غلام همت دردی کشان یک رنگم

دسته: مقالات
۴ دیدگاه
شنبه - 24 اسفند 1392
78
غلام همت دردی کشان یک رنگم
                     نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیه اند
می دانی؟ فقر شکل های مختلفی دارد، حتی رنگ ها و فصل های متفاوتی.گاهی رنگ لباس مندرس”محمد رضا”ی 7 ساله می شود که به خاطر فقر به مدرسه نرفته. گاهی شبیه چهره سوخته”رسول” 14 ساله می شود که کارگری کرده و درس خوانده است و حالا که باید دوره راهنمایی را تمام کند تازه رسیده است به مقطع ششم ابتدایی، گاهی هم یک ماه می شود، مثل ماه اسفند. یا نه مثل نیمه دوم ماه اسفند که همه خانه تکانی می کنند و لباس نو می خرند.گاهی می نشیند توی چشم های”نازنین” کوچک وقتی خیره می ماند به کفش های براق پشت ویترین، از سفید و صورتی گرفته تا سبز وسورمه ای و دست آخر از پشت اشک هایش همه چیز خاکستری می شود.
“ابراب خودم بزبز قندی، ابراب خودم چرا نمی خندی؟ . . .”ولی نگاه تند و غضبناک مرد، شعرحاجی فیروز را ناقص می گذارد و از سر راهش کنار می رود. دایره زنگی اش را پایین می آورد و به مردی که از مقابلش رد می شود زل می زند، بعد زبانش را بیرون می آورد و می گوید: “خنده پیشکشت بابا، اخماتو وا کن. این یارو از ما هم یه لا قبا تره”.
آن سوی قصه امّا مردی است که با تمام توان بغضش را فرو می خورد. عجیب است که امشب همواره جمله مادر مرحومه اش را به یاد می آورد که آن سال ها تکیه کلامش بود: «پاشو پسرم، مرد که گریه نمی کنه . . . » ولی حالا که برای خودش مردی شده، دلش عجیب گریه می خواهد. حس می کند کم آورده است، خیلی هم کم آورده.
سوز بدی می آید، تا مغز استخوانش را می سوزاند. یقه کت کهنه اش را بالا داده و نایلکس بزرگ را مدام از این دست به آن دست می کند و یکی از دستانش را در جیب شلوارش فرو می برد تا کمی گرم شود. مدت هاست که راه می رود.کارت اتوبوسش خالی است و جیبش از آن هم خالی تر. هرچه داشته اکنون تبدیل شده است به دو شلوار و دو پیراهن که از”حراجی سر چهارراه”خریده است. اخم هایش حتی برای یک لحظه هم باز نشده. چگونه به خانه برود؟ به پسر و دخترش چه بگوید؟ چطور آن ها را قانع کند که این لباس ها نو است نه دست دوم؟ کفش را چه کند؟
دیگر چیزی به شلیک توپ آغاز سال نو نمانده و لباس های زن و بچه اش هنوز کهنه است، اصلاً همه زندگی اش بوی کهنگی می دهد. پارسال هر جور بود فرزندانش را راضی کرد تا عید امسال صبر کنند. امسال حتماً برایشان بهترین ها را خواهد خرید و چه زود یک سال گذشت و می داند که آن ها قول پدرشان را فراموش نکرده اند. همسر صبورش که چیزی برای خود نمی خواهد ولی توقع دارد که بالاخره فرزندانش عید را حس کنند. همیشه می گوید:”عید برای بچه هاست. برای ما که جز دردسر و بدهی چیز دیگری نیست.” ولی دو سال است که برای بچه هایش هم عید جز حسرت و گریه های پنهانی نیست.
اصلاً روی صحبتم این بار با دولتمردان نیست، یک گفت وگوی خودمانی و رو در رو است بین خودمان؛ من و تویی که در همین شهر و در همین کشور زندگی می کنیم، با فرهنگی که می گوید هر مسلمانی باید از 40 خانه اطراف خود خبر داشته باشد و شاید دیوار به دیوار من و تو هستند خانواده ای که با سیلی، صورت خود را سرخ نگه داشته اند و ما نمی دانیم. دلمان خوش است به فرهاد و حس نوستالژیک ترانه اش که آن سال ها به باد سپرد که” بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی، بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نو، بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ، با اینا زمستونو سر می کنم، با اینا خستگی مو در می کنم” و بغضی که خیلی ها نگه داشته اند برای روزی که خدا را ببینند.
ناهید مظفری

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۸۷
برچسب ها:
دیدگاه ها
رضا این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه 25 اسفند 1392 - 1:19 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار عالی بود .آفرین بر قلم توانایتان.

ماشاالله شمس الدینی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه 25 اسفند 1392 - 2:35 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
وچه زیباست دراین ایام نزدیک شدن به فصل بهاروروییدن گل در دشت ودمن با هدیه دادن به افراد نیازمند درشادی های اونها شریک باشیم .
ممنون از متن بسیار زیباتون

حسین این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه 25 اسفند 1392 - 8:39 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام خیلی خوب بود لیکن قبلا سایت انجمن خیریه رهروان علوی این مطلب را منتشر نموده که می بایست سرکار خانم به منبع آن اشاره می کردند

احمد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه 28 اسفند 1392 - 12:55 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

حسين جان اينكه زحمت سركار خانم را خراب ميكني هدفت چيست؟اگر مطلبي را سايتي قبلا نوشته ديگر هيچكس ننويسد؟ من كه سايت رهروان علوي را نديدم ولي اين خانم باعث شدن من اين مطلب را بخوانم . و شما اگر بهتر ميزني بستان بزن .چرا بايد اينقدر حقير باشي

You cannot copy content of this page