيست واقعاخسته ميشم وبه حرفهاي شما ميرسم.بعنوان عضو كوچكي از اجتماع من دست تك تك شما دبيران دلسوز وسخت كوش را ميبوسم وآرزوي سلامتي وشادكامي براي شما دارم

عباس ابراهیمی خوسفی دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۸:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بگذارید و بگذزید بگذار هرچه می خواهند بگویند اینان یادشان رفته صحبت مولا علی ع هرکس یک کلمه به من آموخت من را بنده ی خودش کرده

فرهنگی دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۸:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

من فکرمی کنم در حیطه اقای رضوی نبودکه درمورد معلم ها حرف بزندولی اقای ارجمند هرچه بگوید قبول است چون در دل اتش هستند.
ادم که نبایددرهرموردی اظهارنظرکند.
تاسف ان جاست که افراد نه سوادکافی برای حرف زدن دارند و نه …. برای ساکت ماندن

رهگذر سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۶:۵۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

فرهنگی جون زیاد هم خودتو را بالا نبر.پیاده شو با هم بریم.
خیال کردی داری چکار می کنی؟همه این تضاد طبقاتی و چشم و هم چشمی هایی که تو بافق در اومده همه اش از برکت همین جامعه فرهنگیه مخصو صا خانمهای فرهنگی.وقتی به صحبتهای بعضی از همین فرهنگیها گوش میدی افسوس می خوری که آیا فرزند من باید سر کلاس همچین آدمهایی بشینه؟یعنی خو و رفتار همچین آدمی را باید فرا بگیره؟
درست است که گفتند معلمی شغل انبیاست ولی من تا حالا نشنیدم انبیایی جهت ترویج دین از کسی پول گرفته باشند(منظورم کلاسهای خصوصی با اون قیمتهای بالاست که بعضی از معلمها سر کلاس کم کاری میکنن به طمع کلاس خصوصی)
البته من برای بعضی از معلمین عزیز و خدوم و زحمتکش احترام خاصی قائلم و آنها نه داخل پرانتز بلکه داخل قلب من هستند تا زنده ام و همیشه دعا گویشان هستم و از همه ایشان که با صداقت و بدون هیچ چشم داشتی فقط به خاطر رسالتشان کار کردند معذرت میخوام.

یادگار چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۲:۱۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با رهگذر هشتاد درصد موافقم

ناشناس چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای ارجمندجمله قشنگی گفتید ما همان پیامبرانیم که عطایش را به لقلیش را اگر دست دهد زود میبخشیم!!!!

مهدی رضایی جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۱:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
دوست خوبم من هم با شما موافقم
من هم هم کسوت شما هستم و از هیچ چیز کعلمی خسته نیستم و از آن بدم نمی آید مگر نگاه تحقیر آمیز جامعه به جایگاه معلم و این را ناشی از جهل عمومی جامعه نسبت به معقوله ی آموزش و پرورش می دانم و بیشترین ضرر را نیز همین جامعه متحمل می شود ولی باید برای این نگرش اشتباه جامعه نیز حقی قائل شد چون برخی از ما فرهنگیان واقعا کم کاری می کنیم .همکاری را می شناختم که می گفت من از مرکز استان بلند می شوم و اینه همه راه دور را زی می کنم و جانم را به خطر می اندازم و اگر فقط در مدرسه دستم به گچ بخورد حقوقم حلال است و لازم نیست دیگر زحمتی بکشم.در حالی که این کجا با عدالت سازگار است؟