شهادت لياقت ميخواهد

دسته: عمومی
۳ دیدگاه
چهارشنبه - ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

اين روزها شهرمان حال وهواي عجيبي دارد .بوي شهيد وشهادت ميدهد.خيابانها ومعابرمزين شده اند به تصوير شهدا.تصاويري كه گويي از درون قاب رنگيشان نگاهمان ميكنند وشايد بحالمان ميخندندبه اين روزمرگي وغرق شدگيمان درزندگي وهياهوي پوشالي آن.

حال وهوايي كه مارابه سالها قبل بازميگرداند زماني كه اين شهيدان با لباني خندان از پدرومادرهايشان خداحافظي ميكردند.اصلا حس نميكردي كه شايد اين رفتن را بازگشتي نباشد توگويي كه مستقيم به بهشت ميروند.بدون توقف.

چنان سرمست بودند كه براي شهادت لحظه شماري ميكردند وازهم پيشي ميگرفتند.براي بدست آوردن پيشاني بند يا فاطمه ويا حسين با هم رقابت ميكردند.بزرگترين فريبشان زودتررسيدن ازدوستانشان به خط مقدم بود.واما قصه بچه هاي تداركات وپشتيباني فرق ميكرد.براي رزمندگان سنگر ميساختند وخود بي سنگربودندبراي رزمندگان غذاتهيه ميكردند وگاه خودگرسنه بودندوگاه روزه بودن را بهانه ميكردند همچون مادري كه اگرغذا كم باشد اولين كسي است كه اشتها ندارد واز سرسفره بلند ميشوداوست.خودرا پشتيبان رزمندگان ميدانستند وخود پشتيباني نداشتند.

بعد ازعمليات رزمندگاني كه جان سالم بدرميبردندمنزوي وگوشه گيرميشدند هم بخاطرشهادت دوستانشان وهم اينكه چراازدوستانشان عقب افتادند؟چرا انتخاب نشدند ؟وچرا لياقت نداشتند؟.

راستي مگركشته شدن وتكه پاره شدن هم لياقت ميخواهد مگردرخون خود غلطيدن هم لذت دارد.آري لذتي وصف ناشدني .مگرمولايمان حسين(ع)نميدانستند كه قراراست سرازبدنشان جداشودمگرنميدانستند كه علي اكبرشان قطعه قطعه ميشود؟پس چرا پابه اين ميدان گذاشتند؟

در راه دوست ورسيدن به معشوق قطعه قطعه شدن هنرميخواهد.مرد ميخواهد.آري شهادت اوج زيبائيست شهادت هنراست شهادت ارزش است.شهادت لياقت ميخواهد. لياقتي كه من وما نداشتيم.

گاهي بايد به گذشته برگرديم وآن را مروركنيم . شهدا چرا رفتند؟هدفشان چه بود ؟مبادا فراموششان كنيم مبادا چنان درزندگي غرق شويم كه ارزشهابرايمان كم رنگ شوند.مباداروزي شود كه بگوئيم ..شهدا شرمنده ايم……

 

محمدرضارضايي بافقي

IMG_5024

 

 

 

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
یزدانی پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای رضایی
تشکر از این مطلب جابتان
انشاالله شهادت هم نصیبتان گردد.

علیرضا بلندیان پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای رضایی
با سلام و سپاس
چه زیبا صحنه هایی را که تبلور اخلاص و معنویت بوده به تصویر کشیده اید.
روایت کسانی را کرده اید که به قول شهید آوینی جز از گناه خویش از هیچ قدرت دیگری نمی ترسیدند.
روایت راویانی چون شما که در این میدان های سخت حضور داشته اید تلنگری است بر قلبهای زنگار گرفته ما.

مهدي جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دریافت‏هاى انسان بر اساس لطف خداست نه استحقاق ما. پس گرفتار غرور و عجب نشده و از آزمایش غفلت نکنید. (باتوجه به آیه۱۵فجر)

دیروز از هرچه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم! آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز! دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود! جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد! الهی نصیرمان باش تا بصیر باشیم و از مسیر برنگردیم . سردار شهید نورعلی شوشتری