همراه با کارگران زحمتکش سنگ آهن

دسته: عمومی
۶ دیدگاه
جمعه - ۹ خرداد ۱۳۹۳

                         

چیست قصد کافران. یاران غم اندیش را؟                     

 ای مسلمانان. نمیدانیم گناه خویش را ؟

گرچه پرسی موجب این ناله های بی امان          

 سینه ها بشکاف. تابینی غم درویش را

معدنی بردندوگویند بافقیان ساکت. ولیک         

 حالتی دیگربود؟ وقتی نبینی خویش را

روزها جان کندن مارادراین معدن ندید             

 آنکه میداند. نمیدانیم گناه خویش را؟

ناز استانداروفرمانداررا باید خرید                 

 حالتی بهتربود؟ وقتی نداری بیش را؟

چهل سالیست معدن مارابه یغما میبرند       

هان مگرنشنیده ای غوغای جنگ میش را؟

عدل مولا راندیدیم ونداریم انتظار              

 لیک زین پس پس ستانیم سهم شهرخویش را

گرنمی دانی بدان معدن که از مامیشود

تاریخ میخوان گه گهی گرکه ندانی پیش را

بافقیان متحد با یک صدا ویک هدف

پس بگیرید آن چغارت بی زبان خویش را

 

                                          محمدرضا رضایی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
رنجبر جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

نه بابا شاعر هم که شدی

مخالف خصوصي سازي جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

تو اين موقعيت همه شاعر شدن ولي كسي دل تو ميدون اومدن را نداره

ناشناس جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳ - ۲:۰۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

. اگر این معادن در اردکان بود یک ذره از خاک انرا مفت به جایی نمی دادند قربون اون همبستگی و فکر شان . اما برخی در بافق دارند بدون انکه متوجه باشند شهر را به نابودی می گشانند تا چند سال اینده چغارت هم مثل کارخانه نیوپان و کارخانه کاشی گردد

تفکری جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام”درودبراقای رضایی واقعا زیبا وبجا سرودید.به امید بازگشت سرمایه ازدست رفته شهرمان.

عباس ابراهیمی خوسفی شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای رضایی هرکس به زبانی و توانی که دارد به این ملت مظلوم باید خدمت کند بابت احساسات پاکتان ممنون

علمدار یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام ودرود بربرادرگرامی وعزیز بسیارزیبابودتشکر