باستانی پاریزی و بافق / حیف که پاسخ سئوالم بی جواب ماند.

دسته: مقالات
۲۲ دیدگاه
دوشنبه - ۱۸ فروردین ۱۳۹۳

image_82142
مرحوم دکتر باستانی پاریزی را کمتر کسی است که نشناسد.آثار ماندگار و قلم شیوا و در افشانش آنقدر به دل می نشست که از او مورخی برجسته و حکیمی یگانه ساخته بود.علاقه عجیبی به کرمان داشت و همین نقطه باعث ارتباط تلاقی آثارش با شهر بافق می باشد.در آثارش بدون استثنا نامی از بافق هم به مدد حکمرانی های محمد تقی خان بافقی و اجدادش بر کرمان و یزد وجود دارد. او بود که برای نخستین بار دلاوریهای عبدالرضاخان بافقی را به عنوان شیر بیشه کویر به نیکی یاد کرد که جانب عامه مردم را گرفت و خاندان قاجار مخصوصا پدر شوهردخترش یعنی محمد ولی میرزای ولیعهد را با خود دشمن ساخت!!!(اگر چه جایی نوشت گرگ بیشه کویر)در نگرشی جامعه شناسانه ، سرکشی های خان بافقی را نوعی اعتراض روشنفکرانه به وضع سیاسی خفقان آور و حکومت ملوک الطوایفی شاهزادگان بی کفایت قاجاری در سراسر ایران بشمارآورد و عبدالرضاخان بافقی را قهرمان این اعتراض ها نامید. (حماسه کویرص۳۴)
مرحوم استاد باستانی پاریزی در جاهای مختلفی از محمد تقی خان بافقی و اجداش نام میبرد وبه نیکی هم یاد می کند ولی وقتی به خان بافقی حاکم بلا منازع کرمان و اجدادش می رسد سکوت اختیار می کند و حتی هیچ اشاره ای به اصل و نسب آنها هم نمی کند!!!چرا؟؟؟نمی دانم.
اینجانب یکی از آرزوهایم بود که در زمانی مناسب حضورا خدمت استاد برسم و در مورد اجدا خاندان محمد تقی خان بافقی و قدمت حکمرانی آنها بر ایالت گسترده کرمان که گاهی یزد هم زیر مجموعه آن بود بپرسم که متاسفانه با فوت ایشان این آرزو بر دلم ماند وتاثر وحسرت بزرگی به خاطر از دست دادن این دانشمند و مورخ فرزانه و نایاب گریبانگیرم شد.خدایش بیامرزد.
تا آنجا که بنده بررسی کردم ریشه آبا واجداد خوانین بافقی به ایل افشاریه که ظاهرا به یکی از طایفه های افشاریه بزرگ (نادرشاه هم از آنان بود)باز میگردد که اگر چه بافقی بودند و سالیان سال در بافق سکنی داشتند ولی حکومت کرمان در دستان قدرتمندشان خاندانشان بود. هم اکنون اگر چه نامی از افشاری ها در بافق نیست ولی در بعض مناطق در ورای زرند وبافت کرمان طایفه افشاری ها هنوز هم زندگی می کنند. توضیح اینکه جد خوانین بافقی به محمد مومن خان و میرزا محمد باقر بافقی و در نهایت به ولی خان بافقی می رسد. ولی‌خان‌بافقی از اجداد محمّد مومن‌خان وظاهرا جد میرزا محمّد باقر بافقی از حاکمان بافقی بود. بنا بر نوشته جان ر. پری در کتاب”کریم‌خان زند” به نقل از گیتی گشای زندیه وگلشن مراد، خانواده مومن‌خان‌بافقی همواره از زمان پدر بزرگش ولی‌خان‌بافقی که از سوی شاه عباس اوّل { ۱۰۰۷ ـ ۹۹۶خ}حکمران کرمان بود این منصب را داشتند. مومن‌خان یزد وابرقو را هم جزء کرمان کرد. به نظر می رسد ولی‌خان‌بافقی به همراه فرزندان وخاندانش به دست اشرف‌خان افغان به سال۱۱۴۲ق ـ ۱۱۰۸خ در اصفهان قتل عام گردیدند.حال ولی خان بافقی که از طایفه افشاریه بود جدش که بود؟ و از کی در بافق سکنی داشتند سئوالی است که بی جواب مانده و مرحوم پاریزی هم در اثارشان سکوت اختیار کردند.
به سهم خود یاد اندیشه و قلم فاخر و دلنواز آن مرحوم را گرامی داشته و به دوستان عزیز سفارش اکید دارم آثار او را که در رده بالای چاپ و نشر بازار کتاب ایران است بخوانند ولذت ببرند.خدایش رحمت نماید.
او که بود؟:
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سوم دی‌ماه ۱۳۰۴ خورشیدی در پاریز، از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان متولد شد. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره می‌برد.
پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال ۱۳۲۰ تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۲۵ برای ادامهٔ تحصیل به تهران آمد و در سال ۱۳۲۶ در دانشگاه تهران در رشتهٔ تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت.
باستانی پاریزی به گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه تهران (واقع در امیرآباد شمالی) است. شعری نیز در این باره دارد که یک بیت آن این است:[
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
ساکن ساده‌دل کوی امیر آبادم
در ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش، حبیبه حایری ازدواج کرد و تا سال ۱۳۳۷ خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند.
باستانی پاریزی دورهٔ دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارائهٔ پایان‌نامه‌ای دربارهٔ ابن اثیر دانشنامهٔ دکترای خود را دریافت کرد.
وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال ۱۳۳۸ با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا سال ۱۳۸۷ استاد تمام‌وقت آن دانشگاه بوده و رابطهٔ تنگاتنگی با این دانشگاه داشته‌است.
وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد. تابستان‌ها را نزد دخترش در تورنتو و زمستان‌ها را نزد پسرش در تهران سپری می‌کرد.
باستانی پاریزی صبح روز سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۳ پس از یک ماه بیماری کبد در بیمارستان مهر تهران دیده از جهان فرو بستند.
فعالیت‌های فرهنگی

باستانی پاریزی در کتاب‌خانهٔ شخصی‌اش. تهران ۹ اردیبهشت ۱۳۸۳
شوق نویسندگی وی در دوران کودکی و نوجوانی در پاریز و با خواندن نشریاتی مانند حبل‌المتین، آینده و مهر برانگیخته شد.
باستانی، اولین نوشته‌های خود را در سال‌های ترک تحصیل اجباری (۱۳۱۸ و ۱۳۱۹) در قالب روزنامه‌ای به نام باستان و مجله‌ای به نام ندای پاریز نوشت، که خود در پاریز منتشر می‌کرد و دو یا سه مشترک داشت.
اولین نوشتهٔ او در جراید آن زمان، مقاله‌ای بود با عنوان «تقصیر با مردان است نه زنان» که در سال ۱۳۲۱ در مجلهٔ بیداری کرمان چاپ شد. پس از آن به عنوان نویسنده یا مترجم از زبان‌های عربی و فرانسه مقالات بی‌شماری در روزنامه‌ها و مجلاتی مانند کیهان، اطلاعات، خواندنی‌ها، یغما، راهنمای‌کتاب، آینده، کلک و بخارا چاپ کرده‌است.
اولین کتاب باستانی پاریزی پیغمبر دزدان نام دارد که شرح نامه‌های طنزگونهٔ شیخ محمدحسن زیدآبادی است و برای اولین بار در سال ۱۳۲۴ در کرمان چاپ شده‌است. این کتاب تا کنون به چاپ شانزدهم رسیده‌است. وی تاکنون بیش از شصت عنوان کتاب تألیف و یا ترجمه کرده‌است. کتاب‌های باستانی پاریزی برخی شامل مجموعهٔ برگزیده‌ای از مقالات وی هستند که به صورت کتاب جمع‌آوری شده‌اند و برخی از ابتدا به عنوان کتاب نوشته شده‌اند.
از میان نوشته‌های او، هفت کتاب با عنوان «سبعهٔ ثمانیه» متمایز است که همگی در نام خود عدد هفت را دارند، مانند خاتون هفت قلعه و آسیای هفت سنگ. بعداً ًکتاب هشتمی با عنوان هشت‌الهفت به این مجموعهٔ هفت‌تایی اضافه شده‌است.
به جز کتب و مقالات، باستانی پاریزی شعر هم می‌گوید و اولین شعر خود را در کودکی در روستای پاریز و در آرزوی باران سروده‌است. منتخبی از شعرهای خود را در سال ۱۳۲۷ در کتابی به نام «یادبود من» به چاپ رسانده‌است. از جمله یکی از غزل‌هایش با مطلع «یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت» توسط مرحوم بنان در یادبود مرحوم صبا خوانده شده‌است. این غرل به این شرح است:
یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت
سر به دامان منت بود وز شاخ بادام
بر رخ چون گلت آرام صبا گل می‌ریخت
خاطرت هست آن شب همه شب تا دم صبح
گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می‌ریخت
نسترن خم شده، لعل لب تو می بوسید
خضر گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت
زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من
می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت
تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا
چون عروس چمنت بر سر و پا گل می‌ریخت
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخه چرا گل می‌ریخت؟
شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل می‌ریخت
خدایش بیامرزاااااااااااد
سید محمد میرسلیمانی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۸
برچسب ها:
دیدگاه ها
مهرگان دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۳ - ۴:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

روان بلندش شاد، سپاس از شما آقای میرسلیمانی یاد استاد گرامی را زنده کردید ایشام بیش از هر تاریخ نگار دیگری در مورد بافق سخن گفته اند و پژوهش انجام داده اند

مظفری دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۳ - ۶:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر ازاقای میرسلیمانی که با این نوشته کامل یاد و خاطره این استاد گرانقدر را در اذهان ؛ زنده و تداعی کرد.این استادبرای سیرجانیها و کرمانیها افتخاری بزرگ است .خدایش بیامرزد.

رنجبر دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر از شما
جوانان بافق را بیشتر با نویسندگان نامی اشنا فرمایید

محمد سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۸:۲۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود دست شما درد نکند امیدوارم همیشه موفق باشید. مسلما در این راه زحمات زیادی متحمل میشوید خسته نباشید

عسکری سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۸:۵۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

«حیف که پاسخ سوالم بی جواب ماند» از نظر انشاء درست نیست؛ «حیف که سوالم بی جواب ماند» درست است.

بي طرف سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شما هم ديگه كشتيد خودتون رو با اين خان بافق بابا . اوووووه زمان عهد شاه وزوزك يه خاني حاكم چهار تاه شهر و دو تا ده كوره بوده . مردمي كه به گذشته زياد ميپردازن از حال و آينده خودشون غافل ميمونن . اين قانون طبيعته .

ميرسليماني بافقي سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر شما:
1- انشا جمله ارتباطي به طرز نوشتن ندارد.متاسفانه فرصت دوباره خواندن مطلب را نداشتم و بعد نوشتن ارسال نمودم.جمله شما هم درست و متين است ممنونم ولي انظر الي ما قال نه من قال يا چه جوري قال!!!حالا اينو بهتر ميتونين ايراد وارد كنين.از دقت نظرتان ممنونم.
2- جناب بي طرف شما اگر مي توانيد گذشته تان را حذف كنيد بسم الله…..نود وپنج درصد مطالب همين سايت هم متعلق به گذشته ها يا مرتبط بدان است بفرماييد درش را ببندند!!البته الان هم به نظر مي رسد شما ريشه اي در گذشته نداريد وگرنه چنين نمي نوشتين.دقت بفرماييد ما همه چيزمان از گذشته است!!!!
دينمان،زبانمان،آدابمان،نوروزمان،شهرمان،تحصيلاتمان،پدر ومادرمان،اساتيدمان،كتابهايمان،خطمان،شعرمان،خانه مان،نقاشي مان،رد پايمان در گذر زمان…..قانون طبيعت اينو ميگه كه نمي شود گذشته را براي يك لحظه هم فراموش يا حذف كرد اگر مي توانيد بنده هم بدم نمي ايد فقط درآينده سير كنم.دست بنده را هم بگيرين ولي اگر بدون اينها نمي شود هويتي داشت و بي اصل وريشه مي شويم شما را بخير ومارا بسلامت.خوب است انسان كمي سنجيده و با فكر مطلبي را بنويسد.
با كمال احترام

1403 سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام وخدا قوت خدمت آقای میرسلیمانی بخاطر متن زیبا وپسندیده شان.
ای کاش مسئولین شهر هم این مطلب و بخونن شاید یه کم به خودشون بیان و کاری برای مردم شهر و خود شهر انجام بدن.
1403

بي طرف سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۱:۴۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقاي مير سليماني . شما اگه دلت ميخواد صبح تا شب بشين داستان هاي دلاوري و رشادت اين خان و اون خان زاده رو هي مرور كن ببينم دوزار كسي كف دستت ميزاره . برادر من تو اين روزگار همه دنبال پيشرفت علمي و ترقي شهرشون هستن . همه براي امروزشون تلاش ميكنن تا آينده رو بسازن . گيرم كه هفت پشت شما فاضل بوده من و شما رو سننه . آخه برادر بزرگوارم اين حرفا چه فايده ايي داره . شما فكر ميكني خارج از بافق برا كسي مهمه كه 100 سال پيش فلان خان بافق چي كار كرده . مثل اين ميمونه كه بگيم در 2500 سال پيش هخامنشي ها فلان قدر متمدن بودن يا فلان قدر كشور رو فتح كردن و غيره و غيره ….. خوب چه سودي براي الان من داره . اين داستان ها فقط و فقط تاكيد ميكنم فقط و فقط مصرف داخلي داره و بس .

عباس ابراهیمی خوسفی سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۴:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دوست عزیزم جناب بیطرف بزرگی می گوید آنانکه گذشته ی خود را فراموش می کنند مجبور به تکرار آن می شوند در ضمن عزیزم مگر کسی قلم برای ریال یا دلار می زند اگر همین وقتی که ما و دوستانمان برلی روشنگری مردم شهرمان می گذاشتیم می رفتیم جلوی امامزاده بلال می فروختیم ما الان وضعمان بهتر از این بود ولی برای پیشرفت باید علل پسرفت را در لابلای تاریخ جستجو کرد در هر صورت از استا د میر سلیمانی تشکر می کنم

بانوی فرهنگی سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام وخدا قوت به جناب اقای میرسلیمانی
از اینهمه روشنگری در مورد تاریخ بافق از شما بزرگوار سپاسگذاری نموده وبرایتان از حضرت حق صحت وعمر با عزت مسالت دارم.
در ایام نوروز که از اثار باستانی استان همجوارکرمان بازدید داشتیم از پاریز محل تولد استاد باستانی نیز عبوری گذر کردیم.ابادی باصفایی بود چونان مردمش.در انجا از فوت ایشان مطلع شدیم با بنری طویل از طرف مردم ان دیار که ضمن عرض تسلیت یادوخاطره استاد پاریزی را گرامی داشته بودند.
خدا به همه ی خدمتگذاران وخادمان واقعی مردم در نشر علم ودانش عزت وعاقبت بخیری عطا نماید. باسپاس مجدد

بي طرف چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۹:۳۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقاي خوسفي گرامي منظور بنده را درست متوجه نشديد . نوشته قبلي كنايه ايي بود به اين كه مباحث بيهوده در خصوص افتخارات گذشتگان سودي براي كسي در پي نخواهد داشت . حال اگر شما و برادر ارجمندم آقاي مير سليماني دلتان ميخواد وقت ارزشمندتان را به بازي با واژه ها و قلم فرسايي در خصوص گذشتگان تلف نماييد ، مختاريد . ولي بدانيد كه در همين زمان كه شما دل خوش به افسانه هاي گذشته هستيد ديگران با تمام توان در حال ساختن آينده بهتر هستند .
كسي كه تمام افتخارات خود را در گذشته ميجويد قطعا آينده را از دست خواهد داد .

ح-ا-ا چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۲:۰۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دستتون دردنکنه آقای سلیمانی

علی ازبافق چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۳:۵۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای بیطرف دیگرشورش رادراوردی اگرخودت بی کس وکارهستی چه کاربه استادمیرسلیمانی داری

b f چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۴:۱۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خوب بود جناب استاد میرسلیمانی

ممنون باخواندن این مطلب به بافقی بودن خود بالیدم

ایران دخت چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود آقای میرسلیمانی کار زیبا و پسندیده شما بزرگترین خدمت به بافق است مردم بافق قدر تلاش شما را می دانند تاریخ هویت ماست پایدار باشید

ک.عسکری پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۷:۴۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درود جناب میرسلیمانی اگر آقای بی طرف کمی با نگارشات و قلم استاد باستانی آشنایی داشتند انگیزه ای جهت تحقیق و پژوهش در باب فنی و ادبی را نیز داشتند

ماشاالله شمس الدینی پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۹:۴۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
ممنون جناب آقای سلیمانی
مارا متهم به پس رفت گرایی میکنن در صورتی که پیشینه هر ملتی باعث ساختن آینده میشه ببینم شما قبول ندارید اقوام وحشی که درطول تاریخ جز خون ریزی و قتل و غارت اموال مردم رو نداشتند الان میشه بهشون گفت مترقی؟؟؟
الان کشورهایی رو به ترقی و پیشرفت هستند در گذشته نیز تمام هم وغم خود را برای پیشرفت کشورشون انجام میدادند.
شما به راهتون ادامه بدید استاد گرامی

جواد پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۷:۵۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

این آقای بیطرف باید فقط تو حال باشه تا بیطرف شه.نه گذشته نه آینده چرا میری آینده بیطرف؟؟؟؟معلومه یه چیزاییت هست….

محمد رضا شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و خدا قوت به شما استاد گرامی
به همشهریان خود اعلام میدارم تنها عاملی که باعث شده شهر ما را حتی بعضی بافقی های خودمان آن را کوچک بشمارند، توجه نکردن و ندانستن سابقه تاریخی این شهر و نشناختن افراد بزرگی است که از این شهر سر برآورده اند و باعث سرافرازی نام بافق و یزد شده اند.
آیا میدانید چند درصد از بزرگان کنونی یزد در اصل بافقی هستند؟ آیا بزرگان خود را میشناسیم؟
به نظر حقیر راه برون رفت از بن بستها و گرفتاریهای بافق شناساندن تاریخ و بزرگان گذشته و حال این شهر به مردم شهرمان و استانمان است تا بافقی ها بدانند افراد بی تاثیری در تاریخ یزد و کشور نبوده اند و نیستند.
در پایان دو درخواست دارم:
1- کتاب مفاخر بافق استاد سلیمانی را مطالعه فرمایید.
2- از مسولان میخواهم همایشی برگزار کنند و در آن از بزرگان بافقی که در سرتاسر ایران پخش اند دعوت به عمل آید تا هم مردم شهر و استان بافق را بهتر بشناسند و هم بتوان از پتانسیل آنها برای پیشرفت شهر خودشان استفاده نمود.
با تشکر از استاد

حسن شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳ - ۸:۲۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام ودرود بر آقای میر سلیمانی

ميرسليماني بافقي دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

از تمامي شما عزيزان سپاسگزارم.از جناب بيطرف هم كه مي دانم دغدغه شهرش را دارد و از سر دلسوزي چنين مي نگارد ولي كمي در جاده خاكي طي مسير مي نمايد ممنونم.در هامش فرمايشات جناب محمد رضاي عزيز مي گويم هم اكنون نيز در سطح استان يزد در بين مسئولين رده اول استان دوستان بافقي يا بافقي تبار حضور فعال و چشمگيري دارند ولي متاسفانه تنها گروهي كه كاري به كارشان ندارند بافقي ها هستند!!!!!!!!حتي امام جمعه محترم همان شهر متجاوز همسايه بافقي است!!!!امام جمعه محترم يزد هم از نظر سببي بافقي هستند ولي چند بار خدمتشان رفته ايم؟؟پيشنهاد بسيار ارزنده و جانداري داديد ولي اي كاش گوش شنوايي در بافق بودددددددددددددد
اي داد وبيدااااااااااااااد…………..