دیوارهای بلند بی اعتمادی

دسته: مقالات
۱۲ دیدگاه
سه شنبه - ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
999-300x215

«گمشده نسل امروز اعتماد است نه اعتقاد اما افسوس که نه بر اعتماد, اعتقادیست و ونه بر اعتقاد اعتمادی»
اعتمادبزرگترین سرمایه ای است که در روابط میان افراد و دولت ها وجوددارد و گوهر بس گرانبهایی است که دیر بدست می آید و متاسفانه زود از دست می رود..
وقتی مردم به زمامداران خود اعتماد داشته باشند و آن ها را وکیل و نماینده خود بدانند , مطیع اوامر و فرامین آن ها می شوند و حرف و سخن آن ها را نصب العین خود قرار می دهند و به عبارت دیگر؛, گویا حرف مسئولان و مردم یکی می گردد و هدف همه ان ها آبادانی و رشد و توسعه جامعه می باشدو اگر در جامعه ای نهال اعتماد بارور گردد, محصولات صداقت و یگرنگی و اتحاد را می توان برداشت کردو کشتی جامعه را در طوفان های بلا خیز به سمت آرامش و امنیت سوق داد تا آسیب کمتری به امنیت روانی جامعه وارد شود.
اما امان از روزی که دیوارهای اعتماد فرو ریزد و مردم از مسئولان و زمامداران خود سلب اعتماد کنند که در این صورت هیچ بیشرفت و آبادانی حاصل نخواهد شد و مسئولان؛ برای مردم مانند بیگانگانی هستند که تنها با زور و قدرت می توانند حرف های خود را به کرسی بنشانند وبه تعبیری از قاعده «النصر بالرُعب» بهره می برند و اگر صدای مخالفی از جانب مردم شنیده نمی شود فقط به علت ترس آن ها از تبعات اعتراض خود است .
حلقه مفقوده اعتراض کارگران در بافق بی شک بی اعتمادی آن ها به وعده های مسئولان است . وعده های رنگینی که همواره توسط مسئولان بیان شده است و کمتراتفاق افتاده است که آن وعده ها محقق شده باشد یا حداقل به وادی تحقق نزدیک شده باشد و بیشترآن ها وعده های سرخرمنی بوده است که کارکردی موقتی و گذرا داشته است و غالبا برای عوام فریبی و رنگ کردن خلق الله مورد استفاده قرار گرفته است.
به عنوان مثال وقتی 98 درصد مردم ایران به حرف هیچ مسئولی اعتماد نمی کنند و از بزرگان و زعمای قوم تاسی نمی جویند و برای دریافت یارانه ثبت نام می کنند؛ این را باید زنگ هشداری برای دولتمردان دانست که وقتی شما برای خواسته های به حق مردم تره خرد نمی کنید نباید متوقع باشید که آن ها هم برای حرف های شما تره خرد کنند.
مشکل ما دردبی اعتمادی است که درمانی بس سخت و دشوار داردچون مردم به حرف ها و وعده های مسئولان اعتمادندارند و از طرف دیگر نمی دانند که کدام گروه ,حقیقت را می گوید چون وقتی اعتماد نباشد طبیعتا صداقت هم وجود ندارد.
عده ای از مردم بافق ؛ حرف ها و خطابه های آتشین نماینده خود یعنی دخیل عباس زارع زاده را باور نمی کنند هرچند که وی خود را مدافع وسینه چاک مردم می داند وبرای احقاق حقوق مردم آستین بالا زده است یا کارگران معترض؛ قول ها و وعده های وزیر رفاه را وقعی نمی نهند و حاضر نمی شوند با دریافت این وعده های رنگین, کار خود را شروع کنند.
قضیه از این منظر جالب تر می شود که نزدیک به بیست روز از تعطیلی بزرگترین شرکت استخراج آهن می گذرد و گویا که هیچ اتفاقی نیفتاده است و هیچ مسئولی دلش به حال این مردم وکشور نمی سوزد وتا الان برای حل این مشکل آستینی بالا زده نشده است.
طرفه آن که عده ای می گفتند این اعتراض ها, ضربه های هولناکی را به اقتصاد کشور وارد می کند و چرخ های تولید را متوقف می سازد و فلان و بهمان می شود ولی چیزی که فعلا مشهود است این است که اقتصاد ما چرخی ندارد که کسی دلش به حال آن بسوزد و از طرف دیگر اصلا بیگانگانی وجودندارند که از این اعتراضات سوء استفاده کنند و ضربه های کاری به کشور وارد کنند.
گویا خود این مسئولان هم در رده های استانی و کشوری, به همدیگر اعتمادی ندارندو خودشان هم با هم درگیرند و برای حرف یکدیگر تره خرد نمی کنند.وقتی رییس سازمان خصوصی سازی به فرمان معاون رییس جمهور وقعی نمی نهد و کار خویش می کند تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
شاید ما را متهم به منفی بافی کنید ومنادیان یاس و ناامیدی بدانید ولی ما دیر زمانی است که فلسفه گوسفندبودن وگرگ شدن را می دانستیم فقط این را بگویم که انسان حتی به آینه هم نباید اعتماد کند چون دست ﭽﭗ و را ست را اشتباه نشان می دهد.
ای رنجبران دربدری تا کی و تا چند؟بیچاره رعیت!!
ای هموطنان کینه وری تا کی و تاچند؟کوعرق نژادی ؟کو آن عصبیت؟
ای مفت خوران مفت خوری تا کی و تاچند؟کوحس حمیّت؟
این مزرعه خشکید چنین تا کی و تاچند؟
دکتر حسین ارجمند

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
اصل 27 قانون اساسی سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۲۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب دکتر بنده با شما موافقم و مطمئنا صدای اعتراضات مردم بافق به گوش مسئولین رده بالای کشور رسیده است.زیرا بارها موضوع اعتصاب کارگران سنگ آهن در سایت مهم داخلی و شبکه های ماهواره ای و رادیو های خارجی پخش شده است.به نظر می رسد اعتصاب کارگران سنگ آهن بافق در مقایسه با مشکلات دیگری از این نوع که مسئولین با آن دست و پنجه نرم می کنند کوچک است.در هر صورت اعتصاب تا رسیدن به خواسته های به حق بافق باید ادامه یابد و از این بابت دست کارگران سنگ آهن را می بوسم که پیش قدم حق خواهی مردم بوده اند.به نظر من مسئولین بهایی برای اعتماد مردم نمی نهند.در هرصورت مردم ایران باید از حقوق قانونی خود آگاهی یابند و سعی در احقاق و گسترش آن داشته باشند به این جهت است که من بارها نظری با عنوان اصل 27 قانون اساسی همراه با لینک قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته ام و از مردم می خواهم مطالعه کنند.
http://fa.wikisource.org/wiki/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

رضا سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت جناب آقای دکتر ارجمند شما همیشه و در همه حال حرف دل مردم را می زنید اما افسوس که هیچ مسئولی برای حرفهای شما تره هم خرد نمی کند.

محمد سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
من سر در نمیارم چرا آقای دخیل در مجلس این جور آتشین سخن نمی گوید و قانون را آنجا به وزیر ها گوشزد نمی کند در مسجد بافق چه دردی دوا شد با اون سر و صدا هایی که به راه انداختن اگر راست می گویند با آقای جوکار در مجلس اینچنین سخن بگویند

بافقی سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آفرین بر این طبع و سرشت

ابوالفضل سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

قربون دهنت دکتر
جانا سخن از زبان ما میگوئی

محمود سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

گل گفتی دکتر جون:تو مملکتی که یه سازمان حرف معاون اول رییس جمهورشو کشک هم حساب نمیکنه اونوقت توقع داریم حرف مردمشو چی حساب کنن.بقول دخیل عباس وقتی رای میخوان و راهپیمایی در پیش باشه ما ملتی شهید پرور و قهرمان می شویم ولی موقعی که داریم برای گرفتن حقمون اعتراض کنیم مارو متهم میکنن به شورشگر و اغتشاشگر.نه جانم به قول برادر صباغیان چپق و تنباکو و کبریت مال خودمونه دزدا لطفی نکردن که اونا بخوان به خودمون برگردونن.

anahita سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود براستاد گرامی جناب آقای دکتر ارجمند ……………………………الحق که حرف دل همشهریان رازده ایدوچه عالمانه به موضوع پرداخته اید من دانشجوی شما بوده ام وبا استدلال استواروعالمانه شما استاد عزیزودانشمندآشنایی دارم واز خواندن مقاله شما لذت بردم امیدوارم مطلب شما تلنگری برای مسولان باشدتادیر نشده به خود آیندواعتماد ازدست رفته رابا به دست آوردن دل مردم باز یابند تاسرنوشتشان عبرت آیندگان نشود

بافقی سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام .آفرین دکتر حرف دل ما را زدی من اگر مسئولی بودم ستادی به عنوان ستاد مبارزه با قولها یاوعده های دروغین را تشکیل می دادم چی میشد ما اینقدر ستاد داریم این هم یکی دیگه

salim چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
دکترجان خیلی زیبا بود
جامع و گویا و …
موفق باشید

امیرحسین کارگران بافقی چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۹:۱۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام آقای دکتر شما فکر می کنید انها که مسولند خودشان این مطالب را نمی دانند که محتاج توصیه های من و شما هستند ما آدمها از لحاظ لباس.وسایل آسایشی.ماشین
تجملات.وغیره پیشرفت کردیم ولی از لحاظ درک وفهم و شعور و انسانیت وعقلانیت و از همه مهمتر برای خدا کار کردن عقب مانده ایم نوشته های قشنگ جاشون باید تو دل مردم
باشه نه تو در و دیوار وروز نامه و کتاب هی هی خدا را داریم .قرآن را داریم.چهار ده معصوم را داریم ولی بعضی عقل کلند زیر بار حرف حساب نمی روند انشاالله یک روز بیاد به جای خوب نوشتن وحرف زدن خوب عمل کردن را یاد بگیرم بریم بریم بریم چقدر حرف زدیم به امید ایرانی آباد

یلدا چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۲:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

زمستان خواهد رفت حتی اگرتمام شب هایش هم یلدا باشد.
این ها هم یک روزی باید جواب بدند و ان زمان خیلی دیر نیست

ناشناس شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

این ها باید همین جا جواب بدن چرا همه چیز را موکول می کنیم به اون دنیا