خاوری رفت و طلایی شد عیان

دسته: مقالات
۱۹ دیدگاه
چهارشنبه - ۲۰ فروردین ۱۳۹۳

999

آن شنیدستی که در اقصای غور

بخت بافقی ها بیفتاد از ستور

کلُُّهم نالان شدند زین حال وروز

درجگرها کاشتند صدآه وسوز

سینه  چون با سوزها همراز شد

ناله  با خون جگر دمساز شد

من سرایم ناله ای زین مردمان

فکرفرماندار بومی زین میان

خاوری رفت  و طلایی شدعیان

آن طلا از خاور آمدسویمان

این طلایی خاوری باشد بدان

چون که هردوآمدندازخاوران

خادمانندبهر خدمت آمدند

نی برای مال ومکنت آمدند

مردمان گویند که بومی بهتر است

چون که او از غیربومی سَرتراست

عده ای نالند از این قحط الرجال

دائما ﭘرسند ز یکدیگر سوال

نیست مردی تاکه صف ها بشکند

زهره های ﭘردلان را بردرد؟

تکیه بر کرسی قدرت  اوزند

آبروی بافق و بافقی را خرد

نیست در شهر ودیار عالمان

یک نفرگرددز عالی منصبان؟

نیست مردی از تبار خاک ﭘاک

بهرخدمت اوکند هم سینه چاک

روزگاری خسرو وجم داشتیم

چون شدیم ما مس طلا کم داشتیم؟

عده ای با غیر بومی  دمخورند

غیربومی  هم به روی سرنهند

معتقدهستند به صدعلم ویقین

غیربومی هم  بُوَدزین سرزمین

تاهدف خدمت به این خلق خداست

غیربومی هم زبومی کی جداست؟

هرکه آید شهرآبادان کند

شهرراﭘرگل چو باغستان کند

بگذرازاین قیل و قال بی ثمر

اندرین اوضاع دنیا کن نظر

فکرفرداکن برای شهربافق

میوه های همدلی  چین بی نفاق.

دکترحسین ارجمند


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
حسن چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۸:۴۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت .احسنت

ناهید مظفری چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۹:۰۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

مرحبا به این قلم شیرین و رسا و توانای شما آقای ارجمند.البته درست میفرمائید در بافق قحط الجالی سالهای مدیدی است دامن گیر شده و این ممکن نیست جز همت خودمون .درسته که مسئول متعهد بومی و غیر بومی نداره و آقای طلایی از افراد توانمند میباشند اما؛ قطعا با معرفی فرماندار معاون و بخشدار و حتی مدیران دستگاهها نیز در زمره افرادی هستند که بالطبع تودیع خواهند شد .پس معاونت فرمانداری و بخشداری بافق حتما باید از بومی انتخاب بشن .اینکه میگم حتما چون افراد توانمند در بافق زیاد هستند اما به دلایلی وارد عرصه نمیشن .یکی همدل نبودن و دوم ترورشخصیت افراد توسط عده ای معدود و سوم ؛عدم حمایت مسئولین استا ن و شهرستان. شما کارمندان ادارات شهرستانهای دیگر و حتی شهر یزد رو درنظر بگیرید. بعد از گذشت چند سال به پستهای بالاتر ارتقاء پیدا کردند اما متاسفانه در بافق فقط حرف زده میشه و متاسفانه به مرحله عمل نمیرسه . امید است با همت مردم بافق که خواهان پیشرفت روزافزون شهرشون هستند این مهم در روزهای اخیربه نتیجه دلخواه برسه .

    ماشاالله شمس الدینی چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    سلام خانم مظفری
    کجای کاری همین رجال بافق(البته بعضیاشون) تا به جایی رسیدن و پولدار شدن بافق رو ترک میکنن و معتقدن هوای بافق به مزاجشون سازگار نیست
    دکترای بافق رو ببینید چندتا دکتر خوب وعالی داریم که در مرکز استان و شهرهای دیگه هستند
    دست دردست هم دهیم تامیهن خویش کنیم آباد
    خودسازی اول باید از خودمون شروع بشه ما متخصص کارامد کم نداریم

داود چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۹:۴۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
جالب بود

ميرسليماني بافقي چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام ودرود جناب آقاي دكتر ارجمند
بسيار و بسيار از ذوق و هنر و ادب جنابعالي ملحوظ و متلذذ شدم.هزاران درود بر شرف قلم و توانتان كه درد مردم را چنين با قلم فاخرتان به زيور نظم آراسته ايد.چندي قبل مثنوي نامه اي سروده بودم كه بي شبيه به اين اين نيست.با اجازه شما مي آورم تا در اين سامانه شكوه فزا و در دل مردم شجاع بافق به يادگار بماند.البته انگيزه سرايش آن مصائب مردم سوريه بود ولي نمي دانم چه شباهتي بين مردم بافق و سوريه است!!!!!
(خالو در زبان كردي و لري يعني دايي)

“خالو”
خالوبنشین که چای مردی بخوریم
یک دانه رطب زپایمردی بخوریم
خالو غزلی نماند که ته چین بکنم
یا در ته دیگ شعر غزلچین بکنم
خالو دلمان گرفت از ابر دغل
از نقش رفیق مانده در جنگ جمل
یک مرد مگر نیست که کاری بکند
از چشمه ،زلال عشق جاری بکند
یک مرد مگر نیست در این شهر غریب
تا هیمه کند شاخ پلیدی فریب
یک مرد کم است بین این نامردان
تا آخر صف نشسته اند خناثان
اینجا همه از غار ونیز آمده اند
در هیبت میش و چنگ تیز آمده اند
چنگیز و مغول دوباره بر کار شدند
در یک شب ماتمزده غمخوارشدند
خان مرد ولی به خون نشست خوان زمین
قد کرده کمان ؛ بید گلستان زمین
اینجا همه از ایل محمد خانند
قاجاری و بی ریشه و بی سامانند
خالو!درودیوار غریبند اینجا
تولید تمدن فریبند اینجا
یک مرد کجاست تا که آقا بشود
یک لحظه ولو ،تاج سر ما بشود
یک شاخ نبات حافظی کم داریم
از غیبت عطار، فقط غم داریم
خالو چه خوش است حافظ از بر بکنیم
ديباي غزل چو چادري سر بکنیم
اینجا همه دور هم به پرگار غمنند
ابر ومه وخورشید طرفدار غمنند
دردی به تمام عضوهامان مانده
سعدی ته راه دردها را خوانده
خیام زمان ما کمی بوالهوس است
قانون وشفای ما اسیر قفس است
رستم فقط هاونی به بالا ببرد
یا شیشه آهنی به بالا ببرد
از میز کلاس غم تراوش گردد
هی ماه محرم سیاووش گردد
خالو تنمان خورده تن شمر وسنان
وارونگی از مردی مرد هست عیان
بابا لب خندان خودش را بفروخت
دندانه به قفل اخمهایش می دوخت
خالو گپ ناگفته زیاد است به دل
رنجی ز خزان وشور باد است به دل
صافی دلم ز کینه ها خالی هست
درسفره سینه ام اگر فالی هست
شبهای زمستانی دل طولانی است
رنگینه پاییز غمم “بارانی “است
فرشانه این کلبه حصیر غزل است
دور قزحش ندیمه های زحل است
خالو نشود اسير رنگي بشويم
بر برگ شقايقي ،فشنگي بشويم
ای كاش به برگ گل کمي رو بزنيم
یا گونه سرخ گل، لب جو بزنيم….
28/8/92مشهد

ماشاالله شمس الدینی چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
هرکه آید شهرآبادان کند

شهرراﭘرگل چو باغستان کند

بگذرازاین قیل و قال بی ثمر

اندرین اوضاع دنیا کن نظر

فکرفرداکن برای شهربافق

میوه های همدلی چین بی نفاق.
این جای شعرتون معرکس
به امید اون روز

عرفان چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب دکتر ارجمند با سپاس فراوان از شعرتان – در ضمن به نظر اینجانب اگر درست متوجه شده باشم وزن مصرع (( درجگرها کاشتند صدآه وسوز)) کمی ثقیل است البته شاید – امید وارم جواب اینجانب را بدهید تا درسی گرفته باشیم

محمد چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود مثل همیشه.تشکر

ابراهیمی چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱:۲۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای دکتر در محضر وحشی با فقی کم نیاوردید

احمدي چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱:۲۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دخيل عباس كجايييييييييييييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

ح-ا-ا چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۲:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دست آقاماشاالله دردنکنه.متن اول وشعرت جالب بود

ناشناس چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۹:۱۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مرحبا با دکتر ارجمند
مرحبا به میر سلیمانی

ساسان چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۹:۱۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

نیما غم دل گو که غریبنه بگریم
سر پیش هم اریم و دو دیوانه بگریم
از جوش و خروش می خانه خبر نیست
با جوش و خروش می و میخانه بگرییم

مسعود رنجبر پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۷:۲۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
به به .همین جوری مشاعره برگزار کنید بافق اباد میشود.!!

مجید شاهی جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

افرین به قلم زیبای شما جنا ب اقای دکتر ارجمند
قرار بوده که فرماندار غیر بومی انتخاب بشه ومعاون وبخشدار بومی تا زمینه رشد نیروهای بومی فراهم بشه که انشالله این امر تحقق پیدا کند

salim جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام

دوستانی که گفته اند در بافق انسانهای توانمند نداریم(که این خود توهین به مردم و انقلاب است) اگر حاضر باشید بنده یک لیست ۶۳ نفره دارم که همگی توانمندی وصلاحیت تصدی این پست را داشته و دارند.
کمی به گذشته نگاه کنید زمان دفاع مقدس که ما وضعی نداشتیم و در شهر دانشگاهی هم نبود و خیلی مشکلات دیگر در یک برهه از زمان ۱۰نفر از فرماندهان جنگ در تیپ الغدیر بافقی بودند.
تقدیم ۲۴۲ شهید و … جانباز و…. آزاده از سرزمینی که حتی روی نقشه جغرافیا به مشکل میتوان آن را یافت ، و پیشتازی در عرصه پشتیبانی از دفاع مقدس (به روایت اسناد معتبر) همگی گواهی این مطلب است که اینجا دیار انسانهای بزرگ و توانمند است.
اما اگر حالا آقایان خوششان نمیاید این بحث دیگری است
ما حاضریم ثابت کنیم…..

محمد رضا شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۳ - ۷:۴۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

به نظر همه احترام می گذارم: آبی که از کوزه ریخت جمع کردن آن محال است ! دست در دست هم دهیم تا بافق شود آباد.

محمد یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تابحث حزب وجناح وباندبازی برقراباشه برای حمایت ازیکدیگروپست جور کردن برای دوستان خود وضعیت بافق همینه مثلا آقای مجید شاهی سالیان ساله ازبافق مهاجرت کرده ولی ازطلایی مقدم دفاع می کنه چراکه باهم دمخورند شاید تویزد پستی یا پولی برای آقامجید جوربشه

سوسن دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

حرف مسعود رنجبر قابل تامل است