وحشی بافقی دیگر پریشان نیست

دسته: عمومی
۸ دیدگاه
چهارشنبه - ۳۰ بهمن ۱۳۹۲

dada

حرف هایی هست برای گفتن  که اگر گوشی نبود، نمی گوییم و حرف هایی هست برای نگفتن ،حرف هایی که هرگز سر به  ابتذال گفتن فرود نمی آورند  و سرمایه ماورایی هر کسی به اندازه ی حرف هایی   که برای نگفتن دارد است حرف هایی بی قرار و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی تاب آتشند کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.اینان در جستجوی مخاطب خویشنداگر یا فتند  آرام می گیرند  و اگر نیافتند، روح را  از درون به آتش می کشند.    (دکترعلی شریعتی) .

سلام وصلوات به روح مطهر شهدا  از صدر تاریخ تا پایان تاریخ  وسلام بر همه ی راد مردانی که بی منت به بشریت خدمت می کنند همولایتی های خوبم سلام  خسته نباشید اگر دیوان وحشی بافقی را ورق بزنید به این ابیات بر می خورید و معلومتان می شود که این شاعر  دل سوخته روزگاری نه چندان دور وقتی که خسته از گردش ایام به زادگاه خود می آید مورد عنایت حکام بافقی  قرار نمی گیرد وبا سوزو گدازی  می سراید ( این همه جور که من از پی هم می بینم — زود خود را به سر کوی عدم می بینم — – دیگران راحت و من این همه غم می بینم — همه کس خرم و من درد الم می بینم) .

اما دوستان و همولایتی امروز روح وحشی بافقی خلاصه دوستان خوبم از بسه که از همت فرزندانش خوشحاله شاید بخواهد  دیگر نمی نالد و حتما  ترکیب بند( دوستان شرح پریشانی ) را از دیوانش حذف و ترکیب بند ( شرح آبادانی را ) بسراید البته اگر دوباره فرزندان وحشی بافقی را  تنها نگذاریم ودوباره گرفتار روز مرگی نشویم   زحماتی که فرزندان خطه کویری برای جاده ٰ کارخانه های جوار معدنی و 29 بهمن هم فاضلاب شهری  کشیدند  فراموش نکنیم .

راستی از خود پرسیده ایم  چرا نزدیک به پنجاه سال است کوه چغارت را غارت کردند و کاری برای بافق نکردند که هیچ بلکه معادن و آبادی ها ی بافق را به ثمن بخس فروختند ظاهرا  دوستان ما  تمرین امضا ء می کردند.

 ای نواده گان عبدالرضا خان بافقی / وحشی بافقی با شما هستم با شمایی که در جوار معادن بزرگی زندگی می کنید  اما شهرمان هنوز در دوره ی قرون وسطی مانده بیایید دست آنانکه که آمده اند مارا یاری کنند بفشاریم و آنان را یاری گر باشیم   یادتان نرود(  تا نگرید طفل کی نو شد لبن – تا نگرید ابر کی خندد چمن )   این را هم بگویم وجانب انصاف را از دست ندهم تا به حال برنامه های زیادی برای عمران وآبادانی بافق در نظر گرفته شده  ولی در ازای سرمایه ای که از این مردم برده شده به هیچ عنوان قابل قیاس نیست.

بافق در تاریخ 29 بهمن 92 یک بار دیگر لبخند  زد کاش با حماقت ها و حسادتهای ٰجناح بازی ها فرزندان زحمت کش این مرزبوم را از خود نرنجانیم بیایید حالا که فرزندی از تبار کویر و کویر نشینان مدیریت مجموعه ی سنگ آهن را به عهده دارد قدر دانش باشیم اگر دستش را نمی گیریم لااقل پایش هم را نگیریم  اگر  ما همت نداشته باشیم هستند کسانی زحمات فرزندان بافقی را برای خود مصادره می کنند و سوار بر اسب زین کرده می شوند و چه زرنگند اینان  که به قول بابا طاهر

اگر نوشوم نه ای  نیشوم چرایی ** نمک پاش دل ریشوم چرایی

درود بر شرف همه ی کسانی باد که برای فاضلاب و دیگر طرحهای عمرانی بافق آستین همت را بالا زدند و گیوه ی مردانگی بر پا کردند

   قصه گوی غصه های شما

ملتمس دعا: عباس ابراهیمی خوسفی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمود چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ما قدر دان خدمات ارزشمند آقای عسکری هستیم وانشاءالله خدا اجر خدماتشان را بدهد

علی چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام عباس جان سعی کن خوتو نفروشی تا همیشه نوشته هایت خواننده داشته باشه

ناشناس چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۲:۰۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام آقای ابراهیمی شما هم خودت را فروختی یا کاری دستشان داری و اینقدر طرفداری ازسنگ آهن میکنید خداعقلی به شما بدهد که این متن ….را ننویسید (دلسوخته بافق )

علیرضا چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۲:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

انشاالله این لبخند مثمر ثمر باشه نه مثل لبخندهای دیگه باشد

محمد چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۳:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اااااابببببببرررررررراااااااااهههههههيييييييمممممممميييييييي تو هم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

1403 چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۷:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام
آهای اون آقایی که حرف از خود فروشی میزنی این نوشته آقای ابراهیمی جنبه ی چاپلوسی وخود شیرینی نداره وفقط جنبه قدردانی از مسئولین زحمتکش شهرستان را داره.
باتشکر از آقای ابراهیمیی قصه گوی غصه هایمان

خریدار چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۷:۴۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عباس ابراهیمی … تطمیع شدی یا تهدید؟ هر کدوم که بوده اگر ساکت بشی همه می فهمن و به تو حق می دن. بالاخره آدم خونواده داره و کار و …! ولی وقتی تعریفشون بکنی معلومه که خریدنت. اونم اینجوری. ما که از خیر تو گذشتیم. مونده اون یکی خوسفی سایت بافق فردا یعنی سید رضوی که ببینیم تا کی از این و اون می نویسه . تا اونم یا بخرن یا بترسونن. بنده پیشنهادم اینه که دوستانی که به این قسمت از نوشتنها می رسن، سکوت کنن احترام خودشون رو نگهداشتن. هممون بهشون حق می دیم. ولی وقتی تعریف بکنن یه قضیه دیگه ای داره که …. حیف اون نوشته های اول نوشتت عباس جون که حال این روزهای ماست. نوشته های شریعتی رو می گم و بعد وحشی رو. البته یه چیز دیگه … شنیدم یه خبرهایی قراره اتفاق بیافته که همه دست به حمایت از یک نفر زدن!!!!!!!! مثل روز روشنه و البته بی فایده اس. کاری که باس بشه می شه.

رضا یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ما ایراتی ها پیش داوری رادوست داریم وتخریب را به جای نقد اشتباه می گیریم