آیا میدانستید روزی بزرگی از این شهر بر سر مسئله حجاب مورد ضرب و شتم قرار گرفت؟

دسته: اجتماعی , عمومی , مقالات
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۲۳ تیر ۱۳۹۳

تدوین : عباس اکبری

حجاب
در روز اول فروردین ۱۳۰۶ هـ.ش خانواده رضاشاه بر طبق رسم دیرینه ای كه اغلب خانواده های ایرانی در هنگام تحویل سال نو به اماكن مقدس می روند، راهی قم شدند و در حرم مطهر حضرت معصومه بدون حجاب حضور یافتند، این عمل خشم مردم را برانگیخت. روحانی ای به نام سید ناظم واعظ مردم را رهبری می كرد. خبر به مرحوم حاج شیخ محمدتقی بافقی رسید. وی به خانواده رضاخان پیام داد: «اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مكان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید باز هم حق ندارید در این مكان حضور یابید.» پیام مؤثر واقع نشد. بافقی شخصاً به حرم می رود و به آنان تذكر می دهد. این حادثه منجر به تظاهرات مردم شد. رضاخان شخصاً با یك واحد نظامی به قم رفت. با چكمه وارد صحن مطهر شد و شیخ محمدتقی بافقی را مورد ضرب و شتم قرار داد. شیخ محمد پس از این واقعه مدتی زندانی شد و تا پایان عمر تحت نظر یك بازرس اداره آگاهی زندگی كرد.
واقعه ضرب و شتم مرحوم بافقی(ره) زمینه های یك شورش مردمی را فراهم كرد. اما شیخ محمد عبدالكریم حائری یزدی به منظور جلوگیری از كشتار مردم فتوایی صادر كرد كه ضمن آن صحبت و مذاكره در مورد واقعه را حرام دانسته بود. این فتوا باعث شد مردم آرام بگیرند، ولی مخالفت مردم با مسأله كشف حجاب از بین نرفت.
پس از خانواده سلطنتی سیاسیون و كارمندان دولتی به شكل نیمه رسمی تشویق می شدند كه خانواده های خود را به لباس غربی ملبس كنند و حجاب زنان را بردارند و این امر را به اقوام خود تسری دهند. در گام او این افراد ملزم بودند كه در خانه های خود لباس های مدغربی بپوشند.
كشف حجاب و تغییر فرم لباس، یك اندیشه مستقل حكومتی نبود كه توسط شخص «رضاشاه» اتخاذ شده باشد. بلكه یك برنامه هماهنگ استعماری محسوب می شد كه به طور هم زمان به خصوص در سه كشور تركیه، ایران و افغانستان اجرا شد. مجریان این طرح، در تركیه مصطفی كمال آتاتورك، در ایران رضاشاه و در افغانستان امان الله خان بودند. اینان با توجه به زمینه های اجتماعی و فرهنگی جامعه خود هر یك به شیوه خاصی برنامه های خود را پیش می بردند. مهم ترین دلیل بر وجود اندیشه استعماری در پشت برنامه كشف حجاب حركت هایی بود كه در جامعه بین المللی انجام می شد. به عنوان مثال در یازدهمین مجمع عمومی بین المللی كه از ۸ شهریور تا ۷ دی ماه ۱۳۰۹ ش تشكیل شد، رفتار شرقیان با زنان در دستور كار این مجمع قرار گرفت. در همین سال به دستور رضاشاه تمام زنانی كه مایل بودند می توانستند چادر از سرشان بردارند و شهربانی اجازه حمایت از آنان را داشت.
در سال ۱۳۱۱ هـ.ش با اجازه رضاشاه كنگره اتحاد زنان شرق در تالار وزارت فرهنگ تشكیل شد. مباحث این كنگره «ترقیات روزافزون زن های اروپایی و محرومیت های زنان كشورهای اسلامی و لزوم اقدامات جدی از سوی زنان روشنفكر بود.
با نخست وزیری «محمد علی فروغی» روند سیاست های تجددطلبی سرعت گرفت. سفر رضاشاه به تركیه از ۱۲ خرداد تا ۱۴ تیرماه ۱۳۱۳ محرك دیگری در كشف حجاب بود و رضاشاه پس از این سفر برنامه های خود را در این زمینه تسریع نمود. با آغاز سال ۱۳۱۴ ش برداشتن حجاب علنی تر شد. پس از تعطیلات نوروز ۳۰ تن از زنان در یك تظاهرات هماهنگ با حكومت بدون چادر در خیابان ها ظاهر شدند. در فروردین ماه همان سال عده ای از دختران یكی از مدارس شیراز در مراسم جشن سال نو، در مقابل تماشاچیان به ورزش ژیمناستیك مشغول شدند. دو تن از روحانیون سرشناس كه در مجلس مذكور حضور داشتند به عنوان مخالفت آن جا را ترك كردند. سید حسام الدین فال امیری نیز در یك سخنرانی به این اقدام اعتراض كرد، اما بلافاصله دستگیر و زندانی شد. آنچه در خور توجه است، مسأله نقش مطبوعات و تبلیغاتی است كه در آن پیرامون استقبال مردم از كشف حجاب درج می شد. در اغلب روزنامه ها هیچ اشاره ای به مخالفت ها و دستگیری ها نمی شد. مطالعه و بررسی روزنامه ها در این تاریخ خود یكی از مباحث جالب توجه در ارتباط با كشف حجاب می باشد.
در اوایل خردادماه ۱۳۱۴رضاشاه با احضار هیأت دولت صریحاً اظهار داشت ما باید صورتاً و سنتاً غربی شویم. باید در قدم اول كلاه ها به شاپو تبدیل شود و در مجالس كلاه را به عادت غربی ها باید بردارند. و نیز باید شروع به رفع حجاب زن ها نمایند و چون برای عامه مردم مشكل است وزرا و معاونان باید پیشقدم شوند و هفته ای یك بار باید با خانم های خود در كلوپ ایران مجتمع شوند.
شاه همچنین به حكمت دستور داد كه در مدارس دخترانه، معلم و شاگردان باید بدون حجاب باشند و در صورت امتناع آنان را به مدارس راه ندهند.
به این ترتیب سیاست های حكومت به منظور كشف حجاب كه تا آغاز سال ۱۳۱۴ بسیار كند بود، در ۱۳۱۴ سرعت گرفت و اقشار مختلف جامعه را شامل شد. نخستین حركت های مذهبی به صورت نمایشی از قم، مشهد، تهران و شیراز آغاز شد، تا جایی كه شهر مشهد خود حادثه ساز تاریخ خاصی در این ماجرا گردید.
زمانی كه فرمان تغییر لباس و برداشتن حجاب به مشهد صادر شد، مردم عكس العمل شدیدی نشان دادند. رهبری مردم را علما و روحانیون مشهد به عهده داشتند و با تلگرافی به رضا شاه اعتراض خود را اعلام كردند.
پس از ارسال تلگراف، صد و پنجاه نفر از علما و معتمدین مشهد به دستور رضاشاه توقیف و زندانی شدند. عده زیادی از مردم در حرم حضرت رضا (ع) متحصن شدند و اعلام كردند تا مسأله حجاب رفع نشود از حرم خارج نمی شوند. در این میان فردی به نام بهلول و از راه طبس و گناباد وارد مشهد شد. او خطیب توانمندی بود. وارد حرم شد و بر منبر رفت. در مورد تغییر لباس و كلاه پهلوی سخنرانی های مفصلی ایراد كرد. هر لحظه تعداد مردم بیشتر می شد. فتح الله پاكروان پدر سرلشكر حسن پاكروان كه استاندار خراسان بود به سرهنگ بیات رییس شهربانی دستور داد بهلول را دستگیر كنند. شخصی به نام اسدی كه نایب التولیه آستان قدس رضوی بود از سرهنگ بیات خواست در این مورد دخالت نكند و خودش بهلول را در یكی از حجره های آستان زندانی كرد. عصر همان روز بهلول با اصرار مردم آزاد شد. فرمانده لشكر مشهد به نام سرتیپ ایرج مطبوعی وضعیت فوق را به رضاخان گزارش داد. رضاخان هم دستور داد سربازان به صحن حرم وارد شوند. گروهی از سربازان حرم را محاصره می كنند. مطبوعی در اقدام به این عمل تعلل می كند و به رضاخان می گوید بهتر است كمی سیاست به خرج بدهیم چون ممكن است در شهر اغتشاش بشود. به دلیل همین پاسخ، رضاخان خشمگین شد و سرتیپ البرز را به مشهد فرستاد. جمعیت داخل حرم نیز هر لحظه بیشتر می شد، به همین دلیل گروه های سرباز وارد صحن امام رضا شدند و به مردم حمله كردند. براساس گزارش روزنامه كیهان ۲۵ نفر در این درگیری كشته شدند ولی تعداد قابل توجهی از مردم مورد ضرب و شتم سربازان قرار گرفتند و زخمی شدند.
به این ترتیب اعتراضات مردمی به راحتی توسط قوای دولتی سركوب می شد و حكومت بر مظاهر مذهبی و فرهنگی هجوم می برد و اهداف خود را پیش می برد، همچنین رهبران و گروه های معترض را به شیوه ای خاص سركوب می كرد.
برگرفته از:روزنامه جوان – دانشنامه آفتاب


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها: