کسانی که قلبشان برای آبادانی بافق می تپد این یادداشت را بخوانند(2)

دسته: مقالات
۴ دیدگاه
چهارشنبه - ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳

 

در يادداشت قبلي نوشتم که شهرعزيزمان بافق ، استعدادهاي بالقوه خوبي براي پيشرفت دارد ولي به دلايلي خوب برنامه ريزي نشده و واقعاً . از ميدان رقابت با ساير شهرها  عقب افتاده  است . البته ياد آور شده بودم که از نگارش مطالب  هيچ قصد و غرض خاصي نداشته و سرمايه گذاري  ناموفق بخش خصوصي ومردم دربافق ذکر شد که مصداق بارز آن احداث کارخانه کاشي زمرد بود . به نظراينجانب فعاليت اين کارخانه به دليل  عدم استعداد بافق به خاطر نداشتن مواد اوليه و عدم برنامه ريزي مناسب در زمينه هاي مختلف به بن بست رسيد. درحالي که عده اي از دوستان و خوانندگان گرامي معترض بودند و اينجانب را به بي اطلاعي ويا طرفداري متهم کردند که فکر مي کنم کمي زود قضاوت کردند چرا که هدف ازذکر آن ، دلايل ورشکستگي ومباحث مربوط به آن نبود و منظور ازسنگ تمام گذاشتن همان ريسکي بود که يک فرد بافقي پس از سالها دوري از موطن خود  با تبليغات و قرعه کشي  و … مردم بافق را براي احداث کارخانه متحد کرد البته شايد لفظ سنگ تمام گذاشتن جالب نبود. ولي قبول کنيد که در آن سالها حرکت عظيمي بود که مردم بافق را به هيجان وتکاپو انداخت و باعث شور وشادي شد و خيلي ها را به آينده بافق اميد وار کرد ولي  متاسفانه اين شادي دوامي نداشت. همچنين وعده داده بودم هدف اصلي را در يادداشت بعدي (همين يادداشت )خواهم نگاشت ولي ضمن عذرخواهي به دليل بد قولي  به دلايلي در يادداشت بعدي برنامه اصلي را خواهم نگاشت وازهمگي تقاضا دارم اينجانب را با تجربيات و ديدگاههاي خود ياري نمايند.

دراين يادداشت درخصوص کم کاري خودمان و ضررها وزيانها وعدم چاره جويي وتفکر براي حل مشکلاتمان (که علت اصلي آن کمبود سرمايه است) مي خواهم مطالبي بنويسم.

خيلي از ما بافقي ها مقدمات  کار را انجام  مي دهيم و زحمت اصلي را مي کشيم  ولي  با توجه به ضرب المثل معروف ( کار را که کرد آنکه تمام کرد)سود واقعي آن کار را به جيب تمام کنندگان کار (ديگران) مي ريزيم.  آنهايي که در بازار آزاد کار ميکنند و يا در زمينه اي سرمايه گذاري کرده اند بيشتر با اين مشکل مواجه شده ودرد آشنا هستند . شاهد عرايضم ذکر 2 نمونه  است که اينجانب با آن درگير بوده و دست وپنجه نرم کرده ام. درسالهاي نه چندان دور در بافق در زمينه جوجه ريزي و مرغداري سرمايه گذاري خوبي انجام شده و واقعاً ، کار پر زحمت ودشواري است .(چون من خودم يک دوره کامل از نزديک شاهد فعاليت کارگران و استرس سرمايه گذاران آن بوده ام )شما حساب کنيد فردي که مرغداري را اداره مي کند هزينه ساختمان  وسوله سازي ، خريد جوجه ، خريد دانه مرغي( خوراک) ، دارو و دواهاي مخصوص ، گرماي شديد تابستان ، سرماي خشک زمستان ، تفاوت زياد دما در طول شبانه روز (که اگر لحظه اي غافل شوند شايد باعث تلفات زياد شود) بيخوابي ، استرس ضرردهي به خاطر وجود ويروس و بيماري و….را متحمل مي شود و جانش به لبش مي رسد تا جوجه ها ، مرغ شوند وضرب المثل گوساله تا گاو شود دل صاحبش آب شود عيناً، تحقق پيدا مي کند ولي از آن طرف ماشين حمل مرغ زنده از بيرون  با سرعت هرچه تمام تر مي آيد و مرغها را بار زده و به کشتارگاه مي برد (با قيمت خيلي ارزان) و همان مرغ با تغيير وتحول نه چندان زياد با چند برابر قيمت يا قيمت  گزاف وارد شهر مي شود . (زحمت بزرگ کردن ، خون دل خوردن وتمامي مشکلات آن براي ما بافقي ها (سرمايه گذاران)  ولي سود ومنفعت وقيمت گذاري در بازار و…. براي ديگران وبه کام آنها) . اينجانب در اين زمينه پي گيري نمودم و برايم خيلي جاي سوال  بود که جرا اين قضيه بايد اتفاق بيفتد و چرا يک کشتار گاه صنعتي در بافق تاسيس نمي شود ولي در نهايت به اين نتيجه رسيدم که کشتارگاه صنعتي اولاً ، خيلي هزينه دارد و نياز به سرمايه گذاري بالايي دارد و  ثانياً به خاطر جوابگو نبودن و کمبود تعداد مرغها ، تاسيس کشتارگاه مقرون به صرفه نيست . اکنون که نمي دانم در چه وضعيتي است . ولي به نظر اينجانب اگر همت مي شد و با بررسي و تاسيس مرغداري هاي جديد ، خوراک اين کشتارگاه  تامين و بعد کشتارگاه تاسيس مي شد شاهد تحولات عظيم ، بازگشت سريع سرمايه ورفع مشکلات زيادي ازجمله بيکاري جوانان بوديم ،

نمونه ديگر آن مربوط به کشاورزان زحمت کش وسخت کوش اين خطه کويري است که خدا مي داند و خودشان که چقدر زحمت مي کشند  تا يک نهال را به ثمر برسانند  و آن  محصول پر حرف و حديث اين روزها يعني پسته است . اين قشر زحمت کش  در طي سه الي چهار سال کاشت نهال و آبياري براي آماده شدن پيوند ، طي سه الي چهار سال پيوند زدن درخت وانتظار به بار نشستن ( که در ابتدا همه اش پوک وبي مغز ودرسالهاي بعد وآن هم کم کمک مغزدار مي شود ) و… را تحمل نموده و بالاخره ده الي دوازده سال وحتي بيشتر  بي خوابي ، سم پاشي، آبياري نموده و خون دل مي خورند تا دلشان به فروش محصول آن در پايان خوش باشد و مرحمي بر زخمهاي زندگيشان  باشد ولي در نهايت  مي بينيد پسته را با نرخ ارزان شانزده الي هفده  نهايتا بيست هزار تومان با منت و چک و…. مي خرند و به شهر ديگرمي فرستند و آنها هم در نهايت به قيمت چهل الي پنجاه هزار تومان وارد بازار مي کنند و مي فروشند والبته  اگرموقع صادرات افرادي مثل جمشيد بسم الله ها پيدا شوند با بالا بردن قيمت دلار با يک تماس تلفني مبالغ هنگفتي را به جيب مي زنند .( جالب است اين روزها ديگر به خودشان زحمت به بانک رفتن را هم نمي دهند ، خدا برکت فناوري بدهد که با کارت به کارت کردن کا ر را تمام  مي کنند.) . به نظر شما اين معادله چگونه حل مي شود و با چه عقل سليمي جور در مي آيد .

فروش محصول خريداري شده دو الي سه برابر قيمت خريد طي سه الي شش ماه نگهداري در انبار = فروش محصول پس ازده الي دوازده سال  با تحمل مشقات وسختي

وقتي فکرش را مي کنم به قول آقاي عادل خان (عادل فردوسي پور، مجري توانا ومحبوب برنامه نود ) مي خواهم سرم را بکوبم روي ميز ، اگر قديمي تر ها مي توانستند اين ها را تحمل کنند باور کنيد من وامثال من( جوانترها يي که امور را در دست گرفته اند )وقتي اين مسايل را مي بينيم سعه ي صدرمان تمام ميشود. آخه مگه ما بافقي ها وجوانان بافقي  چه چيزي کمتر از آنها داريم .

البته آقاي سردار رنجبر زحمت کشيده اند و با سرمايه گذاري ، محل مناسبي براي کشاورزاني که قصد نگهداري محصولات خود را دارند تهيه نموده اند که جاي تشکر وقدرداني دارد و چندين ترمينال پسته (پسته پوست کني ، خشک کردن،جا نمودن خوب از بد و….) در بافق راه اندازي شده ولي به نظر اينجانب تنها راه درمان اين             بي عدالتي ، تلاش ودلسوزي وسرمايه گذاري خود کشاورزان براي  ياد گيري راههاي فرآوري ، بسته بندي ، بازاريابي ، فروش در بازار ، صادرات و….. است.

البته به نظر ميرسد در چند سال آينده براي کشاورزاني که براي کاشت زيتون سرمايه گذاري کرده اند ، اين مشکل را را خواهيم داشت که اميد وارم با برنامه ريزي مناسب حل شود.

والبته شايد خوانندگان گرامي از نمونه هاي ديگري در حيطه کاري خود و… اطلاع داشته باشند که مي بايست براي حل آن  تلاش  نموده  و با  برنامه ريزي،نسبت به رفع آن مشکلات  اقدام نمايند.

اميد وارم با همت وتلاش خودمان ومخصوصاً  اتکاء به ذات لا يزال الهي  بتوانيم بافقي آباد ومثال زدني داشته باشيم و باعث اعتماد به نفس جوانان ومايه غرور آنان باشيم.

از اينکه وقت گذاشتيد واين مطلب رامطالعه نموديد متشکرم . اميدوارم با مطالعه يادداشت بعدي وارسال نظرات سازنده  اينجانب را از هر طريق ممکن (فکري-تجربي و….) ياري نماييد..

حسين برزگري بافقي

 

 

 

 

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۰
برچسب ها:
دیدگاه ها
ماشاالله حاجی شمس الدینی چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
آقای برزگری من به شخصه با مطالب اینبار شما کاملا موافقم اگر مسئولی پیدا میشد و با کمک به کار آفرینان و سرمایه گذاران بافقی در امر ساخت کشتارگاه و …تولید کنندگان رو یاری میکرد الان وضع به نحو دیگری بود چقدر باید زحمت کشید و به قول شما با اندک مشکل کوچکی مثل بیماری کلی خسارت به صاحبان مرغداری تحمیل بشه.
واما در مورد کارخانه کاشی حق رو به مردم باید داد چه خون دل ها خوردیم تا در کارخانه کاشی سرمایه گذاری کنیم ولی نمیدونم چی شد که یهویی اینطور ورق برگشت و بزرگترین ضربه به اعتماد سازی مردم در امر سرمایه گذاری رخ داد.
الان بافق میتونه به قطب گردشگری یوز آسیایی تبدیل شه میتونه در امر اصلاح نخیلات اقدام کنه و سرمایه گذاری کنه .باید از مئولان خواست تا اقدامی شایسته انجام شه والا تا بچه گریه نکنه مادر شیر بهش نمیده.

میرزا چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عزیزم مطالب خوبی می نویسی ولی بیایید سرمایه گذاری کنیم شما یک شرکت تعاونی تشکیا دهید با عضویت 250 نفری وتلاش کنید

ابوالفضل چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۴:۲۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام متاسفانه استقبال بافقی ها محصولات تولید شده دربافق کم رنگ هست. شرکت توپ طلایی کویربافق که توپ والیبال و فوتبال تولید میکند دربدو کار امید زیادی به خرید شرکت هاو اداره های بافق و حتی مردم عزیز داشت ولی باتوجه به وجوددلایلی من جمله باندبازی و… میتوان گفت خریدی از آن صورت نمیگیرد

پیر همدان شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

هر چی نظر دادیم بر داشتند و وگفتند مغایر است با موازین اسلامی جوان عزیز خواستی مطلب بنویسی فردوسی پور را خان نکن و .در ضمن ابادی بافق . یا بافقی اباد .اینجا ابادی یی بیش نیست .با این همه معادن طلای سنگین .
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی