بعد از چندین سال…

دسته: مقالات
۱۵ دیدگاه
دوشنبه - ۵ خرداد ۱۳۹۳

بعداز چندین سال هنوز هم با قول و وعده روبروئیم ، هنوز چشمه شیره برایمان میجوشد.
بعد از چندین سال هنوز برای برون رفت از محرومیتمان باید مصوبه بگیریم ، راضی کنیم ، قانع کنیم و تعهد بگیریم ولی نتوانیم به اجرا درآوریم . چون عده ای از خود بافقیمان یا خود یزدیمان ، یا همسایه خودیمان یا خود مافیائیمان متضرر می شود.
بعد از چندین سال هنوز برای گرفتن یک جلسه با وزیر و آمدن وزیر مربوطی به شهرمان لنگ میزنیم . بازهم به خاطر همان خودهایمان.
بعد از چند سال هنوز بلد نیستیم حرفهایمان را درست بزنیم ، هنوز نمی توانیم درک کنیم کجای کاریم ، اختلاف نظرمان در چیست که صدایمان بلند میشود و از کوره در میرویم و کجای حرفمان ناقص است که مطلبمان زمین خورد و کسی منظورمان را نفهمید.
بعد از چندین سال هنوز به اندک چیزی باید برهم بپریم ، هنوز نتوانسته ایم تحمل و صبر و شکیبایی را معنا کنیم و از آن بهره مند شویم.
بعد از چندین سال هنوز همه مان فکر می کنیم میفهمیم و هنوز نفهمیدیم که همه مثل هم نیستند و مثل هم نمی فهمند . هنوز کار تیمی بلد نیستیم و هنوز نمی توانیم شور و مشورتمان را مدیریتی درستتر کنیم.
بعد از چندین سال هنوز یاد نگرفته ایم که به کسی تهمت ناروا نزنیم و غیبت نکنیم و هنوز که هنوز است استاد پاک کردن گناهان ملتیم.
بعد از چندین سال هنوز نفهمیدیم چرا بافق ، بافقی در خور بافقی نشده ؟
بعد از چندین سال هنوز می خواهیم زود به مقصد برسیم هرچند که دیر بیدار شده ایم و دیر شروع کرده ایم هرچند که دستمان خالیست ، هر چند که برای رسیدن به مقصدمان نقشه راهنمایی نداریم . هرچند که تمام فرزندان پر انرژی و قویمان را درتیمی منسجم نداریم . فقط می خواهیم برسیم با توکل برخدا
بعد از چندین سال هنوز اجازه میدهیم هرکسی با تندی و بی ادبی در جمعی یکه تازی کند و افراد و اعمال مختلف را زیر سوال ببرد چرا که نظام و استان و شهر و فامیل ، همه را خوب به هم ربط می دهد و می چسباند . خوب . و خودش و هم تفکرانش را خوب در جایگاه علامه دهر می نشاند ، خوب . و هنوز اجازه میدهیم برانند و بتازانند بدون اینکه گوشزد کنیم که این بنده خدا از خودماست و عملکرد خودتان نیز که چنگی به دل ملت سوخته دل و سوخته روی بافق نزده چرا پنهان می کنید چرا نمی گوئید چه کردید چرا به آسانی در برابر خودمان فرزندی از دیارمان را سیبل می کنید؟
بعد از چندین سال هنوز یاد نگرفته ایم چگونه از منابع انسانیمان استفاده کنیم منابعی که چندین سال سرپرستی شده اند تا روزی برای خدمت به شهر استفاده شوند منابعی که تک تکش را مثل درخت کاشتیم و برای نگهداریش خون دل خوردیم ولی هر از چند گاهی از روی گِل می بریم چرا که سایه اش بر هر کجای شهر افتاده ، برسر ما نیافتاده و میوه اش به دهان هرکه مزه کرده به دهن ما مزه ای نکرده است . وای بر خودهایمان.
چرا بعد از این چندین سال ، بعد از این همه روز ، این همه تلاطم ، هنوز متوجه نشدیم از چه راهی برویم ، چگونه دست در دست هم دهیم ، و خلاصه هنوز نمیدانیم چگونه مهین خود را کنیم آباد فقط می خواهیم آباد کنیم.
لذا بیائیم برای ابادانی شهرمان دست در دست هم دهیم به جای اینکه دست بر سر هم زنیم برای بالاتر خودهایمان.
محمد مهدی علیزاده فلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
ولي دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۸:۵۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آفرين آقاي عليزاده.لطفا ادامه دهيد.درسايه همدلي به نتيجه خواهيم رسيد.

یاری دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۳۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
آقای علیزاده واقعا دست مریزاد این همیشه مشکل ما بافقیها بوده و هست و خواهد بود و وقتی چنین موقعیتی پیش می آید چشممان را بر روی همه خوبیهای طرف می بندیم و از آب گل آلود و فضای متشنج ماهی خود را صید می کنیم و با تهمت و غیبت و برچسب زدن و برای اینکه قوم و خویش و برادر و فامیل خود را بر سر کار بیاوریم سعی در نابودی همشهری و رفیق قدیمی خود داریم و نمی دانیم که این بازار مکاره روزی سراغ خود ما هم می آید آنروز از سیل تهمت و افترا پناهی نخواهیم داشت

هنوز هم دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

هنوزهم نمي دانيم كه حق كدام است و باطل كدام. هنوز هم نمي دانيم كه راه كدام است و چاه… هنوز هم نميدانيم فرمول كدام است و فرغون كدام… هنوز هم نميدانيم آبراه كدام است و سيلاب كدام …
هنوز هم نمي دانيم كدام عمل است و كدام عَــــــــلَــــــم….هنوز هم نمي دانيم كه الان وقت نشستن است يا برخاستن….. هنوز هم نمي دانيم منتحبينمان بايد حرف بزنند و يا ما بايد اعتراض كنيم …. هنوز هم نمي دانيم كي و كجا بايد باشيم جلو استانداري يا …. هنوز هم نميدانيم دولت بايد نظارت كند يا مجلس …. هنوز هم نميدانيم كه كدام وزير بايد بيايد و….

محسن دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۴۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

گل گفتی اقای علیزاده

بافقی دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت

dk دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اعتصات تا روز پیروزی
لغو کامل خصوصی سازی

همدل دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
دوست عزیز مثل اینکه چشمانت را بر روی خیانت دوستانی که در جلوی چشمانت به تو پشت میکنند بسته ای و نمی بینی که برای این پستها و جیبهای پر مقطعی چگونه در برابر ملت رجز خوانی میکنند.چیزی که عیان است…چه حاجت به بیان است تا زمانی که بخواهیم برای پست و مقام وجیب پر خودمان ونه برای صلاح و آینده شهرم درست مخالف مردمم حرکت کنم داستانمان همین است.به امید روزی که کسی به خاطر پول و سمت رودر روی همشهریانش نایستد و همه یکدل و آرام حق چندین ساله این شهر محروم را مطالبه کنیــــــــــــــــــــــــــــــم.

جاده خاکی دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دکتر شریعتی:
انسان مجبور نیست حقایق را بگوید،ولی مجبور است چیزی را که میگوید حقیقت داشته باشد

همدل دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بعضی هاخیلی فقـــــــــــــــــــــــــــــــیرند…
تنها داریشـــــــــــــــــــــــــــان پول است!!!!!!!!!!!!!!

علیرضا دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اگر اشتباهی هم از کسی سر زده الان موقع اتحاد است در مقابل دشمن و دیگر هیچ بعداً در بین خودمان می توانیم قضیه را خا نگی حل کنیم اگر واقعا دلمان برای شهر سوخته و نیت خیر داریم

صادق سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام مهندس اخه چرااینقدرقضیه رو پیچوندی مطالبت رو یکم واضح تر بنویس

ما سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
با تشکر خوتهشمندم فقط فعل جمله هایتان را با “یم” نیاورید بلکه لطفا یک سوزن هم به خودتان بزنید.

حسن سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۲:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای صادق ! کل مطلب آقای علیزاده این است که عقلانیت در بافق جای خود را به احساسات داده وهیجان وتهمت زدنهای بیمورد و تخریب دیگران باعث فرصت طلبی گروهی اندک برای ماهیگیری وفرصت سوزی از موقعیت پیش آمده از شهرستان بافق شده است روزی فردی بومی را روی دست بلند میکنیم وبا سلام وصلوات از او استقبال میشه وروزی حتی دلیل استعفای او را نمیپرسیم و بدون هیچ مجلس تودیعی اور ا غریبانه رها میکنیم ودر همان حال روزی دیگر همشهری خودمان را بلند میکنیم وباز شخصیت اورا در شب عید مبعث خرد میکنیم بدون اینکه زحمات چند ساله او را در نظر داشته باشیم به کجا میرویم !! مواظب نیستیم که فرمان را از دست فرصت طلبان بگیریم وجلوی مسئولین استان رفتار ی را شاهدیم که باعث سرافکندگی است فرزند شهرمان را میکوبیم بدون اینکه فکر کنیم منشائ حوادث از کجاست شایدایشان اینقدر در قضیه نقش نداشته است وقتی دستور معاون اول رییس جمهور نادیده گرفته میشود آیا نبایدفکر کنیم مشکل بیرون از استان است ومسئولین شرکت، شهرستان واستان تقصیری ندارند آیا قومی را سراغ دارید که با هیجان واحساساتی رفتار کردن به مقصود رسیده باشدبیاییم عقلانیت را در رفتارهایمان حاکم کنیم

بافقی سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۶:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

گفتن حقیقت افترا نیست هر کس خواسته باشد حق مردم را
با منافع شخصی و پست و مقام بفروشد باید طرد گردد و شما
هم نیازی نیست غیر مستقیم از کسی حمایت کنی هر کس
خیانت کند باید تاوان پس بدهد مشکل بافق بومی یا
غیر بومی بودن یک مدیر نیست بلکه هر کس که باشد باید
کاربلد وشجاع باشد وخائن به حق مردم نباشد

    همشهری سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    یک کلام در یک بیت :
    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
    با دوستان مروت با دشمنان مدارا