25 اردیبهشت ماه ، روز بزرگداشت حکیم توس ابوالقاسم فردوسی گرامی باد

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی
۶ دیدگاه
پنج شنبه - ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳

 

 

شاهنامه فردوسى در هنگامی نوشته شده است که فرهنگ دراز آهنگ ایران از دو سوی غرب و شرق آماج حملات تاتار و تازی بود و از هر سوی آتش ستم انیرانیان، ایران گرامی را فرا گرفته بود . ضرورت بازخوانی و حفظ روایات ملی باز مانده از دوران ایران باستان از همان قرن اولی که ایران فتح شد ، در آثار مترجمان ایرانیِ عربی نویس و اعضای جنبش فرهنگیِ شعوبیه، کاملاً قابل مشاهده است . شاهنامه نیاز زمان ایرانی در هزاره ای است که از زمان فردوسی پشت سر گذاشته ایم. فردوسی با سرایش شاهنامه به جهانیان نشان داد که ایرانی، عجم(کور و کر و گنگ و بی سواد) و بربر(وحشی و بی فرهنگ) نیست . نشان داد که راه یکی است و آن راستی است و در پهنه زبان فارسی شاهکاری را به نظم کشید که جدا از               ارزش های تاریخی، جغرافیایی، باستانشناختی و زبانشناختی، در اوج زیبایی های ادبی و استواری زبان قرار دارد تا جایی که وی را خداوند سخن نامیدند و شاهنامه اش را شاه ِ نامه های نوشته شده به دست بشر دانستند.

شاهنامه فردوسي، برآيند يک خيزش يکسد ساله جان ايرانيان و فرهنگ ايراني به شمار مي آيد ، براي باز يافتن يا بازشناختن فرهنگ نياکان و زندگي نياکان و براي نيرو گرفتن و ايستايي در برابر يورش هماره بيگانگان که در هنگام بني اميه و بني عباس سيسد سال همه ره آوردهاي فرهنگ ايراني را به ريشخند مي گرفت و جان و روان ايرانيان را بر باد مي داد.

ما بايد بدانيم که شاهنامه فردوسي را نبايد تنها از ديدگاه ادبي يا شعري مطالعه کرد حتي از ديدگاه تاريخ . براي اين که در شاهنامه فردوسي يک مسايل دانشي يا انديشه يا در حقيقت فلسفه يا ديني يا مسايل ديگري مطرح شده است که آن ها پايگاه شاهنامه را از يک اثر تاريخي يا از يک اثر ادبي بسيار بالاتر مي برد .

زندگی فردوسی به عنوان یکی از بزرگ ترین ادیبان جهان ، تا کنون به روایت های گوناگون بیان شده است . برخی او را سنی مذهب و بعضی دیگر شیعه دانسته اند . سن او نیز در روایت های گوناگون متفاوت است برخی او را هنگام سرایش شاهنامه سی ساله دانشته اند و بعضی چهل ساله . برخی دیگر نیز محمود غزنوی را مشوق فردوسی در این کار بزرگ                می شناسند . اگر فردوسي به گفته همه  محققان چهل ساله بود که اين کار آغاز کرد بنابراين در سال سيسد و سي هجري به دنيا آمد و در سال سيسد و هفتاد که شاهنامه آغاز شد ما بايد با يک حقيقت بسيار روشن روبرو باشيم و آن که در اين سال محمود کودک ده ساله اي بيش نبود . بنابراين نمي توان باور کرد که اين سخني که در همه مقدمه هاي شاهنامه ي امروز در جريان هست و بزرگ ترين استادان با تعلل از کنارش مي گذرند بپذيريم که محمود مشوق فردوسي بود براي گرد آوردن شاهنامه . محمود، در سال سيسد و هشتاد و هشت به گفته بيشتر تواريخ آن زمان و به گفته گرديزي در سال سيسد و هشتاد و نه به امارات خراسان رسيد اگر شاهنامه در سال سيسد و هفتاد آغاز شده باشد ، در سال جلوس محمود هيجده سال يا نوزده سال به گفته گرديزدي از سرايش شاهنامه گذشته بود.

فردوسی هیچ گاه مداح محمود غزنوی نبود يکي از دلايل عمده که در دست داريم تاريخ بسيار بزرگ بيهقي است که يک بخش آن بيشتر باقي نمانده است و در همين کتاب تاريخ بيهقي که در زمان خود محمود و مسعود نوشته شده، انبوهي از مداحان محمود را نام برده و نمونه ي شعر آن ها را آورده، ما مي بينيم که در اين ليست نامي از فردوسي نيست.

فردوسي از محمود ستايش نکرده و مدحي براي او نگفته است، بنابراين تمام گفتارهاي دشمنان ايران که در مقدمه هاي شاهنامه از «بايسنقري» گرفته به بعد درج شده همه باطل به نظر مي آيد، يعني نمي توانيم باور کنيم که فردوسي بزرگوار ما درفش عزت و فرهنگ و مليت ما، در برابر اين محمود تاتار نژاد خم شده و او را مدح کرده باشد .

فردوسی طی سی سال عمر خویش را صرف زنده نمودن یکی از بزرگترین آفریده های خداوندی یعنی زبان پارسی همچنین تاریخ ایران نموده است . خود او چنین بیان کرده :

بسی رنج بردم در این سال سی                       عجم زنده کردم بدین پارسی

مورخان و ادیبان برخی دوستانه و بعضی مغرضانه تلاش نموده اند چهره فردوسی توسی را دگرگون سازند . آن ها              نگاشته هایی خلاف واقع به حکیم نسبت داده اند . امروزه می توان با پژوهش ثواب را از ناثواب تشخیص داد و چهره فردوسی توسی را همانگونه که بود به مردم ایران نشان داد . این کار بزرگ توسط استادان زبان شناس ایران آغاز گردیده است یکی از این بزرگواران استاد فریدون جنیدی است که طی سی سال شاهنامه فردوسی را ویرایش نموده و آن را در دسترس علاقه مندان قرار داده است . امید داریم با پژوهش در زندگی بزرگان ایران ، نویسندگان ، پژوهشگران ، هنرمندان و…. و آشنایی با آنها درس هایی تازه از کوشش و تلاش بیاموزیم . با مطالعه در زندگی این عزیزان بهتر و بیشتر با خدمات ارزنده شان آشنا می شویم .

 

مقاله بزرگان ایران ، فریدون جنیدی

عالیه نقیب الذاکرین بافقی (مهرگان)

 

 

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمد پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۹:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام.جدا از برخی مطالب این مقاله که قابل نقد است .لطفا در باره واژه هایی چون «ثواب»و«سیسد»کمی توضیح بفرماییدکه کاربرد آنها از روی مسا محه بوده یا برای آنها وجهی یافته اید.

محمد پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی وزیبا نگاشته اید خسته نباشید

داود بافقی جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱:۳۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

فردوسی خاری ست در چشمانی که قرن ها بازمانده اند تا نابودی هویت ایرانی را ببینند.غافل از آنکه فرهنگ خردگرای ایرانی هزاران فردوسی در آستین دارد و در مقاطع حساس تاریخی آن ها را رو می کند.در هر برهه ای از تاریخ که در اثر حماقت یک نسل، جمشیدی از تخت به زیر کشیده می شود و ایران به دستان ضحاک می افتد در سایه شاهنامه، نسلی نو پدید می آید که فریدون شناس است و درفش کاویانی را به دستان فریدون زمان می رساند.

بیست و پنجم اردیبهشت -روز فردوسی گرامی باد

ماشاالله شمس الدینی جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
درود بر شما و قلم شیوای شما
من هم به نوبه خودم سالروز گرامی داشت یاد وخاطره شاعر بلند آوازه ایران عزیز رو تبریک عرض مینمایم .

مهرگان جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۶:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود و سپاس همشهریان گرامی
در باره نقدی که فرمودید
واژه سد (100) واژه ای پارسی است و بسیار پیش از ورود اعراب به ایران، در زمان حمله خلیفه دوم، عمربن خطاب، در ایران زمین کاربرد داشته است. تنها در سده های اخیر، به ویژه در دوران قاجار و پس از آن، که فرهنگ عربی گرایی در میان نویسندگان ایرانی بسیار گسترش یافت، برخی به اصطلاح متکلمین، برای نشان دادن سواد، دانش و فضل خود، آغاز به استفاده پررنگتر از واژه های عربی کردند.
در این رهگذار، برای برخی واژگانی که مشابه هایی در زبان های دیگر (بویژه عربی) داشتند نیز نگارش هایی دیگر گزیده شد که از آن جمله بودند شماره های سد و شست که به دلیل تشابه شکلی با واژگان عربی سد (بندآب) و واژه پارسی شست (انگشت نخست دست)، به شکل صد و شصت نگاشته شدند. این غلطی است مصطلح که نه به باور من ِ کمترین، بلکه به نظر فرزانه فقید، استاد سعید نفیسی، در کتاب «در مکتب ویراسته و پیراسته گردد استاد»، باید و شاید که به دست خود ما ایرانیان، که کاربران این واژگانیم باید درست شود،
ثواب از نا ثواب هم به معنی درست از نادرست است
.

بهرام شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۸:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باتشکر از نگارش خوبتان و از دلایل و مستندات محکم و جالبی که در مورد سیسد و شست بیان داشتید . حداقل برای من تازگی داشت بازم ممنون از توضیحات شما