گرفتند ((معدنی)) دزدانه از ما

دسته: مقالات
۳۴ دیدگاه
چهارشنبه - ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

مهدی زکی زاده

 

 

تقدیم به کارگران و کارکنان زحمت کش سنگ آهن بافق و مردم زجر دیده بافق

هوای شهر بافق  طوفان گرفته

درون سینه ها غم جان گرفته

خبر داری که شهر نخل و آهن

دلش از دردِبی درمان،گرفته؟!؟!

*

تنِ((وحشی)) درونِ قبر لرزان

دوچشمِ(بافقی) زین درد گریان

نه غمخواری که با او راز گویم

نه طاقت تا کنم این درد پنهان

*

دریغا زخممان رامرهمی نیست

غمِ بی همدمی دردِ کمی  نیست

ازآن بدتر ،عذابِ بی خیالی ست

که گوین:هرچه پیش آمد،غمی نیست!!

*

اگرچه اصفهان نصفِ جهان است

دلِ زاینده رودش خون فشان است

چه ربطی دردِپا را باشقیقه ست!!؟

گمانم این میان رازی نهان است!!

*

(چغارت) از ما خریداری نمودند

چه بد ظلمی،چه بد کاری نمودند

خریدِ بی فروشنده شنیدید؟!؟!

نه ما را،خویش را یاری نمودند

*

دلِ معدن نشینان خون ازاین ظلم

فضایِ((بافق)) دیگرگون ازاین ظلم

به طعنه گفت لیلی:پاشو ای مرد

چرا میترسی ای مجنون ازاین ظلم؟!

*

دلِ ما را هراس آلوده کردند

زمین را با تماس ،آلوده کردند

هوای عشق را ازما گرفتند

وخوبان را – خلاص – الوده کردند

*

به ما هر روز رنگی تازه دادند

خبر از نام و ننگی تازه دادند

گرفتند از سَرِما خوابِ آرام

و پامان را به سنگی تازه دادند

*

زمین از ما،آب و دانه از ما

جدایی از عیال و خانه از ما

چرا محصول سهمِ دیگران است؟!

گرفتند ((معدنی)) دزدانه از ما

*

خصوصی سازی اینان چوبازیست

وبی شک در پسی این پرده رازیست

امید از دولتِ تدبیر این است

که بر این قفل وقت چاره سازیست

*

وگرنه…ما و دستِ حضرتِ دوست

که هر تقدیرِ زیبا درکفِ اوست

و خُب البته ساکت هم نمانیم

که هر کاری به جای خویش نیکوست

.

.

.

واین هم ناله ای با یاد وحشی:

چیست قصدِ قتل من آن ترکِ کافر کیش را

ای مسلمانان نمی دانم گناه خویش را

آه((وحشی)) جان ببین این دوره همچون عهدِتو

میبرند یک عده دارا روزیِ درویش را

کفر شاید ماندنی باشد ولیکن ظلم نیست

حاکم آن بهتر دور از خود کند آتیش را

گرچه سربازیم و دربازی فدایی می شویم

بی وجودِ ما ببیند شاه زودی کیش را

برکویری زادگانی از دیار خاک و عشق

نیست ترس عقرب و افعیِ سمی نیش را

ظلم کمتر کن که از بیداری و از خواب خود

دور سازی ماتم و اندوه و غم،تشویش را

.

.

کویری زاده ای عاشق کویر

مهدی زکی زاده قریه علی

 

از اهالی خوب دهستان قریه علی کوهبنان ( معلم کرج )


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴
برچسب ها:
دیدگاه ها
ابی کار چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
قشنگ بود،،مر۳۰

ميرسليماني چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

به به چشممان روشن دوست عزيزم جناب زكي زاده.خوشحالم كه اينجا هم آثار فاخرتان را مي خوانم و به وجودتان افتخار مي كنم.
هزاران درود به شرف و غيرتتان استاد. البته غيور مردان بافقي نخواهند گذاشت چنين شود ولي درد مردم ما اصفهان و اصفهانيان نيستند بلكه استانداران يزدي در طول ساليان گذشته است كه در تاريخ عقب ماندگي بافق و البته استان يزد به نسبت استانهاي همجوار گاه بيگاه بروز وظهور داشته است . نكته اي را خدمتتان بازگو مي كنم تا بهتر متوجه شويد.
به سال 1343 كه احداث كارخانه ذوب آهن در شهر بافق در كنار چغارت با آوردن آب از زاينده رود و استفاده از سفره هاي غني و جوشان زيرزميني منطقه به تصويب دولت وقت رسيد استاندار وقت و زعماي يزد به طمع احداث ذوب آهن در شهر يزد ، منطقه بافق را مستعد احداث كارخانه ندانستند و اصفهان زرنگ وبيدار از اين فرصت استفاده نمود و ذوب آهن را به اصفهان برد تا روزگاري حتي با قدرت دست يزد را از آب زاينده رود هم قطع نمايد كه سال گذشته شاهدش بوديم !!!!
دوباره به سالهاي 1358 بعد از انقلاب منطقه آزاد تجاري و گمركات مركزي كشور را باز مصوبه دولتمردان رژيم سابق بود به طمع احداث در كنار يزد به اهمال و ان قلت در آوردن به بطالت گذرانندند و كرمان بيدارتر با حضور اقايان هاشمي و ميرزاده سيرجاني از استان عقب افتاده يزد قاپيده و در سيرجان احداث نمودند و حالا هم قصه تكراري ديگري است كه بي عرضگي مقامات استانداري يزدو بي جايگاهي آنان را مي رساند كه حتي مقامات پايين دست بورس هم برايشان تره خورد نمي كنندو مي گويند استاندارتان براي چه جلسه مي گذارد؟؟؟؟.
اي كاش عليرغم ميل باطنيان كه صفاي باطن و دل پاك قاطبه مردم يزد را چونان طلاي نايابي بايد به چشم كشيد گوشه اي از استان كرمان بوديم كه مطمئنا هم ذوب آهن داشتيم و هم منطقه آزاد تجاري و هم معدن وگاز و جاده و كارخانه و سروري وآقايي.البته هنوز هم دير نشده و مي توان به خواسته ساليان دور مردم شجاع بافق جامه عمل پوشاند.انشالله

حسین چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت برشما ممنونیم ازدلسوزیتان جناب اقای زکی زاده عزیزخداوندخیرتان دهدانشاالله

1402 چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ناز نفست مهدی جون واقا که خوب گفتی.

فرهنگی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی خیلی زیبا بود

احسنت

واقعا کیف کردم

ایول جناب زکی زاده

ماشاالله شمس الدینی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
زمین از ما،آب و دانه از ما

جدایی از عیال و خانه از ما

چرا محصول سهمِ دیگران است؟!

گرفتند ((معدنی)) دزدانه از ما

برزگری چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دستتان درد نکند شعر زیبایی بود هر کس در هرکجا برای این شهر دل بسوزاند از ماست

تفکری چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام”معلم گرانقدر درود برشما .احسنت به شعربجا وزیبایتان
.

لوتی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ماشاا… یه دفعه تمام شهر رو می نوشتی

سبزدشتی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی زیبا بود همه مردم حتی از اطراف بافق و روستاهای دیگر مانند دهستان سبزدشت و خرم دشت نگرانند و با مردم بافق متحد هستند تا عاقبت به خیری برای مردم حاصل گردد

بافقى چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سىد امين رضوى کجاىى

ح-ا-ا چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جداظلم بزرگی درحق ساکنین بافق شد.چی بگم والله دستم بجایی نمی رسد.چطورمسئولین بالارتبه گفته بودندپاکتی دراین خصوص بازنخواهدشد!

عباس ابراهیمی خوسفی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

این دوست عزیز من از اهالی دهستان ده علی می باشد و افتخار دارم با ایشان همکار و دوستم مهدی جان بنویش و بسر ا تا شاید تلنگری باشد برای غارتگران بیت المالمردم بافق

بافقی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت به این قلم و فکر

غیرت چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۲:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اگرچه اصفهان نصفِ جهان است

دلِ زاینده رودش خون فشان است

چه ربطی دردِپا را باشقیقه ست!!؟

گمانم این میان رازی نهان است
بنازم این غیرتتو…

محمد چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۲:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار زیباست

hamid چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۳:۰۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عالیییییییییییییییییی

شادکامی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۵:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت .حرف دل همه ما بافقی ها را یکجا و بدون کم وکاست زدی منتظر اشعار زیبا و قشنتگتون هستیم.

abolhasani چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۵:۵۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آفرین

علی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۶:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بنام خدا خیلی سال از زمان فارغ التحصیلی وجذب بنده در سنگ اهن مرکزی میگذارد ان زمان بیشتر کارهای کلیدی در دستتان پرسنل غریبه بود. درقسمتی مشغول بکار شدم که مدیرش غریبه وبیش از حد قبول رشد وترقی کرده بودفردی غریبه چطور ممکن بود به این درجه برسد وقتی علت را دراو جستجو کردم به این قانون رسیدم که تفرقه بیانداز وحکومت کن برادران عزیز الان زمان ان نیست که بگوییم که مرحوم مهندس دهستانی یا اقای دکتر یاراحمدی ویا حاجی اقای عسکری چه کار انجام داده اند هر سه عزیز هر چه در توان داشتن انجام داده والحق والانصاف اگر واجدان داشته باشیم کارنامه هرسه درحد بسیار بسیاربالایی استوخدمات هر یک از این سه عزیز معادل تمام مدیران عاملی که قبلا بوده اند شما همکاران بهتر است بجای فرا فکنی با ایجاد یک شرکت که سرمایه گذاران ان تمام مردم بافق باشنداگر ان هم امکان داشته باشد نسبت به خرید 28.5در صداز سهمی که توسط فولاد خوزستان. خریداری شده اقدام شودوقت ان رسیده که نگذارید یک مشت افراد سود جو که به دنبال منفعت خودشان هستند از این جریانات استفاده کنندوا این وضعیت پیش امده را به نفع خود استفاده کنندوالسلام. کن

علی بهابادی چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۸:۱۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

کوتاه بیاید باختید راه اهن

ابراهیمی-سبزدشت چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

امام محمدباقر:خوبی دنیا،جزدرپیوندبابرادران واشنایان نیست.
عالی بود.برادریت واشناییت متداوم.

بىنوا پنج شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱:۰۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ازبس همه حسرت حقوق اىن سنگ اهنى ها را خوردند

رضایی پنج شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۵:۱۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای زکی زاده ممنون از شما.خداوندبخشکاند ریشه ظلم را

متی جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

کدام غارت کدام دزدی منصف باشید.

متین جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

زنده باد

مهدی زکی زاده قریه علی جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۳:۱۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمامی برادران و خواهران همشهری ام…از کودکی هرگاه می خواستیم به ده علی برویم یا از ده برگردیم خاطره ی توقفی هرچند کوتاه در بافق برایم دلچسب بوده و هست…آبادانی و سربلندی این خاک پربرکت را از درگاه حضرت حق خواهانم….شک نکنید که آبادانی بهتر و بیشتر شهر بافق در گرو اتحاد و یکدلی اهالی و اهتمام مسئولین خواهد بود.دراین راه از هیچ کوششی نخواهیم ایستاد.از عنایت خاصه ی برادر بزرگوار و همکار فرهیخته ام جناب استاد عباس ابراهیمی سپاسگذارم.برقرار باد خاک وطنم…آباد باد جای جای ایران عزیز.مستدام باد شادی مردم بافق و دوستی شان با روستاهای همجوار خصوصا خاک گهربار و سبز سبزدشت(ده علی)

مختار جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۲۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

کاش ام …. محترم شهرمان با این مردم همراه میشد . کاش جهت حمایت از مردم شهری که سالیانی است که سرمایه شهرشان چپاول شده و هنوز نه جاده دارن نه گاز و نه آب یک هفته به نشانه حمایت از این شهر همراه این دلسوخته گان میشد. کجایید غیرتمندان ؟ ؟

حامد بافقی شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دست مریزاد مهدی جان با این شعر ناب و بجایت جانها را تازه کردی .مرحبا به غیرتت

رنجبر یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۵:۵۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جدا دست مریزاد استاد معزز خدا قوت

شهرياري یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خواهش ميکنم درارائه نظرياتتون واقعيات رادرنظربگيريدوبدون سندومدرک برکسي برچسب نزنيد ومديران بومي راکه بادلگرمي وپشتوانه مردم کارمي کنند

مرزا سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱:۵۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار زیبا بسیار منتظر بعدیشیم تشکر

ناصر -قطرم چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۷:۴۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام وخسته نباشيد خدمت استاد عزيز زكي زاده
خدا را شكر كه هنوز هستند كساني كه در ديار غربت به ياد ديار خود هستند .انشاالله خدا نگهدارشان باشد و عاقبت همه ما را ختم به خير كند
مردم و مسئولين بافقي حق گرفتني است نه دادني پس يك يا علي محكم

راستگو سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عالي بود مخصوصا
واین هم ناله ای با یاد وحشی : چیست قصدِ قتل من آن ترکِ کافر کیش را
ای مسلمانان نمی دانم گناه خویش را
آه((وحشی)) جان ببین این دوره همچون عهدِتو
میبرند یک عده دارا روزیِ درویش را
کفر شاید ماندنی باشد ولیکن ظلم نیست
حاکم آن بهتر دور از خود کند آتیش را
گرچه سربازیم و دربازی فدایی می شویم
بی وجودِ ما ببیند شاه زودی کیش را
برکویری زادگانی از دیار خاک و عشق
نیست ترس عقرب و افعیِ سمی نیش را