ميخواي به جات يا مهدي بگم

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
یک دیدگاه
جمعه - ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

اينجاست آن مدرسه اي که شاگردان مکتب ابالفضل ، مکتب وفا داري . وجز وفا داران را بدين جا راه نمي دهند اينجاميعادگاه وفا داران است شاگردان مکتب ابالفضل آنان که به زبان حال “والله ان قطعت مو یمینی” مي سرايند و در راه حمايت از دين و امامشان ، دست مي دهند و سر مي بازندو لياقت ديدار مي يابند .اين کلام از شهيد آويني در روايت فتح بود .اما
يکي داشت جوون مي داد خودم رفتم بالا سرش دستش را گرفتم ، اين رو يک بار براي بچه ها گفتم ، بعد تير خورده بود کاسه سرش پريده بود،رفتم بالا سرش دستش را گرفتم گفتم که اگه نميتوني بگي يامهدي من برات بگم يامهدي.ديدم از گوشه هاي چشمش يه اشکي جاري شد، گفتم ميخواي برات شهادتين رو بگم،با همون اشکش ميخواست بگه تو که نميفهمي توکه نميبيني ، به تعبير من ميخواست بگه که سرمن رو دامن مهدي ست ،لزومي نداره با زبون تو بگم يامهدي که .
اين قسمتي از خاطره يک رزمنده در مجموعه “در آستان بهشت” است .

اميدوارم خداوند هدايتمان کند تا حداقل زحمات و جانبازي هاي آنان که لياقت داشتند براي وطن و دين ، جانفشاني کنند هدر ندهيم


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
ali جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۷:۴۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی زیبا بود
در صورت امکن هر جعه اشعار انتطار بگذارید

اي خاک مقدم تو مرا توتياي چشم

يک بار پاي خويش بنه در سراي چشم

از بس که اشک بهر فراق تو ريختم

اشکم به گريه آمده است از براي چشم

تنها دعاي ديده من ديدنت بود

يک بار مستجاب نما اين دعاي چشم

در هر گلي جمال رخت جلوه مي کند

زيباتر از گلي و بود اين خطاي چشم

کن جلوه اي که روي نکوي تو بنگرد

بيچاره عاشقي که شده مبتلاي چشم

گفتم به اشک غسل بده ديده مرا

تا اوفتد به چهره آن دلرباي چشم

چون هاشمي که بر سر راهت نشسته است

چشم طمع به دست تو دارد گداي چشم

شعر از استاد و خطیب توانا سید حسین هاشمی نژاد